TGViewer
Channel Public Channel
برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور

برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور

@foliumrg

نوشته‌های محمدرضا گیاه‌پور؛
کمی اقتصادخوانده، علاقمند به کسب‌وکار، تاریخ، معلمی و چیزهای دیگر‌.
@MRGiahpour
Subscribers
55
Photos
18
Videos
1
Links
3
Recent Posts 18 shown
Post #57 13

Forwarded from وازیگ | Wazig

اولین رویداد بازی‌وارسازی علوم اجتماعی وازیگ!

در این رویداد:
- با ایده و تجربه‌ی وازیگ آشنا می‌شویم
- راجع به بازی‌ها و کارکردشان در آموزش علوم اجتماعی صحبت می‌کنیم
- و با هم بازی می‌کنیم!

- با حضور و سخنرانی دکتر نرگس سادات سجادیه

پنجشنبه ۲۳ مهر، ساعت ۱۵ تا ۱۸

برای ثبت نام به لینک زیر مراجعه کنید

https://evnd.co/of30I
  • 🔥 4
  • ❤ 1
Post #52 270
در این یادداشت سعی کردم با اشاره به تجربه‌ی شخصی‌ام نشان بدهم برعکس بعضی تصورات، فارغ‌التحصیلان رشته‌ی علوم‌انسانی، نه‌تنها جایگاه خودشان در دانشکده‌های اقتصاد دارند بلکه می‌توانند به‌طور ویژه‌ای باعث غنی‌شدن فضای این رشته نیز بشوند.

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4292263
روزنامه دنیای اقتصاد اقتصاد چقدر «انسانی‌» است؟ چند ملاحظه آموزشی علم اقتصاد چقدر «انسانی» است؟ چقدر آن را می‌توان در امتداد سنت علوم انسانی و اجتماعی دانست؟ در نگاه اول ممکن است این سوال نامربوط به مسائل مهم این علم و یا نامتناسب با جریان علمی آن دانسته شود. اما باید گفت پاسخ این سوال می‌تواند دلالت‌های مهمی برای نحوه…
  • ❤ 1
  • 🔥 1
Post #51 134
برگ! | م. ر. گیاه‌پور | انسان، فرهنگ، اقتصاد و چیزهای دیگر
@Foliumrg
  • 👍 1
  • 🤔 1
Post #50 103
درباره‌ی گذر زمان

یکی از بچه‌ها با من صحبت می‌کند. امسال به پایه‌ی هشتم می‌رود. سال پیش معلمش بودم. به من (با صدایی که به خاطر بلوغ دورگه شده و تطبیق آن با صورتش برایم سخت است) می‌گوید: «آن بازی که درباره‌ی آن پادشاه ساسانی کردیم برایم خیلی جالب بود.» که اگر مشابهش را دارم برایش بفرستم.

در آینه نگاه می‌کنم، بعضی موهایم سفید شده‌اند. سفیدیشان قابل ملاحظه است. تا همین چند وقت پیش برایم مهم نبود ولی حالا تقریباً هربار به آینه نگاه می‌کنم توجهم را جلب می‌کنند. چند ساعت پیش خبر قبولی دوستم در مقطع دکتری را دیدم و خودم برای او (که استرس اجازه نمی‌داد فایل مربوط به قبولی‌ها را چک کند) آن را برایش خواندم. امروز از دوست دیگرم (که از زمان پیش‌دبستانی می‌شناسمش) درباره‌ی زندگی جدید با همسرش پرسیدم. می‌دانم دوست دیگرم که جمعه از او خداحافظی کردم، امروز حداقل برای چند سال به جای دیگری از این کره‌ی خاکی مهاجرت می‌کند.

تقریباً ۹ سال پیش در همین جایی که حالا نشسته‌ام و این را تایپ می‌کنم، از عزیزی که از من ۳ سال بزرگتر بود و تازه جواب کنکورش آمده بود در تلاشی همدلانه پرسیدم نظرش درباره‌ی نتیجه‌ای که گرفته چیست (و حالا دارم فکر می‌کنم چرا یک دانش‌آموز ۱۵ ساله باید چنین چیزی را از مربی‌اش بپرسد). شاید حدود ۷ سال پیش از همان فرد پرسیدم حالا نظرش چیست و گفت برعکس ظاهر اولیه‌ی آن، نتیجه‌ای که گرفته برایش خیر بوده و باعث مسیری جدید و رضایت‌بخش شده.

تقریباً ۹ سال پیش در همین جایی که نشسته‌ام، با یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم برای اینکه زبانمان قوی شود به انگلیسی تکلم کنیم و طبیعتاً به وضعیت خنده‌داری افتادیم. حالا برادر کوچک همان دوستم را می‌بینم. همان برادر کوچک که ۹ سال پیش کمتر از ۵ سال سن داشت و در برابر منِِ غریبه خجالتی بود به من سلام می‌کند. او سال پیش شاگردم بود.

حدود ۵ سال پیش که داشتم معلم می‌شدم، یکی از اولین تجربه‌هایم رفتن سر کلاس چند دانش‌آموز بود تا مبحثی خاص از صفحه‌ای خاص را برایشان تدریس کنم. بعدتر با همان‌ها کلاس‌ها و گفتگوهای دیگری داشتم؛ کمی بعدتر از آن تجربه‌ی کوتاه، معلمی‌ جدی‌ام را با دانش‌آموزان سال بعد همان‌ها شروع کردم. آن گروه اول، جمعه‌ی گذشته کنکور داشتند و گروه دوم هم امسال تازه سال کنکورشان را شروع کرده‌اند.

باورم نمی‌شود کمی دیگر قرار است شاهد ورود همان تازه‌نوجوان‌ها به دانشگاه باشم. من حتی باورم نمی‌شود خودم هم دیگر نوجوان نیستم. باورم نمی‌شود ۶ سال است فارغ‌التحصیل شده‌ام. ۶ سالی که خیلی متفاوت از ۶ سال قبلی‌اش است (که در ابتدای آن دانش‌آموزی هفتمی بودم و در انتهایش دانشجویی ۱۸ ساله). خدای من، می‌توانستم دوباره دبیرستانی باشم و تازه این را ۲ بار تکرار کنم... موهایم سفید شده. گذر زمان برایم سخت است. خیلی از اوقات وقتی کنار دوستانم می‌نشینم راجع به آن حرف می‌زنم ولی سینه‌ام سبک نمی‌شود.

روز جمعه‌ی گذشته یکی از معلمانم را بعد چند سال دیدم. در پیرامونمان هم‌شاگردی‌های من و شاگردان سابق آن معلم پراکنده بودند. به من گفت کتابم هنوز در نزد او باقی مانده (و من یادم افتاد در دوران دبیرستان کتاب «مکاتب ادبی جهان» را در مترو می‌خواندم و راستش را بخواهید از خودم تعجب کردم!). با لحن دردمندانه‌ای به او گفتم: «موهایم سفید شده.» از او پرسیدم که حسش نسبت به این همه سال تدریس و دیدن ثمره‌ی آن در یک سالن چیست. گفت حس خوبی است و به این اشاره کرد که شاگردانش دارند بعضاً جایش را می‌گیرند؛ اینطور ادامه داد که چرخه‌ی طبیعی زندگی همین است، و ما روزی باید کنار برویم تا جدیدها بیایند، همان‌طور که قدیمی‌ها کنار رفتند که ما بیاییم؛ و من دوباره به این فکر می‌کنم که موهایم سفید شده.

این متن را نوشتم چون گذر زمان برایم سخت است. دوست دارم آن را در آغوش بگیرم اما از من فرار می‌کند. حالا سینه‌ام کمی سبک شد. موهایم سفید شده‌اند. ان شاء الله که خیر است.

برگ! | م. ر. گیاه‌پور | انسان، فرهنگ، اقتصاد و چیزهای دیگر
@Foliumrg
  • 😢 6
Post #49 277
مؤسسه‌ی مطالعات شیعی سامراء چند دهه قبل از اتفاق ذکرشده، در سال ۶۰۶ ه. ق.، ناصر عباسی دستور به نوسازی سرداب سامراء داد و بر سکوی آن پنجره‌ای از چوب ساج گذاشت که روی آن آیه‌ی مودت و نام چهارده معصوم، نوشته شده بود. بر روی آن پنجره، بعد از ذکر نام امامان دهم و یازدهم «علی بن محمد و حسن بن علی» از امام دوازدهم با لقب «القائم بالحق» یاد شده است.
درباره‌ی پنجره‌ی ۸۰۰ ساله‌ی سرداب سامراء که نمودی از تمایلات امامی و باور به مهدویت فرزند امام حسن عسکری در میان اهل‌تسنن (حتی خود خلیفه‌ی عباسی) است.

برگ! | م. ر. گیاه‌پور | انسان، فرهنگ، اقتصاد و چیزهای دیگر
@Foliumrg
  • ❤ 3
Post #47 88

Forwarded from مؤسسه‌ی مطالعات شیعی سامراء

پنجره‌ی مرمت‌شده‌ی سرداب سامراء، ساخته شده به دستور خلیفه‌ی عباسی، احمد الناصرلدین الله، در سال ۶۰۶ ق.، آسیب‌دیده در انفجار ماه محرم سال ۱۴۲۷ ق. (۳ اسفند سال ۱۳۸۴ ش.)

@SamarraStudies
.
  • ❤ 2
Post #46 64

Forwarded from ایکانیستوری | تاریخ اقتصادی | م. ر. گیاه‌پور (م. ر. گیاه‌پور)

مرثیه‌ای برای یک رویا

فکر می‌کنم رویاها هم مثل انسان‌ها روزی متولد می‌شوند و روزی می‌میرند. فارغ از اینکه این رویاها به نتیجه می‌رسند یا نه، ما می‌توانیم به خاطر شیرینی‌هایشان از هم‌زیستی با آن‌ها لذت ببریم یا به خاطر تلخی‌های ممکن ناکامیشان، حسابی زندگی را برای خودمان سخت کنیم.

مثل انسان‌ها که بالاخره روزی می‌میرند و از آن‌ها خاطره‌ای شیرین یا تلخ می‌ماند، رویای من هم به گمانم مرده. می‌دانم که در اطرافم افراد با مسائل بسیار سخت‌تری دست و پنجه نرم می‌کنند؛ اما من دوست دارم درباره‌ی رویای مرده‌ام چند خط بنویسم چون فکر می‌کنم به این نوشتن و خوانده‌شدن نیاز دارم.

من دوست داشتم در حوزه‌ی علمی خاص مورد علاقه‌ام تحصیل کنم؛ حوزه‌ای که در دانشگاه‌های ایران زیاد کسی به آن نمی‌پردازد. و خب این حوزه‌ی خاص را یکی از برترین دانشگاه‌های جهان به خوبی پوشش می‌داد و برای آن دپارتمانی مجزا داشت.

نطفه‌ی رویای من در سال‌های دبیرستان بسته شده بود، در میانه‌ی تحصیل کارشناسی هم به حسابی به سراغم آمده بود. اما روز تولدش دو هفته بعد از جنگ ۱۲روزه بود. با یک ایمیل غیرمنتظره. من قبول شده بودم. به خاطر چالش‌های مختلف و تعویق امتحانات سال ۱۴۰۴، این پذیرش به سال بعد موکول شد. رویا قرار نبود چندماهه بمیرد، و‌ نمرد.

در سال ۱۴۰۴ اینترنت قطع شد. چند بار. و چالش‌های اقتصادی مضاعف آن و از بین رفتن فرصت‌های تأمین مالی به خاطر قطعی‌ها و بحران‌ها و شرایط همین حالا که دوباره انتظار حمله می‌کشیم، رویا را در ذهن من میراند.

دوست داشتم انگلیس را ببینم. لندن را بگردم. ساختمان دپارتمان رشته‌ام را در نقشه و گوگل پیدا کردم. دانشگاه با موزه‌ی بریتانیا چند دقیقه پیاده‌روی فاصله دارد. یک سال هرازچندگاهی کلیپ‌ها و فیلم‌هایی از فضای دانشگاه را در یوتیوب تماشا می‌کردم و هرازچندگاهی از دانشگاه ایمیل و اطلاعیه‌های مخصوص پذیرفته‌شدگان برای من می‌آمد. نمی‌توانستم رویا را فراموش کنم. هربار با همین تلنگرها دوباره در من می‌تپید.

علی‌رغم علاقه به علم‌آموزی، من هیچوقت دانش‌آموز/دانشجوی به اصطلاح «درس‌خوان»ی نبودم. رویا به من فرصت اثبات خودم به تمام کسانی را می‌داد که گمان می‌کردم من را دست کم گرفته‌اند (و چه هدف کم‌ارزشی بود اگر فقط برای همین «اثبات خود» بود).

یک سال به خودم فشار آوردم که کمترین تعداد ممکن افراد از ماجرا باخبر شوند. و چقدر سخت بود وقتی از دوستانم کسانی را با رویاهای خودشان می‌دیدم. من هم رویایی بزرگ برای خودم داشتم. ولی نمی‌خواستم تا موقعی که مطمئن هستم به ثمر می‌رسد از آن باخبر شوند.

امروز من نسبت به سال آینده (که رویا در آن مرده است) حس بدی ندارم. بلکه اتفاقاً فرصت‌های خوبی برایم پیش آمده که اگر به رویایم می‌رسیدم از دست می‌دادمشان.‌ اما مرگ رویا غم‌انگیز است.

دوست دارم به خودم یادآوری کنم که چقدر از زندگی با رویا لذت بردم. چقدر از تخیل خودم در آن موقعیت کامم شیرین شده؛ و‌ دوست دارم یادآوری کنم اصل زنده‌بودن و داشتن رویا، لطف خدا و اولیای او به من بوده است.

ان شاء الله که خیر است.

محمدرضا گیاه‌پور
مرداد ۱۴۰۵
  • ❤ 5
Post #43
برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور pinned «بسم الله الرحمن الرحیم و بذکر ولیه سلام! مدتی بود دوست داشتم برای یادداشت‌های عمومی‌ام که لزوماً در زمینه‌ی خاصی طبقه‌بندی نمی‌شوند جایی داشته باشم. کانال قبلی‌ام با نام «ایکانیستوری» در تلگرام، مشخصاً برای حوزه‌ی علمی مورد علاقه‌ام یعنی «تاریخ اقتصادی»…»
Post #41 61

Forwarded from ایکانیستوری | تاریخ اقتصادی | م. ر. گیاه‌پور (م. ر. گیاه‌پور)

تاب‌آوری محیط‌‌زیستی امپراطوری ساسانی

مقاله‌ی «تاب‌آوری محیط‌زیستی امپراطوری ساسانی» به تعامل میان تغییرات اقلیمی و وضعیت اجتماعی امپراطوری ساسانی (۲۲۴–۶۵۱ میلادی) می‌پردازد. می‌دانیم که اقتصاد ساسانیان به کشاورزی وابسته بوده و این در حالی بود که این امپراطوری در مناطقی با بارش سالانه کمی قرار داشت. با این حال، برخلاف امپراطوری بیزانس، توجه چندانی در مطالعات اقلیم‌شناسی تاریخی به آن نشده است. پژوهشگران این مقاله با ترکیب شواهد تاریخی، باستان‌شناختی و داده‌های «دیرین‌اقلیم‌شناختی» (Paleo-Climatic) کوشیده‌‌اند به این سؤال پاسخ دهند که آیا نوسانات اقلیمی در دوره‌های رشد یا افول این امپراطوری نقشی تعیین‌کننده داشته یا خیر.

مقاله از داده‌هایی مبتنی بر رسوبات غارها (که با بارندگی تحت تأثیر قرار می‌گیرند) و رسوبات تیتانیوم در دریاچه‌ها (که با افزایش گرد و غبار به علت خشکسالی بیشتر می‌شوند) و داده‌های رسوبات گرده‌شناختی (که با بیشتر بودنشان، افزایش فعالیت زراعی انسان‌ها را نشان می‌دهد) برای پژوهش خود استفاده کرده است.

نویسندگان نشان می‌دهند که ساسانیان دوره‌ای از رطوبت پایدار و مناسب را در دوره‌ی نخستی که زمان شکوفایی نسبی ساسانیان دانسته می‌شود، یعنی دوره‌ی حکومت شاپور دوم در قرن چهارم میلادی تجربه کردند. چنین چیزی با شهود ما سازگار است و ممکن است در نگاه نخست شکوفایی آن دوره و امکان توسعه و به‌کارگیری نیروی کار گسترده توسط ساسانیان را به خاطر شرایط محیط‌زیستی مساعد بدانیم.

اما جالب اینکه با توجه به داده‌ها، دوره‌ی دیگری از حکومت ساسانیان که به شکوفایی و موفقیت‌های مختلف معروف است (یعنی قرن ششم و اوایل قرن هفتم) و در آن اصلاحات اداری و توسعه‌ی زیرساختی و فتوحات تا نزدیک دروازه‌های قسطنطنیه رخ داده، اتفاقاً با خشکسالی شدیدی مصادف بوده است!

پیشنهاد نویسندگان این است که راز اصلی این تاب‌آوری را باید در زیرساخت‌های مهندسی پیشرفته، به‌ویژه نظام قنات‌ها، جست‌وجو کرد. قنات‌ها با انتقال آب از سفره‌های زیرزمینی درون تونل‌های پوشیده، در برابر تبخیر آسیب‌پذیری کمتری نسبت به سیستم‌های آبیاری سطحی داشتند و حتی در سال‌های کم‌باران جریان آبی نسبتاً پایدار، و به تبع آن تولید و جریان درآمد مالیاتی قابل پیش‌بینی‌ای را فراهم می‌کردند. در کنار این فناوری، تنوع در کاربری زمین، کشت چندگانه محصولات و شبکه‌ی مدیریت دولتی بر نگهداری شبکه‌های آبیاری، انعطاف‌پذیری لازم برای مقابله با نوسان‌های هیدرولوژیکی را فراهم می‌آورده است.

جالب‌تر اینکه داده‌های مقاله نشان می‌دهند در قرن هفتم میلادی، زمانی که ساسانیان از هم پاشیدند، شرایط اقلیمی نه رو به وخامت، بلکه رو به بهبود و مرطوب‌تر شدن بوده است؛ لذا طبق یافته‌ی نویسندگان مقاله، شواهد نشان می‌دهند که اقلیم عامل تعیین‌کننده‌ای در افول و فروپاشی نهایی امپراتوری ساسانی نبوده است و باید دلایل فروپاشی آن‌ها را در مسائل دیگری پیگیری کرد و شاید این افول بیشتر محصول ترکیبی از جنگ‌های فرسایشی با بیزانس، بحران‌های داخلی، شیوع طاعون و البته در نهایت حملات اعراب بوده باشد.
 
پ.ن. ۱: ترکیبی از محیط زیست، تاریخ و مطالعات نهادی؛ اوف.

پ.ن. ۲: شاید نظریات رایج درباره‌ی دوره‌های «شکوفایی» و «اصلاح» باید با دید انتقادی مطالعه شوند. شاید اساساً شکوفایی‌ای آن‌طور که گمان می‌کنیم در کار نبوده باشد. یاد این افتادم که دکتر پروانه پورشریعتی در کتاب «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» تذکر مشابهی را درباره‌ی روایت غالب «اصلاحات خسرو انوشیروان و محدود شدن قدرت اشراف» می‌دهد و آن را با یادآوری وقوع قیام بهرام چوبین به چالش می‌کشد.
Post #39 54

Forwarded from وازیگ | Wazig

کار یک پژوهشگر #تاریخ شباهت‌هایی به کار یک کارآگاه جنایی داره!

ما سعی کردیم از این شباهت در کلاس‌های #علوم_اجتماعی استفاده کنیم:

از اختلاف روایت‌ها راجع به سن یزدگرد سوم ساسانی گرفته تا گرایش اولجایتو به تشیع و ماجرای قتل ناصرالدین‌شاه!

ما ایده‌مون رو توی کتاب «بازی‌سازی تاریخ» مستند‌نگاری کردیم.

«خانه‌ی بازی‌های علوم اجتماعی وازیگ» هم بر اساس همین ایده و با حمایت مؤسسه‌ی حامی علوم انسانی تأسیس شد.
  • ❤ 3
Post #38 325
خانه‌ی بازی‌های علوم‌اجتماعی وازیگ، پروژه‌ی ۳ سال اخیر زندگی من بود.

بازی‌ها قدرت خیلی زیادی برای انتقال مفاهیم مختلف دارن. تجربه‌ی جمعی بازیکن‌ها هم در کنار هم، خودش می‌تونه احساسات انسانی مختلفی رو پرورش بده.

وازیگ هم به دنبال اینه که با استفاده از همین ظرفیت، پلی باشه بین پژوهشگرها و آموزگارها تا تولیدشدن محتواهای آموزشی باکیفیت و جذاب رو تسهیل کنه.

سال پیش که موفق شدیم از مؤسسه‌ی حامی علوم‌انسانی برای این پروژه حمایت دریافت کنیم، فکر نمی‌کردم قراره با این همه اتفاق و حادثه رو‌به‌رو بشیم.
اما حالا با یک وقفه اومدیم که کارمون رو شروع کنیم.

برگ! | م. ر. گیاه‌پور | انسان، فرهنگ، اقتصاد و چیزهای دیگر
@Foliumrg
  • ❤ 2
Post #35 40

Forwarded from وازیگ | Wazig

ما برگشتیم! با خبرهای خوب...

وبسایت «خانه‌ی بازی‌های علوم اجتماعی وازیگ» کار خودش‌رو شروع کرده!

فعلا ما با ۷ تا محصول کارمون رو شروع کردیم، ولی امیدواریم با کمک شما و ایده‌هاتون این محصولات رو افزایش بدیم!

سایتمونو ببینید:
wazig.org
  • ❤ 2
Post #34 47
اسلایدها👆
Post #32 52
امروز در کلاس اقتصاد رفتاری دکتر مروت مقاله‌ی «مبارزه با تغییر اقلیم: نقش هنجارها، ترجیحات و ارزش‌های اخلاقی» را ارائه دادم که به بررسی نقش این پارامترها در رفتارهای مرتبط با تغییرات اقلیمی می‌پرداخت.

مقاله نشان می‌داد که افراد (نمونه‌ی ۸۰۰۰ نفره از آمریکایی‌ها) معمولاً میزان حمایت دیگران از کنش‌های اقلیمی را کمتر از واقعیت تصور می‌کنند و همین سوءبرداشت می‌تواند مشارکت جمعی را تضعیف کند.

برای گروه‌هایی از کل نمونه، صرف اطلاع‌رسانی اینکه درصد زیادی از آمریکایی‌ها برای تغییر اقلیم کنشگری دارند و فکر می‌کنند باید برایش کنشگری کرد (رفتار و هنجار) اثر قابل توجهی روی میزان تمایلشان برای هزینه در راه حفظ محیط زیست داشت.

پژوهش نشان داده که حتی مداخلات اطلاعاتی بسیار ساده و کم‌هزینه می‌توانند رفتار افراد را به‌صورت معناداری تغییر دهند.

به نظر من این مقاله برای سازمان‌‌ها هم دلالت‌های مهمی دارد: کارکنان و ذی‌نفعان معمولاً از میزان واقعی حمایت بقیه‌ی اعضای سازمان از برخی سیاست‌ها، ارزش‌ها یا اهداف راهبردی آگاه نیستند و همین امر می‌تواند مانع مشارکت فعال شود.

به عبارت دیگر، مقاله نشان می‌دهد که «تلنگرهای اطلاعاتی» و شفاف‌سازی هنجارها و رفتارهای رایج در سازمان، می‌تواند بدون اجبار یا هزینه‌های سنگین، سطح همراهی، مشارکت و حمایت از سیاست‌های سازمانی را افزایش دهد.
Older posts →

About this channel

How can I read @foliumrg without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور have?
برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور (@foliumrg) has 55 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →