TGViewer
برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور @foliumrg · 55 subscribers
Post #50 104
درباره‌ی گذر زمان

یکی از بچه‌ها با من صحبت می‌کند. امسال به پایه‌ی هشتم می‌رود. سال پیش معلمش بودم. به من (با صدایی که به خاطر بلوغ دورگه شده و تطبیق آن با صورتش برایم سخت است) می‌گوید: «آن بازی که درباره‌ی آن پادشاه ساسانی کردیم برایم خیلی جالب بود.» که اگر مشابهش را دارم برایش بفرستم.

در آینه نگاه می‌کنم، بعضی موهایم سفید شده‌اند. سفیدیشان قابل ملاحظه است. تا همین چند وقت پیش برایم مهم نبود ولی حالا تقریباً هربار به آینه نگاه می‌کنم توجهم را جلب می‌کنند. چند ساعت پیش خبر قبولی دوستم در مقطع دکتری را دیدم و خودم برای او (که استرس اجازه نمی‌داد فایل مربوط به قبولی‌ها را چک کند) آن را برایش خواندم. امروز از دوست دیگرم (که از زمان پیش‌دبستانی می‌شناسمش) درباره‌ی زندگی جدید با همسرش پرسیدم. می‌دانم دوست دیگرم که جمعه از او خداحافظی کردم، امروز حداقل برای چند سال به جای دیگری از این کره‌ی خاکی مهاجرت می‌کند.

تقریباً ۹ سال پیش در همین جایی که حالا نشسته‌ام و این را تایپ می‌کنم، از عزیزی که از من ۳ سال بزرگتر بود و تازه جواب کنکورش آمده بود در تلاشی همدلانه پرسیدم نظرش درباره‌ی نتیجه‌ای که گرفته چیست (و حالا دارم فکر می‌کنم چرا یک دانش‌آموز ۱۵ ساله باید چنین چیزی را از مربی‌اش بپرسد). شاید حدود ۷ سال پیش از همان فرد پرسیدم حالا نظرش چیست و گفت برعکس ظاهر اولیه‌ی آن، نتیجه‌ای که گرفته برایش خیر بوده و باعث مسیری جدید و رضایت‌بخش شده.

تقریباً ۹ سال پیش در همین جایی که نشسته‌ام، با یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم برای اینکه زبانمان قوی شود به انگلیسی تکلم کنیم و طبیعتاً به وضعیت خنده‌داری افتادیم. حالا برادر کوچک همان دوستم را می‌بینم. همان برادر کوچک که ۹ سال پیش کمتر از ۵ سال سن داشت و در برابر منِِ غریبه خجالتی بود به من سلام می‌کند. او سال پیش شاگردم بود.

حدود ۵ سال پیش که داشتم معلم می‌شدم، یکی از اولین تجربه‌هایم رفتن سر کلاس چند دانش‌آموز بود تا مبحثی خاص از صفحه‌ای خاص را برایشان تدریس کنم. بعدتر با همان‌ها کلاس‌ها و گفتگوهای دیگری داشتم؛ کمی بعدتر از آن تجربه‌ی کوتاه، معلمی‌ جدی‌ام را با دانش‌آموزان سال بعد همان‌ها شروع کردم. آن گروه اول، جمعه‌ی گذشته کنکور داشتند و گروه دوم هم امسال تازه سال کنکورشان را شروع کرده‌اند.

باورم نمی‌شود کمی دیگر قرار است شاهد ورود همان تازه‌نوجوان‌ها به دانشگاه باشم. من حتی باورم نمی‌شود خودم هم دیگر نوجوان نیستم. باورم نمی‌شود ۶ سال است فارغ‌التحصیل شده‌ام. ۶ سالی که خیلی متفاوت از ۶ سال قبلی‌اش است (که در ابتدای آن دانش‌آموزی هفتمی بودم و در انتهایش دانشجویی ۱۸ ساله). خدای من، می‌توانستم دوباره دبیرستانی باشم و تازه این را ۲ بار تکرار کنم... موهایم سفید شده. گذر زمان برایم سخت است. خیلی از اوقات وقتی کنار دوستانم می‌نشینم راجع به آن حرف می‌زنم ولی سینه‌ام سبک نمی‌شود.

روز جمعه‌ی گذشته یکی از معلمانم را بعد چند سال دیدم. در پیرامونمان هم‌شاگردی‌های من و شاگردان سابق آن معلم پراکنده بودند. به من گفت کتابم هنوز در نزد او باقی مانده (و من یادم افتاد در دوران دبیرستان کتاب «مکاتب ادبی جهان» را در مترو می‌خواندم و راستش را بخواهید از خودم تعجب کردم!). با لحن دردمندانه‌ای به او گفتم: «موهایم سفید شده.» از او پرسیدم که حسش نسبت به این همه سال تدریس و دیدن ثمره‌ی آن در یک سالن چیست. گفت حس خوبی است و به این اشاره کرد که شاگردانش دارند بعضاً جایش را می‌گیرند؛ اینطور ادامه داد که چرخه‌ی طبیعی زندگی همین است، و ما روزی باید کنار برویم تا جدیدها بیایند، همان‌طور که قدیمی‌ها کنار رفتند که ما بیاییم؛ و من دوباره به این فکر می‌کنم که موهایم سفید شده.

این متن را نوشتم چون گذر زمان برایم سخت است. دوست دارم آن را در آغوش بگیرم اما از من فرار می‌کند. حالا سینه‌ام کمی سبک شد. موهایم سفید شده‌اند. ان شاء الله که خیر است.

برگ! | م. ر. گیاه‌پور | انسان، فرهنگ، اقتصاد و چیزهای دیگر
@Foliumrg
  • 😢 6
More from @foliumrg
  1. Oct 7, 2026اولین رویداد بازی‌وارسازی علوم اجتماعی وازیگ! در این رویداد: - با ایده و تجربه‌ی وازیگ آشن…
  2. Sep 2, 2026در این یادداشت سعی کردم با اشاره به تجربه‌ی شخصی‌ام نشان بدهم برعکس بعضی تصورات، فارغ‌التح…
  3. Aug 23, 2026برگ! | م. ر. گیاه‌پور | انسان، فرهنگ، اقتصاد و چیزهای دیگر @Foliumrg
  4. Aug 8, 2026درباره‌ی پنجره‌ی ۸۰۰ ساله‌ی سرداب سامراء که نمودی از تمایلات امامی و باور به مهدویت فرزند…
  5. Aug 8, 2026پنجره‌ی مرمت‌شده‌ی سرداب سامراء، ساخته شده به دستور خلیفه‌ی عباسی، احمد الناصرلدین الله، د…
  6. Jul 29, 2026مرثیه‌ای برای یک رویا فکر می‌کنم رویاها هم مثل انسان‌ها روزی متولد می‌شوند و روزی می‌میرند…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →