TGViewer
برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور برگ! | نوشته‌های م. ر. گیاه‌پور @foliumrg · 55 subscribers
Post #46 65

Forwarded from ایکانیستوری | تاریخ اقتصادی | م. ر. گیاه‌پور (م. ر. گیاه‌پور)

مرثیه‌ای برای یک رویا

فکر می‌کنم رویاها هم مثل انسان‌ها روزی متولد می‌شوند و روزی می‌میرند. فارغ از اینکه این رویاها به نتیجه می‌رسند یا نه، ما می‌توانیم به خاطر شیرینی‌هایشان از هم‌زیستی با آن‌ها لذت ببریم یا به خاطر تلخی‌های ممکن ناکامیشان، حسابی زندگی را برای خودمان سخت کنیم.

مثل انسان‌ها که بالاخره روزی می‌میرند و از آن‌ها خاطره‌ای شیرین یا تلخ می‌ماند، رویای من هم به گمانم مرده. می‌دانم که در اطرافم افراد با مسائل بسیار سخت‌تری دست و پنجه نرم می‌کنند؛ اما من دوست دارم درباره‌ی رویای مرده‌ام چند خط بنویسم چون فکر می‌کنم به این نوشتن و خوانده‌شدن نیاز دارم.

من دوست داشتم در حوزه‌ی علمی خاص مورد علاقه‌ام تحصیل کنم؛ حوزه‌ای که در دانشگاه‌های ایران زیاد کسی به آن نمی‌پردازد. و خب این حوزه‌ی خاص را یکی از برترین دانشگاه‌های جهان به خوبی پوشش می‌داد و برای آن دپارتمانی مجزا داشت.

نطفه‌ی رویای من در سال‌های دبیرستان بسته شده بود، در میانه‌ی تحصیل کارشناسی هم به حسابی به سراغم آمده بود. اما روز تولدش دو هفته بعد از جنگ ۱۲روزه بود. با یک ایمیل غیرمنتظره. من قبول شده بودم. به خاطر چالش‌های مختلف و تعویق امتحانات سال ۱۴۰۴، این پذیرش به سال بعد موکول شد. رویا قرار نبود چندماهه بمیرد، و‌ نمرد.

در سال ۱۴۰۴ اینترنت قطع شد. چند بار. و چالش‌های اقتصادی مضاعف آن و از بین رفتن فرصت‌های تأمین مالی به خاطر قطعی‌ها و بحران‌ها و شرایط همین حالا که دوباره انتظار حمله می‌کشیم، رویا را در ذهن من میراند.

دوست داشتم انگلیس را ببینم. لندن را بگردم. ساختمان دپارتمان رشته‌ام را در نقشه و گوگل پیدا کردم. دانشگاه با موزه‌ی بریتانیا چند دقیقه پیاده‌روی فاصله دارد. یک سال هرازچندگاهی کلیپ‌ها و فیلم‌هایی از فضای دانشگاه را در یوتیوب تماشا می‌کردم و هرازچندگاهی از دانشگاه ایمیل و اطلاعیه‌های مخصوص پذیرفته‌شدگان برای من می‌آمد. نمی‌توانستم رویا را فراموش کنم. هربار با همین تلنگرها دوباره در من می‌تپید.

علی‌رغم علاقه به علم‌آموزی، من هیچوقت دانش‌آموز/دانشجوی به اصطلاح «درس‌خوان»ی نبودم. رویا به من فرصت اثبات خودم به تمام کسانی را می‌داد که گمان می‌کردم من را دست کم گرفته‌اند (و چه هدف کم‌ارزشی بود اگر فقط برای همین «اثبات خود» بود).

یک سال به خودم فشار آوردم که کمترین تعداد ممکن افراد از ماجرا باخبر شوند. و چقدر سخت بود وقتی از دوستانم کسانی را با رویاهای خودشان می‌دیدم. من هم رویایی بزرگ برای خودم داشتم. ولی نمی‌خواستم تا موقعی که مطمئن هستم به ثمر می‌رسد از آن باخبر شوند.

امروز من نسبت به سال آینده (که رویا در آن مرده است) حس بدی ندارم. بلکه اتفاقاً فرصت‌های خوبی برایم پیش آمده که اگر به رویایم می‌رسیدم از دست می‌دادمشان.‌ اما مرگ رویا غم‌انگیز است.

دوست دارم به خودم یادآوری کنم که چقدر از زندگی با رویا لذت بردم. چقدر از تخیل خودم در آن موقعیت کامم شیرین شده؛ و‌ دوست دارم یادآوری کنم اصل زنده‌بودن و داشتن رویا، لطف خدا و اولیای او به من بوده است.

ان شاء الله که خیر است.

محمدرضا گیاه‌پور
مرداد ۱۴۰۵
  • ❤ 5
More from @foliumrg
  1. Oct 7, 2026اولین رویداد بازی‌وارسازی علوم اجتماعی وازیگ! در این رویداد: - با ایده و تجربه‌ی وازیگ آشن…
  2. Sep 2, 2026در این یادداشت سعی کردم با اشاره به تجربه‌ی شخصی‌ام نشان بدهم برعکس بعضی تصورات، فارغ‌التح…
  3. Aug 23, 2026برگ! | م. ر. گیاه‌پور | انسان، فرهنگ، اقتصاد و چیزهای دیگر @Foliumrg
  4. Aug 23, 2026درباره‌ی گذر زمان یکی از بچه‌ها با من صحبت می‌کند. امسال به پایه‌ی هشتم می‌رود. سال پیش مع…
  5. Aug 8, 2026درباره‌ی پنجره‌ی ۸۰۰ ساله‌ی سرداب سامراء که نمودی از تمایلات امامی و باور به مهدویت فرزند…
  6. Aug 8, 2026پنجره‌ی مرمت‌شده‌ی سرداب سامراء، ساخته شده به دستور خلیفه‌ی عباسی، احمد الناصرلدین الله، د…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →