#محمد_موسوی_عقیقی
آقای محمد صالحی لطف کردند و به مطلبی از من نقدی نوشتهاند:
https://t.me/beshnofekrkon/2672
🔸 اما با تمامی این نقدها مخالف بوده و نکاتی را در ادامه بیان خواهم کرد:
(۱) مفهوم «اجتهاد» منحصر در تعریف فقیهان سنتی نیست؛ بلکه دلالت بر فهم روشمند از متون دستاول دینی دارد. در این میان ممکن است روشهای فهمیدن به نسبت زمان، مکان، بضاعت زیسته، سطح دانش و... تغییر کند؛ اما تا زمانی که این فهمیدن روشمند و موجه باشد «اجتهاد» نام دارد. حال این اجتهاد از نصگرایی شروع میشود و به تفاسیر هرمنوتیکی و فراتر از آن هم میرسد. از همین رو مزیت بودن اجتهاد اساساً ربطی به احکام فقهی موجود ندارد.
(۲) فرایند اجتهاد لزوماً برساختگی و ایجادی نیست. اجتهاد میتواند کنارزدگی و سلبی باشد. به عبارتی اجتهاد اینگونه نیست که حتماً حکمی را برسازد و ایجاد نماید، بلکه میتواند حکم موجودی را به دلایل ثانوی و دلایل زمانی و مکانی محدود یا حذف کرده یا آن را منطقةالفراغِ انسانها تعیین کند.
(۳) مطابق دلایل بسیاری که من با آنها همراهام پیامآوراسلام و أئمهی أهلالبیت هیچکدام حتی در همان موارد معدود، «شارع» نیستند. در میان عالمان دینی این موضوع سه دیدگاه دارد: (۱) اکثریت فقیهان شیعه پذیرفتهاند که نامبردگان شارع نیستند؛ (۲) تعداد معدودی باور دارند تنها پیامآوراسلام آن هم نه مطلق، شارع بوده؛ (۳) اقلیت فقیهان شیعه باور دارند هر دوی آنها شارع بودهاند.
پس با این نگاه «سنت نبوی و علوی» همان «اجتهاد» است. با این تفاوت که پیامآوراسلام نسبت به تفسیر متن دین دانشی الهی در اختیار داشته و بر اساس شواهد متعددی آن را نسل به نسل به أئمهی أهلالبیت سپرده است. لذا «سنت» از این جهت «حجیت» دارد، البته اگر مراحل موجه بودن روایات طی شود.
(۴) خطای نواندیشانی چون محمد مجتهد شبستری و عبدالکریم سروش این است که میخواهند به تسریع و تعجیل از «فقه» و «اجتهاد» دست کشیده و اکثریت اوامر و نواهی دینی را به دست «قانون» بسپارند. دربارهی درستی یا نادرستی این ادعا میگذرم، اما مسألهی اساسی این است که دستیابی به چنین موضوعی قطعاً و حتماً باید از راه «فقاهت» باشد. به عبارتی «فقه» باید تغییر کند تا اینکه دستورات صرفاً قانونی صادر شود. این تغییر رفتهرفته باعث گستردگی گسترهی منطقةالفراغ خواهد شد. در غیر این صورت، جامعه همراهی نخواهد کرد.
علاوه بر این فقه هنوز پتانسیل زیادی برای تغییر دارد. در جامعهای که نیمی از مردم یا بیشتر کموبیش «فقهپذیر» محسوب میشوند نه «فقهگریز»، باید از این پتانسیلها استقبال و استفاده کرد. زمانیکه از عرفگرایی در دین سخن گفته میشود، نمیتوان به صورت دستوری عرف را محترم شمرد؛ بلکه باید عرف گام به گام اعتبار خود را برسازد و نشان دهد.
(۵) «اجتهاد» در نگاه من مزیتی است اولاً معنای فراگیری دارد و دوماً تنها در اسلام با قرائت شیعی یافت میشود. مزیت اجتهاد «امکان متغیر بودن روش فهم» است. به عبارتی میتوانید در بحث «اوامر و نواهی» اصول فقه سنتی اجتهاد کرده، روش و فهم جدیدی ارائه شده و سپس در فقه شاهد تغییرات گستردهای باشید یا در مثالی دیگر قواعد عام اخلاق دینی را مقدم بر فقه بدانید و فتاوای فقهی را با آن مورد سنجش قرار دهید.
(۶) در کتاب «پروندهی سگ در فقه و شریعت» دربارهی «شارع بودن یا نبودن پیامآوراسلام و أئمهی أهلالبیت» از صفحهی ۲۰۱ الی ۲۰۳ و ۳۰۰ الی ۳۰۳ و پیرامون «اوامر و نواهی» از صفحهی ۳۰۳ الی ۳۲۷ مفصل و مستند نوشتهام. این کتاب را میتوانید از لینک زیر سفارش دهید:
https://t.me/fekr_rak/884
🌐 فکرکهایمن|موسوی عقیقی|@fekr_rak