الاهیاتِ سلطنتطلبی/پهلویخواهی
#محمد_موسوی_عقیقی
«الاهیات سیاسی» در ایران دارد گسترش پیدا میکند. حاکمیت از آنجایی که ذیل اسلام، در شروط مشروعیت خود نگاهی به آسمان دارد، نگاه الاهیاتیاش به سیاست قابل فهم است؛ هرچند این الاهیات سیاسی در طول تاریخ فراز و فرود داشته است. اما اپوزیسیون پُرسروصدای این روزهای نظام سیاسی مستقر یعنی سلطنتطلبها، مدتها است که الاهیات سیاسی خود را بَرساختهاند.
منظور از الاهیات سیاسی، لزوماً بَرساخت یک تفکر سیاسی در طول خداوند نیست؛ بلکه میتواند رابطهی طولی (بالا به پایین) انسان با انسان باشد.
در «الاهیات سیاسی» چند ویژگی میبینید:
(۱) مطلق دیدن «شر» و «خیر» و ارزشگذاری رفتارها و گفتارها بر اساس این اطلاق؛
(۲) مخالفت با تمامیت یک نظام یا تفکر و نادیدهگرفتن فرآیندهای ممکن در اصلاح؛
(۳) تعریف دوستی و دشمنی بر پایهی ایدئولوژی؛
(۴) هزینهزا بودن یک تفکر، رفتار و گفتار اهمیتی ندارد؛
(۵) افراد برپایهی تعلق و وفاداری به آن الاهیات پیشرفت کرده یا به جایگاهی میرسند.
اگر در شبکههای مجازی با سردمداران، افراد فعال و بلاگرهای سلطنتطلب ارتباط داشته باشید یا گفتههایشان را بشنوید، تقریباً با من همنظر هستید که سلطنتطلبها همهی این ویژگیها را دارند.
به این صورت که:
(۱) در مواجهه با حاکمیت، سلطنتطلبی را «خیر مطلق» و حاکمیت، حامیان و دیگر اپوزیسیون را «شر مطلق» میپندارند؛
(۲) با تمام وجوه نظام سیاسی مستقر، فارغ از وجه کارآمد / مثبت یا ناکارآمد / منفی، مخالفاند و حتی باور دارند که اگر حاکمیت اصلاح هم شود، خواهان آن نیستیم و اگر بخشهایی از اپوزیسیون داخلی یا خارجی روشهایی برای ایجاد یک اصلاح مطرح کنند، مخالفت دارند؛
(۳) افراد یا سلطنتطلب هستند (طرف خیر) یا «مُلا، چپی، مجاهد» (طرف شر)؛
(۴) اگر هزینهی فروپاشی نظام سیاسیِ مستقر، جنگ طولانی، تخریب زیرساختها و بعضاً کشتهشدن غیرنظامیها باشد، مخالفتی ندارند؛
(۵) افراد اگر سلطنتطلب نباشند یا باشند اما سلطان مدنظر را قبول نداشته باشند، جایی در پیشرفت و جایگاه ندارند.
تمام اینها نشان میدهد سلطنتطلبی که البته در اینجا به طور خاص پهلویخواهی منظورم است، به یک «الاهیات سیاسی» روی آورده که اتفاقاً فلسفهی وجودیاش مخالفت با یک نظام سیاسی مبتنی بر الاهیات است.
من این بَرساختن الاهیات سیاسی سلطنتطلبانه را به دَه دلیل میدانم:
(۱) عدم تفکر سیاسی یا تجربهی سیاستورزی در میان سردمداران سلطنتطلب؛
(۲) ریشهدار نبودن سلطنتطلبی در تاریخ ایران؛ از این جهت که سلطنتطلبی بیشتر هممعنایی با پادشاهخواهی دارد و در اینجا نیاز است تمایز مفهومی میان «پادشاه» و «سلطان» را درنظر گرفت؛
(۳) ضدیت ساختگیِ رسانهای / روزنامهای / ساندویچی با مذهب برای سلطنتطلبها؛
(۴) عدم سابقهی طولانی سلطنتطلبی به عنوان یک اپوزیسیون و وارد شدن یکبارهاش و در نتیجه نداشتن ایدههای اصولیِ خود؛
(۵) در قدیمالأیام قانون و سیاست ذیل الاهیات فهمیده میشد و سلطنتطلبی ایدهای گذشتهگرا در مقابل نظامهای سیاسی - حقوقیِ پیشرو است؛
(۶) تأکید ساختاری بَر پادشاه - آزادی، به جای اخلاق، حقوق و قانون که پایههای آزادیاند. در اینجا پادشاه رهاییبخش و آزادیدهنده است؛
(۷) برساختن سلطنتطلبی به عنوان «دشمنی با یک نظام سیاسی / مذهب» نه یک ایدهی «تفاهم اجتماعی در تفاوتها»؛
(۸) قرار دادن «شیوهی حکمرانی» به عنوان «راه حل» و «تفکر سیاسی»؛
(۹) عدم مشروعیت عمومی پرچمدار سلطنتطلبها، در نتیجه لزوم ایجاد قدسیت؛
(۱۰) عدم شناخت بَر ناممکنی اصلاحِ اجتماعی - فکریِ دفعی در مقابل اصلاح تدریجی یا نادیده گرفتن آن.
🌐 فکرکهایمن | موسوی عقیقی | شمارهی: ۱۱۶۱
✅ http://t.me/fekr_rak
📷 instagram.com/mousavi_aghighii
Post #1247
1.69K
- 👍 14
- 👎 12