در روزهای سخت و پرالتهابِ جامعهی ما، که فشارهای اقتصادی و روانی از هر سو بر شانهها سنگینی میکند، یکی از تاریکترین و پنهانترین خطراتی که روحِ ما را تهدید میکند، انجمادِ قلبها است.
وقتی احساس میکنیم منابعمان ، چه مالی، چه زمانی و چه حتی انرژیِ عاطفیمان رو به اتمام است، ذهن و روانِ ما ناخودآگاه واردِ حالتِ بقا میشود. در این حالت، دیوارهای بلندی دورِ خود و خانوادهی کوچکمان میکشیم. دردِ همسایه، همکار، یا غریبهی خستهی در خیابان را میبینیم، اما رویمان را برمیگردانیم و در خلوت برای توجیهِ خود میگوییم:
من خودم به اندازهی کافی گرفتاری دارم؛ ظرفیتِ کشیدنِ بارِ دیگری را ندارم.
این واکنشِ بشری شاید در نگاهِ اول طبیعی و قابلدرک به نظر برسد، اما از نگاهِ روحانی، این نقطهی آغازِ مرگِ انسانیت و تباهیِ یک جامعه است. ایمانِ مسیحی، یک کالای لوکسِ احساسی برای روزهای آرام و مرفه نیست؛ بلکه نیرویی است که باید دقیقاً در دلِ همین تاریکیها، ترسها و خودمرکزبینیها بدرخشد.
هنگامی که بیتفاوتی و گلیمِ خود را از آب بیرون کشیدن به قانونِ نانوشتهی جامعه تبدیل میشود، ما به عنوان پیروانِ مسیح فراخوانده شدهایم تا در برابرِ این جریانِ ویرانگر بایستیم. کلیسا در تعلیمِ همبستگی به ما میآموزد که ما اعضای یک پیکریم. بیتفاوت بودن به رنجِ دیگران، تکرارِ همان پاسخِ سرد و فرار از مسئولیتی است که در سپیدهدمِ تاریخ به خدا داده شد:
مگر من پاسبانِ برادرم هستم؟
کلام خدا در این باره دعوتی بینهایت روشن و قاطع دارد:
بار یکدیگر را حمل کنید و بدینسان شریعت مسیح را بهجا آورید.
(غلاطیان ۶: ۲)
شاید ما تواناییِ آن را نداشته باشیم که تمامِ بحرانهای بزرگِ این سرزمین را حل کنیم یا فقر و اندوه را یکشبه ریشهکن سازیم؛ اما قطعاً میتوانیم از فلج شدنِ محبت در شعاعِ زندگیِ خودمان جلوگیری کنیم. محبتِ حقیقی در زمانِ فراوانی و بینیازی هنری ندارد؛ عیارِ عشقِ ما در تواناییِ بخشش از همان اندکچیزی که داریم - چه یک کمکِ مالیِ کوچک به یک نیازمند، چه اختصاص دادنِ زمان برای گوش سپردن به دردِ دلِ یک انسانِ خسته، و چه گذشت و مهربانی در خیابانهای پرتنش - سنجیده میشود.
❓ آکجا میتوانم در همین هفته، چرخهی سردِ بیتفاوتی را بشکنم و با یک قدمِ کوچک، دستِ یاری و شفقتِ مسیح برای کسی باشم که گمان میکند در این روزگار فراموش شده است؟
➖➖➖➖ فارسی کاتولیک ➖➖➖➖
