🔸«جدایی از وطن»؛ آزمونِ سختِ الهی برای پیامبرِ خدا!
◾️سید قطب (نظریهپرداز مشهور گروههای بُنیادگرای سَلَفی-تکفیری) که در بخشهای متعددی از تفسیر خود، با رادیکالترین ادبیاتِ ممکن به جنگِ مفهوم «وطن» رفته است، در جلد چهارم تفسیر فی ظلال القرآن و در مقامِ تبیینِ ابتلائات و آزمونهای تربیتیِ خداوند برای حضرت موسی(ع)، دچار نوعی دگرگونی و تناقضِ آشکارِ گفتمانی میشود. او مینویسد:
پس پروردگارش در اینجا نعمتِ خود بر او را یادآور میشود؛ آنگاه که او را به سوی استغفار رهنمون ساخت و سینهاش را بدان گشادگی بخشید و او را از اندوه رهانید. و با وجود این، او را بدونِ آزمون و ابتلا رها نکرد تا تربیتش کند و او را برای آنچه اراده کرده بود، مهیّا سازد؛ پس او را با ترس و گریختن از قصاص آزمود! و او را با غربت و دوری و جدایی از خانواده و وطن آزمود؛ و او را با خدمتکاری و چوپانیِ گوسفندان آزمود، در حالی که وی کسی بود که در کاخِ بزرگترین پادشاهانِ زمین، و پرناز و نعمتترین و آراستهترینِ آنان، پرورش یافته بود...
فی ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۳۳۵.
◾️با دقت در این فراز از سخنان سید قطب و مقایسهی آن با اصول ادعاییاش در یادداشتهای پیشین، ابعاد این تناقضِ عمیق در محورهای زیر آشکار میگردد:
1️⃣ تناقض در تعریف: از «بُتِ جاهلی» تا «مایهی آرامش و نعمتِ فطری»
سید قطب در جلد سوم (یادداشت ۶) صراحتاً مدعی شده بود که «وطن» بُتی غیرمجسم است که در دوران مدرن همترازِ خداوند پرستش میشود. او در جلد دوم (یادداشت ۵ و ۷) تأکید کرده بود که «زمین به خودی خود هیچ اعتبار و وزنی ندارد و انسانها نباید همچون چارپایان به دور یک خاک جمع شوند»! اما در اینجا، ناگهان «دوری و جدایی از وطن» (مفارقة الوطن) را در زمرهی سختترین رنجها و آزمونهای الهی قرار میدهد. اگر وطن صرفاً «مُشتی خاکِ بیوزن» یا «یک بُتِ شرکآلود» است، جدایی از آن نه تنها نباید برای یک پیامبرِ توحید رنجآور و امتحان باشد، بلکه باید مایهی رهایی و شادمانی او تلقی گردد!
2️⃣ همترازیِ «دوری از وطن» با «خطر مرگ» و «سقوطِ جایگاهِ اجتماعی»
نکتهی بسیار حائز اهمیت در روششناسیِ این متن، ساختارِ موازیِ ابتلائات در کلام قطب است. او سه امتحانِ بزرگِ حضرت موسی را در کنار هم ردیف میکند:
الف) ترس و فرار از قصاص (خطر تهدیدِ جان)
ب) غربت و جدایی از خانواده و وطن (رنجِ عاطفی)
ج) چوپانی و خدمتکاری پس از زندگی در کاخ پادشاه (رنجِ تغییرِ شدیدِ جایگاه اجتماعی)
قرار دادنِ «جدایی از وطن» در میانِ تهدیدِ جان و از دست دادنِ جایگاه اجتماعی، نشان میدهد که سید قطب در ناخودآگاهِ تحلیلیِ خود پذیرفته است که پیوند با وطن، یکی از اصیلترین، عمیقترین و قدرتمندترین نیازهای روحی و فطرتیِ انسان است که بریده شدن از آن، روحِ پیامبرِ خدا را به درد میآورد.
3️⃣ فروپاشیِ دوقطبیِ «دین-وطن» در سیرهی پیامبران
این پاراگراف به وضوح نشان میدهد که دوقطبیِ برساختهی سید قطب میان «ایمان/عقیده» و «وطندوستی»، کاملاً ایدئولوژیک و سیاسی است و در ترازوی واقعیتِ قرآنی وزن و اعتباری ندارد. حضرت موسی(ع) در اوجِ مقامِ توحید و پیامبری، هنگامی که از مصر (خاکی که تحت سیطرهی فرعون و نظامِ کفر بود) دور میشود، دردِ غربت از وطن را احساس میکند و خداوند این درد را بخشی از مسیرِ تربیتِ توحیدیِ او قرار میدهد. بنابراین، احساسِ تعلق به زادگاه و رنج کشیدن از دور افتادنِ از آن، نهتنها در تضاد با دینداری نیست، بلکه در عالیترین سطوحِ نبوّت نیز جریان دارد.
4️⃣ فروپاشیِ ایدئولوژی در برابرِ واقعیتهای قرآنی
این متن گواه روشنی بر آن است که هرگاه سید قطب از فضای تهییجِ تشکیلاتی و ایدئولوژیِ سیاسی فاصله میگیرد و مستقیماً با نصّ قرآن و سرگذشتِ واقعیِ انسانها و پیامبران مواجه میشود، ساختارِ نظریِ وطنستیزانهی او فرو میپاشد. او در اینجا مجبور میشود واژهی وطن را بدون هیچ پیششرطی (مانند دارالاسلام بودن)، دقیقاً به همان معنای عرفی، سرزمینی و عاطفیِ کلمه (یعنی سرزمین مصر به عنوان زادگاه موسی) به کار ببرد و اصالتِ رنجِ دوری از آن را به رسمیت بشناسد. این چرخش، آشکارترین دلیل بر ابتر بودنِ نظریهی امتگراییِ وطنستیزانه در تفکرِ قطبی است.
🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی