🔸سلسله یادداشتهای «تفسیرِ "في ظلال القرآن" سید قطب؛ تفسیر قرآن یا تکفیرنامه؟!» (۱)/ فرستهی ۲ از ۳اما «دارالحرب» با آن تعریفی که شد، نه خودِ آن و نه اهالی آن، هیچیک استحقاق آن را ندارند که از مصونیتها و ضمانتهایی که مجازاتهای شریعت اسلام تأمین میکند، بهرهمند گردند؛ زیرا چنین سرزمینی از اساس نه شریعت اسلام را پیاده میکند و نه حاکمیت اسلام را به رسمیت میشناسد. و این دیار در نگاه مسلمانان (آنان که در دارالاسلام زیسته و شریعت اسلام را در زیست خود محقق میسازند) هرگز حریمِ امن محسوب نمیشود.
بنابراین، جانها و اموال اهل دارالحرب مباح است و نزد اسلام هیچ حرمتی ندارد؛ مگر با عهد و پیمانی از جانب مسلمانان، آن هنگام که میان آنان و دارالاسلام معاهداتی برقرار باشد. همچنین شریعت تمامی این ضمانتها را برای افرادِ حربی (که از دارالحرب میآیند) تأمین میکند، هرگاه با اماننامه وارد دارالاسلام شوند؛ اما صرفاً برای مدت آن عهد و تنها در مرزهای "دارالاسلام" که تحت سلطهی حاکم مسلمان قرار دارد (و حاکم مسلمان تنها کسی است که شریعت اسلام را اجرا کند).
فی ظلال القرآن، ج۲، ص۸۷۳ و ۸۷۴.
🔹محورهای کلیدی این بخش از سخنان سید قطب و شرح آن در ادامه میآید:
1️⃣ ایجادِ یک چارچوبِ فکریِ دوقطبیسازسید قطب این بخش از سخن خود را با تحلیل یک آیه خاص آغاز نمیکند، بلکه ابتدا یک نظریه دربارهی ساختار جهان ارائه میدهد. از منظر قطب، جهان (و نه جامعه) به یک دوگانهی بنیادین تقسیم میشود که هیچ گزینهی سومی در کار نیست: «دارالاسلام» و «دارالحرب».
2️⃣ بازتعریفِ رادیکالِ مفاهیم «دارالاسلام» و «دارالحرب»سید قطب تمام حقوق، امنیت، حرمت جان و مال، نوع رابطهی فرد با جامعه و حتی وضعیت افراد بیگانه را ذیل همین دوگانه تعریف میکند. بنابراین، مساله صرفاً یک اصطلاح فقهی وحقوقی -به مانند مباحث فقیهان سنتی در باب این اصطلاحات- نیست. سید قطب این اصطلاحات را از یک کارکردِ صرفا فقهی-حقوقی به کارکردی ایدئولوژیک و سیاسی-اجتماعی سوق داده و آن را به معیاری برای شناخت ماهیت جامعه و نظام حاکم بر آن تبدیل ساخته است.
قطب، اگرچه مُبدعِ اصطلاحاتی چون «دارالاسلام» و «دارالحرب» نیست، اما با نادیده گرفتن سنتِ ریشهدار مباحث فقهی در این باب و بیتوجهیِ کامل به انعطافپذیریهای آن، مناط را منحصراً در یک گزاره خلاصه میکند: «تطبیق احکام شریعت از سوی دستگاه قدرت.» اگر احکام شریعت اسلام بهطور کامل از سوی نظام حاکم اجرا نشود، آن سرزمین از دایرهی دارالاسلام خارج شده و در ردیف دارالحرب قرار میگیرد.
3️⃣ تکفیر جوامع مسلمان موجودیکی از خطرناکترین فرازهای این متن این عبارت است:
«دوم: «دارالحرب»؛ و آن شامل هر سرزمینی است که احکام اسلام در آن پیاده نشود و به شریعت اسلام اداره نگردد؛ اهالی آن هر که میخواهند باشند! خواه بگویند ما مسلمانیم، یا از اهل کتاب باشند، یا کافر باشند!»
سید قطب در این بند، ادعای مسلمانی جوامع تودههای مردم (و نه اعیان و اشخاص) در کشورهای اسلامی معاصر را مردود میانگارد. از نظر او، حتی اگر میلیونها نفر در کشوری شبانهروز نماز بخوانند، روزه بگیرند، حج بروند و اقرار به لا إله إلا الله کنند، به صرف اینکه نظام حاکم بر آنها از قوانین مدرن یا عرفی بهره میگیرد، آن جامعه «دارالحرب» است و ادعای اسلامیت مردم هیچ اثری در تغییر این ماهیت ندارد.
4️⃣ سلب مصونیت از شهروندان در دارالحربِ قطبیسید قطب بر پایهی مقدمهچینیهایش در باب تعریف «دارالاسلام» و «دارالحرب»، به پیامد فقهیِ خطرناکِ نگاهش اشاره میکند که یکی از ریشههای خشونتهای گروههای بنیادگرای سَلَفی است:
«اما «دارالحرب» با آن تعریفی که شد، نه خودِ آن و نه اهالی آن، هیچیک استحقاق آن را ندارند که از مصونیتها و ضمانتهایی که مجازاتهای شریعت اسلام تأمین میکند، بهرهمند گردند ... بنابراین، جانها و اموال اهل دارالحرب مباح است و نزد اسلام هیچ حرمتی ندارد؛ مگر با عهد و پیمانی از جانب مسلمانان، آن هنگام که میان آنان و دارالاسلام معاهداتی برقرار باشد.»
▪️ادامهی یادداشت در فرستهی بعدی:
(اینجا) | فرستهی اوّل:
(اینجا)🆔
@FarshidSharafi | فرشید شرفی