🔹آنگاه که «انسانیتِ» انسان به تعلیق درآمد!
🔹کتاب «في ظلال القرآن» اثر سید قطب (۱۹۰۶–۱۹۶۶ م) بیتردید یکی از اثرگذارترین و در عین حال پرمناقشهترین متون تفسیری دوران معاصر است؛ اثری که در بستر تحولات سیاسی مصر و سالهای حبس طولانیمدت مؤلف، دستخوشِ چرخش و تغییراتی عمیق شد و از یک اثر ادبی-تبیینی به سلاحِ ایدئولوژیکِ اسلامگرایانِ رادیکال در جهان اسلام تبدیل گردید.
🔹در این نوشتارها میکوشم تا ضمن بازخوانی بخشهایی از سخنان سید قطب در تفسیرش، بررسی کنم که این دستگاه تفسیری چه نسبتی با مفاهیم و صورتبندیهای رایج در اسلامگراییِ رادیکال پیدا میکند و این نسبت در متن سید قطب تا کجا قابل اثبات است.
🔹سید قطب ذیل تفسیر آیات ۲۷ تا ۴۰ از سورهی مائده، به بیان یکی از خطرناکترین و رادیکالترین مبانی فکریِ خود میپردازد:
جهان از دیدگاه اسلام و در باورِ یک مسلمان، به دو بخش تقسیم میشود و حالت سومی برای آن وجود ندارد:
نخست: «دارالاسلام»؛ و آن دربرگیرندهی هر سرزمینی است که احکام اسلام در آن به اجرا درآید و شریعت اسلام بر آن حکم براند؛ خواه همهی ساکنانش مسلمان باشند، یا شهروندانش متشکل از مسلمانان و اهلذمه باشند؛ یا آنکه تمام ساکنانش اهلذمه باشند اما حاکمانشان مسلمانانی باشند که احکام اسلام را پیاده کرده و بر مبنای شریعت اسلام حکومت میکنند؛ یا اینکه اهل آن سامانْ مسلمان، یا ترکیبی از مسلمان و ذمی باشند ولی کافرانِ حربی بر دیارشان غلبه یافته باشند، مشروط بر آنکه اهالی آن دیار احکام اسلام را جاری ساخته و میان خود بر اساس شریعت اسلام داوری نمایند. پس تمام مدار و محور در اینکه سرزمینی "دارالاسلام" قلمداد شود، منحصراً بر پایهی اجرای احکام اسلام و حاکمیت شریعت اسلام بر آن استوار است.
دوم: «دارالحرب»؛ و آن شامل هر سرزمینی است که احکام اسلام در آن پیاده نشود و به شریعت اسلام اداره نگردد؛ اهالی آن هر که میخواهند باشند! خواه بگویند ما مسلمانیم، یا از اهل کتاب باشند، یا کافر باشند!
پس تمام مدار و معیار در اینکه سرزمینی "دارالحرب" شمرده شود، بر عدم تطبیق احکام اسلام و فقدان حاکمیت شریعت اسلام استوار است؛ و چنین سرزمینی در نسبت با فرد مسلمان و "جماعت مسلمان"، دارالحرب قلمداد میگردد.
و «جامعهی مسلمان» تنها آن جامعهای است که در دارالاسلام (با همان تعریفی که گذشت) پدید آمده باشد.
چنین جامعهای که بر بنیاد راه و روش الهی استوار بوده و تحت حاکمیت شریعت او اداره میشود، تنها جامعهای است که استحقاق دارد جانها، اموال و نظم عمومی در آن مصون بماند؛ و متجاوزان به امنیت آن و دستاندازان به جانها و داراییهای مردم، به کیفرهای تصریحشده در شریعت اسلام در این درس و غیر آن محکوم گردند؛ چرا که آن، جامعهای والاست و بافضیلت؛ جامعهای است رهایییافته و دادگر؛ جامعهای که در آن، تضمینهای اشتغال و تأمین کفافِ معیشت برای هر توانمند و هر ناتوانی تضمین گشته است؛ و جامعهای است که در آن، انگیزهها و زمینههای نیکی از هر سو فراهم، و انگیزههای گرایش به شرّ از همه جهت اندک و محدود است.
پس حقِ این جامعه بر گردنِ هر فردی که در آن زندگی میکند این است که قدردان و پاسدار این نعمتی باشد که نظام بر او ارزانی داشته است؛ و تمامی حقوق دیگران اعم از جانها، اموال، آبرو، نوامیس و اخلاق را رعایت کند؛ و به سلامت و امنیتِ «دارالاسلام» پایبند و محافظِ آن باشد؛ سرزمینی که در آن با امنیت، سلامت، برخورداری و با حقوقی کاملاً تضمینشده زندگی میکند، در حالی که تمام ویژگیهای انسانی و کلیهی حقوق اجتماعی او به رسمیت شناخته شده است؛ بلکه بالاتر از آن، خودش نیز موظف و مکلّف به حراست از این ویژگیها و حقوق گردیده است.
بنابراین، هر کس پس از اینهمه، بر ضد نظم و ساختار این سرزمینها ـ دارالاسلام ـ دست به طغیان و خروج بزند، متجاوزی گناهکار و تبهکار است که سزاوار است با سختترین مجازاتها جلوی او گرفته شود و تأدیب گردد؛ البته با فراهم ساختن تمامی ضمانتهای قضایی برای او، بدینگونه که بر پایهی گمان و سوءظن مؤاخذه نگردد و با پدید آمدن شبهات، حدود شرعی از او دفع و برداشته شود.
▪️ادامهی یادداشت در فرستههای بعدی: (اینجا) و (اینجا)
🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی