🔸«خاکِ وطن» و «زمین»؛ بیارزش و بیاعتبار! | خُرد شدن «وطن» در چرخدندههای ایدئولوژیِ قُطبی/ بخش ۱ از ۲
◾️سید قطب (نظریهپرداز مشهور گروههای بُنیادگرای سَلَفی-تکفیری) در بخشی از سخنانش در جلد دوم از تفسیر مشهور فی ظلال القرآن مینویسد:
«وَالَّذِينَ يَبْحَثُونَ عَنْ مُبَرِّرَاتٍ لِلْجِهَادِ الْإِسْلَامِيِّ فِي حِمَايَةِ «الْوَطَنِ الْإِسْلَامِيِّ» يَغُضُّونَ مِنْ شَأْنِ «الْمَنْهَجِ» وَيَعْتَبِرُونَهُ أَقَلَّ مِنَ «الْمَوْطِنِ»! وَهَذِهِ لَيْسَتْ نَظْرَةَ الْإِسْلَامِ إِلَى هَذِهِ الِاعْتِبَارَاتِ.. إِنَّهَا نَظْرَةٌ مُسْتَحْدَثَةٌ غَرِيبَةٌ عَلَى الْحِسِّ الْإِسْلَامِيِّ، فَالْعَقِيدَةُ وَالْمَنْهَجُ الَّذِي تَتَمَثَّلُ فِيهِ وَالْمُجْتَمَعُ الَّذِي يَسُودُ فِيهِ هَذَا الْمَنْهَجُ هِيَ الِاعْتِبَارَاتُ الْوَحِيدَةُ فِي الْحِسِّ الْإِسْلَامِيِّ. أَمَّا الْأَرْضُ - بِذَاتِهَا - فَلَا اعْتِبَارَ لَهَا وَلَا وَزْنَ! وَكُلُّ قِيمَةٍ لِلْأَرْضِ فِي التَّصَوُّرِ الْإِسْلَامِيِّ إِنَّمَا هِيَ مُسْتَمَدَّةٌ مِنْ سِيَادَةِ مَنْهَجِ اللَّهِ وَسُلْطَانِهِ فِيهَا. وَبِهَذَا تَكُونُ مَحْضَنَ الْعَقِيدَةِ وَحَقْلَ الْمَنْهَجِ وَ«دَارَ الْإِسْلَامِ» وَنُقْطَةَ الِانْطِلَاقِ لِتَحْرِيرِ «الْإِنْسَانِ»»
فی ظلال القرآن، ج ۳، ص ۱۴۴۱.
«و کسانی که برای جهاد اسلامی، بهدنبال توجیهاتی [از جنسِ] حفاظت از «وطن اسلامی» هستند، در واقع شأن و جایگاه «راه و روش و برنامه» را سبک میشمارند و آن را کمارزشتر از «سرزمین» قلمداد میکنند! در حالی که نگاهِ اسلام به این ملاحظات، چنین نیست. وطنگرایی نگاهی نوپدید و با حسّ اسلامی بیگانه است؛ چرا که تنها ملاحظاتِ معتبر در حسّ اسلامی، «عقیده»، «راه و روشی که عقیده در آن متبلور شده» و «جامعهای که این راه و روش در آن حاکم است» میباشد. اما خودِ زمین - به خودیِ خود - هیچ اعتبار و وزنی ندارد! تمام ارزش زمین در تصور اسلامی، تنها از حاکمیتِ راه و روش خدا و سلطهی او بر آن زمین استخراج میشود. با این نگرش است که زمین به آشیانهی عقیده، کشتزارِ راه و روش، «دارالاسلام» و نقطهی عزیمتی برای آزادی «انسان» تبدیل میگردد.»
◾️با تکیه بر این بخش از سخنان سیّد قطب در تفسیرش، که حلقهای دیگر از زنجیرهی اصالتزدایی از مفهوم میهن است، نکات مهم زیر قابل طرح و تبیین است:
1️⃣ ارزشزدایی از مفهوم تمامیت ارضی
سید قطب با عبارت صریح و بیپردهی «أَمَّا الْأَرْضُ - بِذَاتِهَا - فَلَا اعْتِبَارَ لَهَا وَلَا وَزْنَ!» تمام علایق میهنپرستانه، مرزهای جغرافیایی و حتی مفهوم حقوقی و سیاسیِ «تمامیت ارضی» را به نوعی از ارزش ساقط میکند. از منظر او، خاک به خودی خود فاقد هرگونه شرافت، قداست یا هویت تاریخی است. این نگاهِ مادّهانگارانه و تحقیرآمیز به جغرافیا، زیربنای فکریِ بریدنِ انسانِ مسلمان از ریشههای سرزمینیاش و حل شدن او در نظامهای فراملی و تفکراتِ امتگرایانهی افراطی است.
2️⃣ متهمسازیِ مدافعانِ وطن به انحطاطِ فکری و بیگانگی با اسلام
نکتهی شایان توجه در این فراز، تقابلآفرینی میان «منهج» (ایدئولوژی) و «موطن» (سرزمین) است. قطب حتی کسانی را که تلاش میکنند برای دفاع از مرزها صبغهای دینی بتراشند و از تعبیر «وطن اسلامی» دفاع کنند، سرزنش کرده و ایشان را به پایین آوردن اهمیت و شان دین متهم میسازد. او این نوع نگرش به سرزمین را «نَظْرَةٌ مُسْتَحْدَثَةٌ غَرِيبَةٌ» (نگاهی نوپدید و بیگانه) میخواند؛ بدین معنا که از نظر او، هرگونه جنگیدن به انگیزهی حفظ مرزها و دفاع از جغرافیا، حتی اگر آن جغرافیا سرزمین مسلمانان باشد، انحراف از حسّ اصیل اسلامی است.
3️⃣ نگاهِ ابزاری به سرزمین؛ وطن به مثابهی کشتزار و پادگانِ عملیاتیِ صدورِ ایدئولوژی
واژگانِ محوریِ انتهای متن شامل «حَقْل» (کشتزار) و «نُقْطَةَ الِانْطِلَاقِ» (نقطه آغاز/پرتاب) دلالتِ زبانیِ روشنی بر نگاه کارکردی و ابزاریِ قطب به میهن/ وطن دارند. در این تفکر، وطن مکانی برای رشد فرهنگی، عاطفی و تاریخیِ یک ملت نیست، بلکه صرفاً یک «پایگاهِ فیزیکی» و «زمینِ تمرین» برای پیادهسازی تفکرات تشکیلاتی و سپس نقطهای برای پرتاب به سوی جهاد تهاجمی و برچیدن دیگر مرزهاست. اصالت دادن به «منهج» در برابر «موطن»، عملاً وطن را به حاشیه برده و آن را در چرخدندههای ایدئولوژیِ قطبی خرد میکند.
🔹ادامهی یادداشت در فرستهی بعدی (اینجا)
🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی