🔖 بعضی از دوستان چپ چنان عاشق مردماند که طاقت شنیدن صدای خود مردم را ندارند؛ مردم تا وقتی محترمند که همان شعاری را بدهند که از پیش برایشان پسندیده شده، اما همین که جماعتی در خیابان نام پهلوی را فریاد بزند یا از شاهزاده رضا پهلوی حمایت کند، ناگهان معلوم میشود اینها دیگر آن «مردم» معروف نیستند، بلکه مشتی فریبخوردهاند که تبلیغات ذهنشان را ربوده و هنوز نفهمیدهاند حقیقتاً چه میخواهند، البته بعد از اینکه مشخص شد که شعارها واقعی بوده و کسی صداگذاری نکرده است. در اینجا البته وظیفهی روشنفکر چپ سنگینتر میشود، چون باید به مردمی که گلوله میخورند توضیح دهد شعار درست چیست، دشمن اصلی کیست و حتی هنگام مردن نیز بهتر است زیر کدام پرچم جان بدهند.
🔖این جماعت در دفاع از آزادی انتخاب هم بسیار پشتکار دارند، به شرط آنکه مردم انتخاب درستی بکنند. اگر رأی و شعارشان مطابق کتاب باشد، صدای اصیل جامعهاند و باید جهان در برابر ارادهشان سر فرود بیاورد، اما اگر همان مردم از خاندان پهلوی نام ببرند، ناگهان معلوم میشود جامعه تحت تأثیر نوستالژی، رسانه، تبلیغات، هیجان جمعی و هزار بیماری ناشناخته قرار گرفته است. خلاصه مردم حق دارند سرنوشت خودشان را تعیین کنند، منتها بعد از آنکه این دوستان نتیجه را بررسی و تأیید کرده باشند.
🔖 از همه شیرینتر آنجاست که حکومتی هزاران نفر را میکشد و بعضی از همین مفسران، که در روزهای عادی برای هر بیعدالتی در آن سوی دنیا واژهای بزرگ و نظریهای مفصل در آستین دارند، ناگهان در برابر خون ایرانیان به دقت علمی خارقالعادهای مبتلا میشوند: «عدد دقیق معلوم نیست»، «شرایط پیچیده است»، «نباید هیجانی شد»، «باید زمینه را دید»، «احتمال نفوذ هست»؛ چنان احتیاطی که آدم گمان میکند اگر جلاد پیش چشمشان شمشیرش را پاک کند، نخست باید کمیتهای تشکیل دهند تا مشخص شود آیا خون روی تیغه واقعاً متعلق به مقتول بوده یا نه؟ تازه اگر موساد و سی آی ای را بخواهیم فاکتور بگیریم.
🔖 البته این احتیاط علمی همیشه یکسان توزیع نمیشود. برای محکوم کردن دشمن ایدئولوژیک، گاهی یک ویدئوی دهثانیهای، یک توییت یا یک نقلقول بیمنبع هم برای صدور حکم تاریخی کفایت میکند. اما وقتی جمهوری اسلامی مردم را به گلوله میبندد، ناگهان روح شکگرایی دیوید هیوم در کالبدشان حلول میکند تا جایی که در وجود جهان خارج نیز به شک میافتند. جسد را میبینند، اما دربارهی مفهوم «جسد» خواهان تعریف دقیقاند؛ صدای تیر را میشنوند، ولی میپرسند آیا میتوان رابطهی عِلّی ضروری میان شلیک و سوراخ سینه را با اطمینان اثبات کرد. حتی اگر مقتول پیش از مرگ «جاوید شاه» هم گفته باشد، احتیاط فلسفیشان دو برابر میشود.
🔖 البته چپها هرگز جنایت را توجیه نمیکنند؛ فقط آنقدر «اما و اگر » پشت سر محکومان میگذارند که وقتی جمله تمام میشود، آدم دیگر یادش نمیآید چه کسی به چه کسی شلیک کرده بود. میگویند «کشتار بد است، اما باید نقش اپوزیسیون را هم دید»، «سرکوب قابل دفاع نیست، اما شعارهای سلطنتطلبان فاسیستیاند»، «جمهوری اسلامی مسئول است، اما رضا پهلوی هم...»؛ و بدین ترتیب مقتولی که با گلولهی حکومت افتاده، کمکم خودش تبدیل میشود به پاورقی بحثی دربارهی خطر بازگشت سلطنت ارتجاعی.
🔖 جای سرگشتگی در اینجاست که بسیاری از این دوستان سالها از «عاملیت مردم» سخن گفتهاند، اما همین که مردم عاملیت خود را در جهتی خرج کنند که ایشان نمیپسندند، عاملیت فوراً پس گرفته میشود. آن وقت مردم دیگر عامل سیاسی نیستند؛ تودهایاند که باید برایشان توضیح داد چرا شعاری که از دهان خودشان بیرون آمده در حقیقت متعلق به خودشان نیست. چپ از پشت میز میفهمد مردم داخل خیابان واقعاً چه میخواهند. اگر کسی بپرسد چرا وقتی انسانهایی زیر گلولهاند، نخستین نگرانی شما این است که مبادا از دل این اعتراض چیزی بیرون بیاید که با سلیقهی سیاسی شما جور نباشد، پاسخ آماده است:
ما نگران آیندهایم. و چه فضیلتی بالاتر از اینکه آدم برای نجات آینده، اندکی از دیدن حال صرفنظر کند؟ مردههای امروز که دیگر رأی نمیدهند؛ مهم این است که مبادا زندههای فردا انتخاب نامناسبی بکنند.🔖 چپها در حال حاضر از استبداد بیزارند، اما از مردم نیز توقع دارند مطابق نقشهای که برای رهاییشان کشیده شده رفتار کنند، از قیممآبی نفرت دارند، ولی اگر مردم شعار غلط بدهند فوراً قیمشان میشوند.
از تحریف تاریخ متنفرند، اما اگر واقعیت روز با روایت تاریخیشان ناسازگار باشد، ترجیح میدهند کمی واقعیت را بتراشند تا راحتتر داخل نظریه جا شود.
🔖 شاید تمام حکایت را بتوان در همین یک جمله خلاصه کرد: بعضیها مردم را بسیار دوست دارند، اما به شرط آنکه مردم مزاحم عقایدشان نشوند؛ آزادی را بسیار دوست دارند، به شرط آنکه نتیجهی آزادی از قبل معلوم باشد؛ با کشتار نیز سخت مخالفاند، مگر آنکه مقتول پیش از افتادن شعاری داده باشد که شنیدنش برایشان از صدای گلوله آزاردهندهتر بوده است.
✏️ اشکان بابادی
@iraneazadvaabad