در «تاریخ طبرستان» نوشتهی ابناسفندیار به واقعهای حیرتآور برمیخوریم که من با کمی تغییر، آن را «مسلمانکشی» مینامم.
ماجرا از جایی آغاز میشود که مردم طبرستان از ظلم و جور نمایندگان دستگاه خلافت مهدی عباسی به ستوه آمدهاند. آنان نزد ونداد هرمزد میروند و به تعبیر خود ابناسفندیار، «حکایت ظلمِ وُلاتِ خلیفه و تحکّمهای ایشان» را بازمیگویند و از او میخواهند برای رهایی آنان از این وضع قیام کند.
ونداد هرمزد پاسخ میدهد که ابتدا باید با اسپهبد شروین و مصمغان ولاش هماهنگ شود. آنان نیز همراه میشوند و سرانجام میان سران محلی و مردم قرار بر قیامی همزمان گذاشته میشود.
ابناسفندیار صریحاً مینویسد که قرار شد در روز و ساعتی معین، هر طبرستانی در «شهر و رستاق و بازار و گرمابه و راهگذر» هرجا چشمش به یکی از «کسان خلیفه» افتاد، او را بگیرد و همانجا بکشد.
خشونت به مرحلهای میرسد که ابناسفندیار مینویسد:
«... آنجا که سواد اعظم و جمعیت اهل خلیفه بود دوانید و همه را قهر کرد و بجایی رسید که زنان شوهران را از ریش گرفته بیرون میآوردند و بکسان او سپرده گردن میزدند؛ بیک روز طبرستان از اصحاب خلیفه خالی شد.»این جمله شاید تکاندهندهترین بخش روایت باشد. بنا
بر گزارش ابناسفندیار، نفرت از دستگاه خلافت چنان در جامعه انباشته شده بود که حتی برخی زنان، شوهران خود را که رابطهای با دستگاه خلافت داشتند، به شورشیان تحویل میدادند تا آنها را بکشند. حتی رابطهٔ خانوادگی نیز دیگر سدّی در برابر انتقامجویی نبود.
نقطهٔ هولناک و ترسناک داستان برای من در همینجاست. لحظهای خاص که خشم و انتقام سیاسی مرز مبارزه با حاکم و فرمانده را پاره میکند و به خشونت جمعی علیه وابستگان دستگاه حکومت، تبدیل میشود.
هنگامی به ایران امروز نگاه میکنم، این واقعه برایم بیشتر هشداری تاریخیست.
دههها سرکوب، کشتار معترضان، شکنجه، اعدام، زندان و بستهبودن راههای مؤثر دادخواهی، خشمی عظیم را در بخشی از جامعه انباشته است. هر بار که یک حکومت خشونت را عادی میکند، کسانی که در سرکوب مشارکت دارند از پاسخگویی مصوناند و حامیان حکومت اسلامی از اعدامها و شکنجهها به وجد میآیند. خطر بسیار بیشتر میشود، لحظهٔ بحرانی که میتواند مرز میان «عدالت» و «انتقام» برای شهروندان فروبریزد.
آنچه در طبرستان رخ داد؛ دقیقاً از همین جهت ترسناک است. جامعه به مرحلهای رسید که واکنش دیگر فقط متوجه خلیفه، والی و فرمانده نبود. بلکه «کسان خلیفه» هرجا دیده میشدند میتوانستند هدف قرار گیرند.
از این رو من برای ایران آینده خطری جدی میبینم.
به عبارت دیگر، بعید نیست اگر این چرخهٔ سرکوب و مصونیت از کشتار شهروندان ادامه یابد، روزی اصطلاحاتی هولناک مانند «بسیجیکشی» یا «ارزشیکشی» از یک تصور دور یا خیالی به واقعیتی اجتماعی تبدیل شوند. همانگونه که در روایت ابناسفندیار، خشم علیه دستگاه خلافت سرانجام از حدود یک شورش سیاسی فراتر رفت و به کشتاری فراگیر انجامید.
✏️اشکان بابادی
@iraneazadvaabad