قرائنی در نقش کاشانیان و شیعیان در گشتگی متن شاهنامه در دورۀ ایلخانی - بخش دوم
نشانههایی در دست است که این جماعت در متن شاهنامه بسیار دست بردهاند و آن را هرچه شیعیتر و اسلامیتر کردهاند و آن کار که کاتب قاهره کرده نیز ادامۀ پروژۀ اینهاست. مثلاً ابیاتی در نسخۀ لندن هست که سخن «غیراسلامی» خطبۀ رستم و سهراب را خنثی میکند. فردوسی گفته
اگر مرگ داد است بیداد چیست
ز داد اینهمه بانگ و فریاد چیست
و ایشان جواب دادهاند که
در این جای رفتن نه جای درنگ
بر اسب قضا چون کشد مرگ تنگ
چنان دان که داد است و بیداد نیست
چو داد آمدت جای فریاد نیست
و نیز
بدین کار یزدان ترا راز نیست
اگر جانت با دیو انباز نیست
و نیز
جوانی و پیری بنزدیک مرگ
یکی دان چو ایدر بدن نیست برگ
و همچنین
بگیتی در آن کوش چون بگذری
سرانجام نیکی برِ خود بری
دربارۀ اصالت و افزودگی این ابیات جای بحث است و باید آن را جداگانه نوشت (3). از قرائن و شواهد افزودگی این ابیات که به این نوشته مربوط است بیتی است از همان ملّا حسن کاشی رؤیابین در معرفتنامهاش که
مرگ حق است و نیست بیدادی
هست با یکدگر غم و شادی
همین ملا حسن اگرچه فصاحت فردوسی را میستاید خود شاهنامه را «گنهنامه» میخواند و از خواندنش منع میکند. این البته رویکرد قدیمی شیعیان و مسلمانان قابل بوده و مثلاً در النقض هم شبیه به آن هست ولی در دورۀ ایلخانی و پیرو علاقهمندی مغولان به شاهنامه شدّت میگیرد. زجّاجی – که سنّی و به نوعی بلندگوی جوینیهاست – نیز در همایوننامه همین رویکرد را به فردوسی و شاهنامه دارد. ولی تا مغولان مسلمان شدهاند و امکان از رو بستن شمشیر پیدا شده دو بیت آخر منقول در بالا را تبدیل کردهاند به
جوانی و پیری بنزد اجل
یکی دان چو در دین نخواهی خلل
و
بگیتی در آن کوش چون بگذری
سرانجام اسلام با خود بری!
ظاهراً این را نیز باید کار این کاشیان دانست.
منکرانی که شاهنامه را برای «اهداف متعالی» خود وسیله میخواهند البته این مطلب را قانعکننده نخواهندیافت و بلکه وقتی با سیلی از مجموعۀ شواهد و قرائن – که مطلب حاضر جزئی از آن است – نیزمواجه شوند، به دلیل همان وضعیّت مطلوب ابلهانه و روایتی که باید ساخته شود تا به آن برسند باز مخالفت خواهندکرد، ولی حقیقت با مخالفت ایشان تغییر نمیکند و حقیقت هرگز به ضرر بشر نیست.
@fanneadab
1. نیز قس. پرسش منظومش از مجد همگر و امامی هروی در باب مقایسۀ ظهیر و انوری.
2. ظاهراً کسی به این که این نسخه بیش از یک کاتب دارد نپرداختهاست یا من توجه نکردهام.
3. استاد خالقی دو تا از این ابیات را در ویرایش دوم خود به متن برگرداندهاند و دوست فاضل، مسعود راستیپور، تمام ابیات نسخۀ لندن را اصیل دانستهاست، بنابراین اگر خوانندهای بدون دیدن شواهد مخالف قانع نشود حق دارد (بیفزایم که پژوهش من معلوم میکند که بیت «همه تا درِ آز رفته فراز» هم الحاقی است، اگرچه قدیمتر از ابیات دیگر است که ظاهراً مستقیماً به دست کاتب لندن به شاهنامه افزوده شده و جز چند بیت ممکن است حتی سرودۀ خود او باشد).
Post #650
4.06K
فنّ ادبیّات قرائنی در نقش کاشانیان و شیعیان در گشتگی متن شاهنامه در دورۀ ایلخانی (تأملاتی تقدیم به یاد دوست عزیز ازدستداده، مجتبی عبداللهنژاد که امروز هشت سال از مرگش گذشت) بخش نخست صنعت کاشی، چنان که از نامش برمیآید در کاشان رواج داشت. کاشیهای تخت سلیمان را که حاوی…