TGViewer
احمد عزتی پرور احمد عزتی پرور @ezzatiparvar · 992 subscribers
Post #13085 64
#حافظانه

شرح غزل شماره154دیوان حافظ خانلری:

من و اِنکارِ شَراب؟ این چه حِکایت باشد؟!
غالباً، این قَدَرَم عَقل و کِفایت باشد.

آیا من کسی هستم که سودمندی‌های شراب را انکار کنم؟ این چه حرفی است! این قدر عقل و شایستگی دارم که چنین انکاری نکنم.

من که شب‌ها، رَهِ تقوا، زَده‌ام با دَف و چَنگ،
این‌زمان سَر به رَه آرَم؟ چه حِکایت باشد؟

من که شب‌های بسیار با شراب و موسیقی به تقوا و پرهیزگاری حمله و غارتش کرده‌ام تا چیزی نمانَد، حالا در سِن پختگی، دوباره با سخن عبادت‌فروشان، سر به راه بشوم؟ غیر ممکن است.
حافظ، ریاکاری عابدانه را گمراهی و مستی و عشق را «راه» و«هدایت» می‌داند.

در این‌بیت، یکی از هنرهای حافظ آشکار است که می‌کوشد با واژه‌ها، تصویرِ سازها را بکشد و با کلمه نقاشی کند. «دف» دایره شکل است. حرف‌های«م» و«ن» در «من»و«زمان» گِرد و دایره مانند هستند و شکل«دف» را مجسم می‌کنند. «چنگ» سازی است شبیه تار اما با سیم‌های عمودی. واج یا مُصوِّتِ بلند«آ» در پایان «شب‌ها»، «تقوا» و «با» در مصراع نخست، یادآور تارهای این ساز هستند.

زاهِد اَر راه به رِنْدی نَبَرَد، مَعذور است؛
عشق، کاری است که موقوفِ هِدایت باشد.

زاهدِ ریاکار و عبادت فروش اگر در دنیای مستی و عشق و رندی راه به جایی نَبَرد عذرش پذیرفته است؛ زیرا عشق، کاری است که تا آدمی خود رااز باورهای متعصّبانه و خُرافی راحت نکند، به مرحله ی عشق نمی رسد و هدایت و رستگار نمی شود. عشق، به راه یافتگی و هدایت بستگی دارد.

بنده‌ی پیرِ مُغانم، که زِ جَهلم بِرَهانْد؛
پیرِ ما، هرچه کُنَد، عینِ وِلایت باشد.

من خدمتگزارِ شراب هستم که مرا از نادانی رهایی بخشید. این پیرِ روشن ضمیر، هرچه کند لطف و دوستی(ولایت) است.
«پیر» حافظ، همان شرابِ عشق است. حافظ در بیتِ پایانی غزل شماره7گفته بود:

حافظ مُریدِ جامِ می است، ای صبا برو!‏
وَز بنده، بندگی برسان شیخِ جام را.

«شیخِ جام» اضافه‌ی تشبیهی است؛ یعنی جامِ باده به شیخ تشبیه شده است. حافظ فقط یک شیخ و پیر ‏دارد که پیرو و مُریدِ اوست و آن هم«جامِ شراب» است. عین‌القُضاتِ همدانی(عارف قرن پنجم) سخنانی دارد که به فهمِ شعر حافظ یاری ‏می‌رسانَد:‏
‏«شیخِ ما گفت: لا شیخَ اَبلَغُ مِنَ‌العشق. هیچ پیر، کامل‌تر، سالک را از عشق نیست.»‏
‏(تمهیدات،عین‌القضات،به تصحیح ومقدمه:عفیف عُسیران، تهران، انتشارات منوچهری،1377چاپ پنجم ص283)‏
با توجه به یکسانیِ باده و عشق در بسیاری از بیت‌های حافظ،مانند:‏

زان باده که درمیکده‌ی عشق فروشند،
ما را دوسه ساغر بده و گو رمضان باش!‏

می توان این‌گونه برداشت نمود که: حافظ، رهبری جز عشق(باده) ندارد. باز به قول عین‌القُضات:‏
‏«هرکه را پیرِ عشق نباشد، او رونده‌ی راه نباشد.»
(تمهیدات، ص284)‏
و: «اگر عشق، شیخِ همه شدی، جمله مُرید شدندی.»
(تمهیدات،ص285)‏
با این توضیحات، «شیخِ جام» هیچ ربطی به احمدجام ژنده پیل(عارف قرن پنجم، معروف به«شیخِ جام») ندارد که در تعصّب و مردم آزاری، موردنفرتِ حافظ ‏بود.‏ اگر هم بپذیریم حافظ اشاره‌ای به او دارد، باید به صورت«تمسخُر» و استعاره ی «تَهَکُمیه» و نوعی ایهامِ تناسب باشد و هرگز مفهومِ جدّی ندارد. خلاصه حافظ می‌گوید:‏
حافظ پیرو جامِ عشق است، پس ای بادِ صبا برو و مراتبِ بندگی مرا به این جام(که شیخ من است) برسان و بوی خوش آن را برای من ‏بیاور.‏

تا به غایَت، رَهِ میخانه نمی‌دانستم؛
ور نه مَستوری ما، تا به چه غایَت باشد؟

تا اکنون(غایت) راهِ میخانه ی عشق را بلد نبودم. وگرنه مگر تا کی(غایت) می‌توان پوشیده و بی‌خبر ماند؟
«غایت» نخست یعنی اکنون و «غایت» دوم یعنی نهایت و پایان.
بگذریم که «غایت» به معنای پرچم روی میخانه‌ها نیز بود که ظرافتی خاص در این‌بیت دارد. یعنی همین که کسی راهِ عشق را بیابد به راه‌های دیگر نخواهد رفت.

زاهِد و عُجب و نماز و من و مستیّ و نیاز؛
تا تو را خود، زِ میان، با که عِنایت باشد.

زاهد برود با نماز و ریا و غرور خودش زندگی کند، من هم به راهِ مستی و نیاز به عشق می‌روم. باید دید لطف و عنایتِ الهی شامل کدام‌یک از ما می‌شود.

دوش از این‌غصّه نَخُفتم که حکیمی می‌گفت:
حافظ اَر مَست بُوَد، جای شِکایت باشد!

دیشب تا بامداد از این غصّه خوابم نبرد که خردمندی(خود حافظ) گفت: اگر حافظ قرآن هم مست باشد جای شکایت و انتقاد باقی است. طنز بیت در نشان دادن تضاد میانِ عشق و مستی با باورهای دینی است.

https://telegram.me/ezzatiparvar
Telegram احمد عزتی پرور سلام. کانالی که در برابر نگاه دوستداران ادب فارسی قرار دارد، جز ادبیات، به فلسفه و فرهنگ و هنر نیز گوشه‌چشمی دارد. انسان معاصر در فضای تهی اخلاق و عشق و فرهنگ، سر درگُم مانده است. امید که بتوانیم به یاری خود برخیزیم. https://telegram.me/ezzatiparvar
More from @ezzatiparvar
  1. Oct 14, 2026#حافظانه غزل شماره154دیوان حافظ خانلری: من و اِنکارِ شَراب؟ این چه حِکایت باشد؟! غالباً، ا…
  2. Oct 13, 2026‏ #طرحی_ازتاریخ_طنز_فارسی (5) انورى شاعر قرن ششم، بيشتر هجوها و هَزل‌ها و طنزهاى خود ر…
  3. Oct 12, 2026#طرحی_ازتاریخ_طنز_فارسی (4) در يونان، فلاسفه و از جمله ارسطو به طنز در قالب كمدى توجه‌كرده…
  4. Oct 12, 2026#حافظانه شرح غزل شماره153دیوان حافظ خانلری: هر که را با خَطِ سَبزت، سَرِ سودا باشد، پای از…
  5. Oct 12, 2026#حافظانه غزل شماره153دیوان حافظ خانلری: هر که را با خَطِ سَبزت، سَرِ سودا باشد، پای از دای…
  6. Oct 10, 2026در باره عماد خراسانی خوانش شعرها: روشنک https://telegram.me/ezzatiparvar
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →