#حافظانه
غزل شماره154دیوان حافظ خانلری:
من و اِنکارِ شَراب؟ این چه حِکایت باشد؟!
غالباً، این قَدَرَم عَقل و کِفایت باشد.
من که شبها، رَهِ تقوا، زَدهام با دَف و چَنگ،
اینزمان سَر به رَه آرَم؟ چه حِکایت باشد؟
زاهِد اَر راه به رِنْدی نَبَرَد، مَعذور است؛
عشق، کاری است که موقوفِ هِدایت باشد.
بندهی پیرِ مُغانم، که زِ جَهلم بِرَهانْد؛
پیرِ ما، هرچه کُنَد، عینِ وِلایت باشد.
تا به غایَت، رَهِ میخانه نمیدانستم؛
ورنه مَستوری ما، تا به چه غایَت باشد؟
زاهِد و عُجب و نماز و من و مستیّ و نیاز؛
تا تو را خود، زِ میان، با که عِنایت باشد.
دوش از اینغصّه نَخُفتم که حکیمی میگفت:
حافظ اَر مَست بُوَد، جای شِکایت باشد!
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13084
158