#معلم
پاسداشتِ معلم
نمونههایی از شعرهای شاعران درباره معلم و دانشآموز و مدرسه:
فریاد ازآنمعلم! کآموخت در دبستان،
تاراجِ دین پیران، طفلانِ دلربا را .
جامی
عشق میگویم و میگریم راز؛
طفل نادانم و اولسَبَق است .
عُرفی
معلم چون کُند دَستان نوازی،
کند کودک به پیشش پایبازی.
فخر الدین گرگانی ویس ورامین ص164
که یاد آور این بیت عربی است :
اِذاکانَ ربُّ البیتِ بالدّفِ مولَعاً،
فَشیمـةِ اهلالبیتِ کُلهُم رقصٌ.
(بزرگ خانه که شیفتهی موسیقی باشد، زن و بچه هم دوستدار رقص خواهند بود.)
از دفتر وصال تو، چون طفلّ خودنما،
یکحرف خواندهایم و به صدجا نوشتهایم.
شکیبی اصفهانی
رنجهای عشق را کی بلهوس دارد قبول!
کی شناسد طفل، قدرِ سیلی استاد را؟
ظهیر
معلم سر کَنَد هرلحظه کِلک، آن طفل بَدخو را ؛
به خون غلتد! که مشقِ سر بُریدن میدهد او را.
یغما
معلم گو مده تعلیمِ بیداد آن پَریرو را!
که جز خوی نكو، لایق نباشد روی نیکو را.
جامی
ما چو طفلیم و جهان مکتب و عشق تو ادیب،
هجر و وصلِ تو بُوَد شنبه و آدینهی ما.
والهی قمی
کجا هاتف به جا مانَد کسی را دین و دل جایی،
که درسِ شوخی آموزند طفلان را به مکتبها.
هاتف
معلم گو ادب کم کن! كه من ناجنس شاگردم؛
پدر گو پند کمتر ده! که من نااهل فرزندم.
سعدی
معلم گو ئیا امروز درسِ عشق میگوید،
که در فریاد میبینيم طفلان را به مکتبها.
هلالی
ما طفلِ مکتبیم و بُوَد گریه درس ما؛
ای دل بکوش تا سَبَقِ خود روانکنی!
ابوالقاسم فندرسکی
مگر درسِ کتابِ هجر میگوید ادیب امروز؟
که میآید صدای گریهي طفلان ز مکتبها؟
صحبت لاری
دولت جانپرور است صحبت آموزگار؛
خلوت بیمُدعی، سفرهي بیانتظار.
سعدی
فکر شنبه، تلخ دارد جمعهي اطفال را؛
عشرتِ امروز، بیاندیشهی فردا خوش است.
صائب
از روزگار سیلیِ بسیار میخورم؛
گویی هنوز سیلی استادم آرزوست.
کمال اجتماعی جندقی
سیلیِ ایام، خواهد کرد طفلان را ادب؛
پیشدستیهای جورِ سیلیِ استاد چیست؟
ناصح تبریزی
پدر از مِهر، تو را هیچ به استاد نداد؟
یا معلم به تو حرفی ز وفا یاد نداد؟
عاشق اصفهانی
دِرَمش سکهی توقیف نبیند هرگز!
هرکه رو در گروِ سیلیِ استاد نکرد.
ملا زمانی یزدی
چنان از شوق طفلی، صبحِ شنبه جانب مکتب،
رَوم،کان طفل از مکتب، شبِ آدینه میآید.
صحبت لاری
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13089
137