#طرحی_ازتاریخ_طنز_فارسی (3)
دلقکها
گذشته از اينها، در برخى از مآخذ به وجود دلقكهاى دربارى اشاره شده است. مىدانيم كه دلقكها، از جمله عوامل طنز پردازى هستند و بسيارى از حقايق تلخ بر زبان آنها جارى مىشدهاست و تنها آنان مُجاز به گفتن اين گونه سخنان بودهاند. «دلقک» شکل دیگری از واژهی«تَلخک»است و این کلمه نام طنزگویی در زمان سلطلن محمود غزنوی(قرن چهارم) بود.
(برای آگاهی از طبقهی دلقکها از جمله رجوع شود به: دلقکهای درباری، حسین نوربخش، انتشارات سنایی. نیز: کریم شیرهای، حسین نوربخش، انتشارات سنایی.)
«به طورى كه جاحظ در «كتاب تاج» يادآور شده است، در عصر ساسانيان در دورهی پادشاهى خسرو، دلقكى بود به نام «مازيار» كه پس از چندى مورد بىمِهرى قرار گرفت. دلقك براى جلب عطوفت شاه، روزى چند به تقليدِ آوازِ حيوانات مشغول شد و سرانجام چنان در اين كار استاد گرديد كه... چون سگ «او او» مىكرد و مانند گرگ زوزه مىكشيد و بسانِ خر «اَراَر»مىكرد و هماهنگ اسب شيهه مىزد و...
يكروز كه شاه در بسترِ راحت غنوده بود، دلقك صداهاى گوناگون حيوانات را تقليد كرد. شاه با شگفتى بسيار غلامان را به اطراف فرستاد، تا بالاخره مازيار دلقك را برهنه در كنجى خزيده يافتند. وى را بىدرنگ نزد شاه بردند. چون خسرو از حال او پرسيد، گفت:
- آن روز كه شاه بر من خشم گرفت، خداى نيز مرا مسخ كرده، به گونه سگ و گرگ و خر در آورده است.
خسرو او را خلعت داد و از گناهش درگذشت.«
(تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، انتشارات نگاه، چاپ دوم، جلدششم، صص630-631)
هَجو:
هَجو كه يكى از شكلهاى مبتذلِ طنز و بر پایهی بدگویی و نکوهش دیگری است، در ايرانِ پيش از اسلام وجود نداشتهاست و:
«ظاهراً اين كار زشت، به تقليد از شاعران عرب در شعر فارسى راه يافت. چه، گمان نمىرود كه در ايران پيش از اسلام، شاعرى از شعر به منزله سلاحى براى آزردن و نكوهيدن دشمنان خويش، يا كسانى كه بِدو بَد كردهاند، استفاده كرده باشد.»
(سبک خراسانی در شعر فارسی، محمدجعفر محجوب، انتشارات فردوس، جامی، چاپ اول، بی تا، ص84)
بعد از اسلام، به جهت سلطهی اعراب بر ايران زمين، تا قرن سوم چيزى به نثر و نظمِ فارسى نوشته نشد، يا اگر نوشته شد، باقى نماند. بنا بر اين، آغاز حياتِ دوباره زبان فارسى ظاهراً از قرن سوم است كه شكل منظوم دارد. محمد بن وصيف سيستانى به دستور يعقوب ليث صفارى، در سال 251 ه. ق ـ بنا به نوشتهی كتاب«تاريخ سيستان»ـ نخستين شعر فارسى را سرود. طبق نظر دكتر محمدجعفر محجوب:
«در شعر دوران صفارى نيز به ابيات هَجو آميز بر نمىخوريم و ظاهراً هَجا گفتن از دوران سامانى در شعر فارسى آغاز شده و بدبختانه تاكنون همچنان پايدار مانده و روى در ترقى داشتهاست. اما در آغاز كار، در هَجو نيز مانند مدح، جانب اعتدال رعايت مىشد و شاعران در هجا گفتن نيز مىكوشيدند از طريق ميانه روى و برشمردن صفات و سجاياى نكوهيده مَهجوِّ خويش، فراتر نروند... و در ميان شعرهاى هَجوآميز اين روزگار - به ندرت - به دشنامهاى زشت نيز بر مىخوريم.»
(سبک خراسانی،صص84-85)
از دورهی سامانى به بعد، طنز گسترش قابل ملاحظه یافت و در هيچ كتاب نظم و نثرى نيست كه قطعه يا مطلب طنزآميزى نباشد. شاعر يا نويسنده در لابهلاى مطالب و مفاهيم خود، نكاتِ طنزآميزى هم بيان مىكند.
در تقسيم بندىهاى سنّتى ما، به طنز، به عنوان يك محتواى خاص توجهى نشده است. زيرا اساساً طنز نوعى از ادبيات است كه بايد بر مبناى محتوا نامگذارى شود كه مىتواند در هرقالبى ارائه شود. در زبان و ادب فارسى تا قبل از مشروطيت، دربارهی طنز نظريهی خاص و منسجمى وجود ندارد و آگاهانه به عنوان يك نوع ادبى، مطرح نيست.
در كنار انواع محتواهاى شعرِ فارسى، مثل: توحيد، نَعت، وصف، موعظه و تحقيق، زُهديات، مرثيه، منقبت، خمريّه، حَبسيّه، مناجات، ساقىنامه، غزل و... نامى از طنز برده نشده است. البته هجو و هَزل و خبيثات و مطايبات و حتى فكاهى را مىتوان از اَشكال رايجِ طنز فارسى دانست. در اينصورت، سابقهی طنز به قرنها پيش مىرسد.
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13076
193