گرچه مستیم و خرابیم
شاعر: عماد خراسانی
گوینده: فیروزه امیرمُعز
تار: فرهنگ شریف
مُجری: مهدی سهیلی
گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر،
باز کن ساقی مجلس، سر ِ مینای دگر!
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم،
شاید ای جان! نرسیدیم به فردای دگر.
مست مستم، مَشِکن قدر خود ای پنجهی غم!
من به میخانهام امشب، تو برو جای دگر!
چه به میخانه، چه محراب، حرامم باشد،
گر بهجز عشق تواَم هست تمنّای دگر.
تا روم از پی یار دگری، میباید،
جز دل من دلی و جز تو دلارای دگر.
نشِینده است گلی بوی تو، ای غنچهی ناز!
بودهام ورنه بسی همدم گلهای دگر.
تو سیهچشم چو آئی به تماشای چمن،
نگذاری به کسی، چشم تماشای دگر.
باده پیش آر! که رفتند از این مکتبِ راز،
اوستادان و فزودند معمّای دگر.
این قفس را نبوَد روزنی، ای مرغ پَریش!
آرزو ساخته بُستانِ طرب زای دگر.
گر بهشتی است، رُخ تست نگارا که در آن،
میتوان کرد به هر لحظه تماشای دگر.
از تو زیبا صنم، اینقدر جفا زیبا نیست؛
گیرم این دل نتوان داد به زیبای دگر.
می فروشان همه دانند “عمادا” که بوَد،
عاشقان را حرم و دیر و کلیسای دگر.
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13077
94