##طرحی_ازتاریخ_طنز_فارسی (2)
معناى طنز:
فرهنگ معين، اين معانى را براى لغت طنز ذكر كرده است:
«افسوس كردن، مسخره كردن، طعنهزدن، سرزنش كردن، مسخره، طعنه، سرزنش، ناز»
(ص 2237)
در متون نظم و نثر قديم هم، طنز به همان معانى مذكور آمده است. مثلاً:
الف - ابوبكر عتيق نيشابورى(وفات: 494 ه . ق)در تفسير خود راجع به حضرت موسى، ضمن شرح فرار موسى از نزد فرعون و رفتن به «مَديَن» و ديدن دختران شُعيب بر سر چاه مىنويسد:
«موسى گفت:
ـ شما را كس نبود كه آب كشد؟
گفتند:
ـ ما را در همهجهان پير پدرى است.
موسى فازِ آن قوم گفت:
ـ چرا اين مستورات را آب نكشيد؟
ايشان به طنز گفتند:
ـ تو مرد ترى بركش!»
(قصص قرآن مجید، برگرفته از تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، معروف به سورآبادی، به اهتمام یحیی مهدوی، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم1370ص301)
ب - طنز كنان روبَهى آمد ز دور،
گفت: صبورى مكن اى ناصبور!
(نظامى، مخزن الاسرار، ص103)
يعنى: افسوس و استهزاء كنان، و نيز ناز و كرشمه كنان.
ج - گهگه آيد برِ من طنز كُنان آن رعنا،
همچو خورشيد كه با سايه درآيد به طرب؛
هرچه پُرسَمْش ز رعنايى و بر ساختگى،
عربىوار جوابم دهد آن ماهِ عرب.
(دیوان سنایی، ص50)
(فرهنگنامهی شعری، دکتررحیم عفیفی، انتشارات سروش، چاپ اول1372ص1738،جلد دوم، به نقل از: سنايى، ديوان،ص50)
معناى اصطلاحى طنز، با معانى لُغَوى آن بىارتباط نيست:
«آن نوع ادبى كه در السنهی غربى«ساتیر» ناميده مىشود و در فارسى طنز اصطلاح شده، عبارت از روش ويژهاى در نويسندگى است كه ضمن دادن تصوير هجو آميزى از جهاتِ زشت و منفى و ناجورِ زندگى، مَعايب و مَفاسد جامعه و حقايق تلخ اجتماعى را به صورتى اغراق آميز، يعنى زشتتر و بدتركيبتر از آنچه هست نمايش مىدهد تا صفات و مشخصات آنها روشنتر و نمايانتر جلوه كند و تضادِ عميقِ وضعِ موجود با انديشهی يك زندگى عالى و مأمول(طبق آرزو) آشكار گردد. بدين ترتيب، قلم طنزنويس با هر چه كه مرده و كهنه و واپس مانده است و باهرچه كه زندگى را از ترقى و پيشرفت باز مىدارد، بىگذشت و اغماض مبارزه مىكند.
مبناى طنز، بر شوخى و خنده است، اما اين خنده، خندهی شوخى و شادمانى نيست. خندهاى است تلخ و جِدّى و دردناك و همراه با سرزنش و سركوفت و كمابيش زننده و نيشدار كه با ايجادِ ترس و بيم، خطاكاران را به خطاى خود متوجه مىسازد و معايب و نواقصى را كه در حياتِ اجتماعى پديد آمده است، برطرف مىكند.»
(ازصبا تانیما،یحیی آرین پور، انتشارات زوار، چاپ چهارم1372ص36جلد دوم)
سابقهی طنز در ايران
آگاهى ما از ايرانِ پيش از اسلام در هر زمينه اندك است. دربارهی طنز نيز اين حُكم صِدق مىكند. در مرزباننامه، حكايت لطيفى دربارهی بزرگمهر نقل شده كه نشانِ طنزگويى اين وزيرِ فرزانه است. بر طبق اين حكايت، بزرگمهر كامروايى را در سَحَرخيزى مىدانست و همواره مىگفت:
- شب خيز باش تا كامروا باشى.
يكروز خسرو انوشيروان به چاكران خود دستور مىدهد تا هنگام آمدنِ بزرگمهر به دربار، راه بر او بگيرند و جامههايش بدزدند. چاكران، چنين مىكنند. بزرگمهر براى پوشيدن لباسى ديگر به خانه بازمىگردد، لباسى تازه مىپوشد و به دربار مىرود. خسرو، علتِ دير آمدن بزرگمهر را مىپرسد. بزرگمهر واقعه را بازمىگويد. انوشيروان به طعنه مىپرسد:
- نه آيا تو مىگفتى: شب خيز باش و كامروا باش؟
بزرگمهر پاسخ مىدهد:
-«شبخيز دزدان بودند كه پيش از من برخاستند، تا كامروا ايشان شدند.»
(مرزبان نامه،سعدالدین وراوینی،به تصحیح محمدروشن، تهران،نشرنو، چاپ دوم1367صص172-173)
امام محمد غزّالى در كتاب «نصيحةالملوك» ضمن بيان سخنان بزرگمهر از جمله مىنويسد:
«زنى از بزرجمهر مسألهاى پرسيد. بزرجمهر گفت:
ـ مرا جواب اين مسأله بِدين وقت ياد نيايد.
زن گفت:
ـ چون است مالِ بسيار از پادشاه مىستانى از بهر دانشِ خويش و جوابِ مسأله من نمىدانى؟
گفت:
ـ من از پادشاه آنچه مىستانم بدان مىستانم كه مىدانم، اگر بدان ستانمى كه ندانمى، همه مال جهان مرا دهند، بَسَنده نيايد.»
(دانای بزرگ،اقبال یغمایی، بینا، بیتا، ص75)
طنز عميق و لطيف بزرگمهر در پاسخ خردمندانهی او پيداست: جهل آدمى بسيار است.
امثال اين حكايات، وجود طنز را در كلام ايرانيان پيش از اسلام نشان مى دهد.
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13075
117