#مهرگان
شانزدهم مِهر، جشن مِهرگان، خجسته باد!
در ایران باستان، «جشن مِهرگان» پس از «نوروز» مهمترین عید شناخته میشد؛ زیرا درست در آغاز نیمهی دوم سال قرار داشت و هنگام برداشت محصول و میوه بود. پیشینهی این جشن، به پیش از دوران زردشت می رسد و به «کیش میترا»یی یا«مِهر»ی تعلق دارد. فردوسی در شاهنامه، هنگام روی کار آمدنِ فریدون، چنین گفت:
به روز خجسته سرِ مِهرماه،
به سَر برنهاد آن کیانی کلاه؛
زمانه بیاندوه گشت از بَدی،
گرفتند هرکس رَهِ بِخردی.
دل از داوریها بپرداختند،
به آیین، یکی جشنِ نو ساختند.
نشستند فرزانگان، شادکام،
گرفتند هریک زِ یاقوت، جام.
میِ روشن و چهرهی شاهِ نو،
جهان نو زِ داد و سَرِ ماهِ نو.
پرستیدنِ مهرگان، دینِ اوست؛
تنآسانی و خوردن، آیینِ اوست.
(شاهنامهی فردوسی، به کوشش: جلال خالقی مطلق، بخش «پادشاهی فریدون» بیتهای 3تا10انتشارات مرکز دایرةُ المَعارف اسلامی، چاپ اول1386ص89)
از سخن فردوسی چنین برمیآید که«جشن مهرگان» در نخستین روز ماه مهر انجام میشد. فریدون بنیانگذار این جشن بود. در این روز، میخوردند و میآشامیدند. هدف مهرگان، بیتوجهی به رنجهای روزگار و رسیدن به شادکامی و شادخواری بود.
هنگامی که فریدون به تختِ فرمانروایی نشست، مادرش فرانک، هنوز از اینموضوع خبر نداشت:
پس آگاهی آمد زِ فَرّخپسر،
به مادر، که فرزند شد تاجوَر.
نیایشکُنان، شد سَر و تَن بِشُست،
به پیشِ جهانداور آمد، نخست.
نهاد آن سَرش پَست، برخاکبَر،
همیخواند نفرین به ضحاکبَر.
همیآفرین خواند بر کردگار،
بر آن شادمان گردشِ روزگار.
سپس به بیچیزان هرچه در توانایی داشت بخشید. باقیمانده را نیز نزدِ فرزند فرستاد. فریدون به گردش درکشورپرداخت و هرجا را ویرانه دید، آباد کرد.
بیاراست گیتی بسانِ بهشت؛
به جای گیا، سَرو و گلبُن بِکِشت.
در آثارالباقیه (ص. ۲۹۲) آمدهاست:
«روز بیست و یکم «رام روز»است که مهرگان بزرگ باشد و سبب این عید آن است که فریدون به ضحاک ظفر یافت و او را به قید اسارت درآورد و چون ضحاک را به پیش فریدون آوردند ضحاک گفت:
مرا به خون جدّت مَکُش!
و فریدون از راه انکار این قول گفت:
آیا طمع کردهای که با جم پسر «ویجهان» در قصاص همسر و قَرین باشی؟ بلکه من تو را به خونِ گاو نری که در خانهی جدّم بود میکُشم.
سپس بفرمود تا او را بند کردند و در کوه دماوند حبس نمودند و مردم از شر او راحت شدند و این روز را عید دانستند»
(آثار الباقیه عن القرون الخالیه، ابوریحان بیرونی،ص292)
مِهر به گیتی و گیاه و گُل، ارمغان«میترا» به آدمیان بود. «میترا» در هند، خدای خورشید و پیمان است که گاه«سور» نامیده میشد. «سور» در زبان پهلوی به«هور» تبدیل میشود که همان خورشید است.
«مِهر» درایران باستان، ایزد عهد و پیمان و فروغ بود. به نظر ایرانیان، مِهر، واسطهای بود میان فروغِ پدیدآمده و فروغِ اَزَلی؛ یعنی آفریده و آفریننده. مِهر، چون به معنای نور بود، بعدها به معنای خورشید نیز به کار رفت. «مِهر» نماینده جنگاوری و دلیری برای حمایت از صلح و صفا و دوستی و پیمان بود. به قول حافظ:
از دَمِ صبحِ اَزَل، تا آخرِ شامِ اَبد
دوستی و مِهر، بر یک عهد و یک میثاق بود.
حافظ تقریباً به تمام معانی«مِهر» اشاره کرده است.
طبق تقویمِ هخامنشیان، «مهر» نخستین ماه سال و «جشن مهرگان» با جشن نوروز یکی بود. گویا از دوران ساسانیان به بعد این جشن را به روز 16مهر بردند، زیرا در آن دوره، هرماه را که نامش با نام یکی از روزها برابر میشد، جشن میگرفتند و چون روز شانزدهم هرماه«مِهر» نام داشت و نام هفتم سال نیز«مهر»بود، آن روز را «مهرگان» نامیدند و جشن گرفتند.
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13070
331