#اندیشه
رازهای جاودانگی در ادب فارسی (بخش پایانی)
6 – توجه به نظم و هماهنگی در اثر هنری:
همانگونه که نظم در فکر، موجب سلامت اندیشه میگردد، نظم در صورت و ظاهر و شکل اثر هنری هم باعث کمال آن است. نظم در معنی و محتوی، باید به نظم در شکل و فرم بینجامد. شاعران بزرگ همواره کوشیدهاند تا صورت کلام خود را هر چه موزون تر و منظمتر سازند و البته از آرایشهای لفظی و معنوی بیجا و تصنّعی هم پرهیز کردهاند و سادگی طبیعی را بر آرایش مصنوع و متکلّف، ترجیح دادهاند.
7 – هماهنگی و یگانگی با طبیعت:
انسان، طبیعتی بِکر و ساده و پاک دارد که با طبیعتِ جهان، یکسان و همانند است. اما روابط پیچیدهی اجتماعی، بویژه در زمان ما، آدمی را وادار به اعمالی برخلاف خواستهای غریزی و طبیعیاش میسازد. الزامات و اجبارهای زندگی، چهرهی طبیعی انسان را در زیر قِشرِ غلیظی از روابط و ضوابطِ غیر طبیعی، مدفون و او را از خود بیگانه میکند؛ به گونهای که دیگر نه تنها (خود) را نمیشناسد، بلکه به آن نمیاندیشد.
هنرمند میکوشد تا آن صفای نخستین و کودکی معصوم آدمی را در خود و دیگران حفظ کند و بر حقّانیتِ آن پای بفشارد. او به طبیعت عشق میورزد، زیرا آن را شبیهِ خود مییابد.
سبزه و آب و آسمان و گل و گیاه، شاعر را به خویش میخوانند و شاعر با وصفِ آنها به توصیفِ طبیعتِ خود میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیه و استعاره و دیگر صُوَرِ خیال، خود و دیگران را به طبیعت پیوند و دست به آفرینشی میزند که در زیبایی کمتر از جلوههای طبیعت نیست، و حتی پرده از رخسارِ زیبای طبیعت هم، او بر میدارد. هر چه شاعر قویتر و مستعدتر باشد، توفیق او در اتحادِ انسان و طبیعت بیشتر خواهدبود. در زبان شاعر، طبیعت احساس میشود و احساس، طبیعی میگردد.
شاعران امروز، از طبیعتِ انسان و جهان، بیگانهاند، اگر سهراب سپهری همراز آب و ستاره و گل شدهاست، مانند او اندکند. شعر شاعران زمان را نمیشود حفظ کرد. چرا؟ زیرا نه نظم و وزن دارند (در آثار نوگرایان) و نه مضمون و محتوا. سایهی تقلید بر بیشتر آنها گستردهاست و دنیا را با چشم دیگران میبینند.
هر کسی به این دلیل به آثار شاعری خاص روی میآورد که آنها را آیینهی احساسات و عواطف خود مییابد. جوینده و خوانندهی شعر، از میان آثار، آن را برمیگزیند که هرچه شفّافتر، تصویر دریافتهای او را نشان دهد. برای همین، سعدی و حافظ هواخواه بیشتری دارند، زیرا بهتر توانستهاند، جانِ آدمی را با همهی جلوههایش، درستتر و صریحتر نشان دهند.
8 – سنّت شکنی:
آفرینش یک اثر ادبی، آمیختهای است از سنّت و تجدّد. قوانین و آداب ادبی، هرگز مانعی برای هنرمند نیستند، زیرا آفریدهی خودِ اویند. هر اثر هنری، یک قانون تازه است، اما هنرمند تابع آن نیست، بلکه قانون، تابع هنرمند است. اگر نوآوریهای هنری نباشد، هنر چه مفهومی خواهدداشت؟ مجموعه قواعدِ هنری و ادبی، محصولِ مجموعهای از ابتکارهاست. نباید خلاقیتهای پیشین را همچون موانع و بازدارندههای ابداعاتِ آینده دانست. هنرمند میتواند و باید با درکِ غریزی خود، میزان بهرهمندی از سنّت و تجدّد را مشخّص کند و از هر یک به جای خود سود جوید.
شاید باز هم بتوان عوامل دیگری یافت که در جاودانگی هنرمند دخیل باشند، اما صرفِ شناختن این عوامل هم دردی را دوا نمیکند. باید آنها را به کار بست، مخصوصاً، روزگار ما، روزگار ایجازهاست. باید فشرده و خلاصه گفت. سرعتِ صنعت، مجالی برای درازگویی نگذاشته است، مردم فرصت ندارند. پس:
سخن بسیار داری، اندکی کن!
یکی را صد مکن! صد را یکی کن!
نظامی (خسرو و شیرین)
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13068
217