#مولوی
مناقبالعارفین، شمسالدین احمد افلاکی، دوجلد، به کوشش تحسین یازیجی، دنیای کتاب، چاپ چهارم 1385
بخش دوم(پایان)
نمونههای از رفتارهای مولوی:
«با جماعتِ اصحاب به آب گرم تشریف فرموده بودند. چون به حمام رسیدند مگر حضرت«چَلَبی»امیر عالَم، پیشتَرک دوانید، تمام مردم را از آب بیرون آورد و بیرون کرد تا حضرت مولانا ، خلوت، با اصحابِ خود صحبت کند. فرمود که سیبهای سرخ و سپید آورده، حوض را پُر کردند.
همانا که چون حضرت مولانا درآمد دید که در مَسلخِ(رَختکن) حمام، مردم به استعجال تمام، جامهها میپوشیدند و از شرمساری، میشتافتند و دید که حوض را از سیبها مالامال کردهاند. فرمود که:
ـ امیر عالَم! جانهای اینمردم کم از سیب است؟ که ایشان را بیرون کردهای، سیبها پُرکردی؟ چه، هریکی ایشان را سیبهاست، چه جای سیبهاست؟ نه که مجموع عالَم و مافیها برای آدمی است و آدمی برای آندَمی است؟
مقصود ز عالَم، آدم آمد؛
مقصود ز آدم، آندَم آمد.
اگر مرا دوست میداری بگو تا همشان به آب گرم درآیند و هیچکس، از وَضیع(فقیر)و شریف(پولدار)و صحیح و ضعیف، بیرون نمانَد تا من نیز به طفیلِ ایشان توانم درآمدن و لحظهای آسودن.
چون امیر عالَم، شرمسار گشته، سر نهاد و همه را اشارت کرد تا در آن حوض، خوض کنند. آنگاه حضرت مولانا قدم مبارک در آب نهاد.»
(صص481-482)
رقص برای خاکسپاری دوست:
همچنان حضرت شیخ[صلاحالدین زرکوب]را معلوم شد که هنگام رحلت است. به صفای تمام و رغبتِ کلّی و توجه خلیلانه از عالمِ اَشباح به لامکانِ ارواح سفر کرد و به مفصود جانی و معشوق نهانی وصول یافت. همانا که حضرت مولانا بیامد و سر مبارک را باز کرده، نعرهها میزد و شورها میکرد.
فرمود بشارتها و نقّارهزنان آوردند و از نَفیرِ خَلقان، قیامت برخاسته بود و هشتجوق گویندگان در پیش. جنازهی شیخ را اصحابِ کِرام، برگرفته بودند و حضرت خداوندگار تا تربتِ حضرت«بهاء وَلد»چرخزنان و سماعکُنان میرفت. و چندانی جامهها و فَرَجیها که یاران به گویندگان و نقارهزنان دادند، توان گفت؟
و در جوار مقدس سلطانالعُلَما مولانا بهاءالدین وَلَد به عظمتِ تمام دفن کردند.»
(صص730-731)
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13052
301