#نکته
خشکسالیِ ادبی
ادبیات(شعر، داستان، نمایشنامه) در کشور ما وضعیتِ اندوهبار و اَسَفناکی دارد. نه شاهکاری آفریده میشود و نه تحلیلی از چراییِ خشکسالیِ ادب ارائه میگردد. علتش چیست؟
اگر وضعِ ویژهی سیاسی و اقتصادی اکنون را علت بشمارند، من چندان با آن همراهی نخواهم کرد. نه فردوسی در جامعهای آرمانی میزیست، نه سعدی و حافظ و مولوی. در روزگارِ آنان نیز همین آش بود و همین کاسه.
نگاهی به گلایههای شاعران در متن شعرهاشان، گواهی صادق بر این نکته است. البته تاثیر محیط را بر شاعر و نویسنده نمیتوان انکار کرد. اما علت اصلی در جای دیگر است.
در گذشته، مردم به شاعر و نویسنده احترام میگذاشتند و شوکت و شأن و شرفِ آنان را ارجمند میشمردند. زیرا شاعر و نویسنده، سالها میآموخت و از هر تجربهای توشهای میاندوخت و سپس شعلهای از احساس و ادراک میافروخت و شایستگی و سزاواری خود را به همگان نشان میداد.
امروزه، جوانِ از راه نرسیده، خود را در هرزمینه ماهر و در ادبیات، شاعر میپندارد و توقع پذیرش از سوی جامعه دارد. چون چنین پذیرشی نمیبیند، خود را به دامنِ اشتغالات میاندازد و رفته رفته، سرودن از یادش میرود. البته اینان برای ادبیات، بسیار زیانمندند، چرا که بسیاری از خوانندگانِ شعر و داستان را دلسرد میکنند و از حلقهی مخاطبان، بیرون میرانند. بسیاری، با خریدنِ آثار و خواندنِ نمونههای سطحی و بیارزش، از ادبیاتِ راستین، روی برمیگردانند.
اهل تحلیلِ ادبیات نیز مثل گیاهان هرز از هرسو میرویند و به نقد و بررسی ناقص و خامِ همان محصولاتِ بیمایه و دروغین میپردازند. در گروهها و کانالها و کتابهای نشریافته، هر خامی، نامِ ناقد و شعر شناس بر خود میگذارد و بی آن که صلاحیتی کسب کردهباشد، خود و گروهی ساده دل را چندی میفریبد. آنگاه، سرخورده و ناکام، برسرِ کاری دیگر میروند. اینان نیز برای ادبیات زیان بسیار دارند. زیرا جمعی آماده و مشتاق را با اراجیفِ خود مأیوس میسازند.
تا زمانی که شاعر و نویسنده، سالها نیاموزد و از راز و رمزهای آفرینش سر درنیاوَرَد، امکانِ آفرینش اثری دلنشین و ماندگار برایش وجود نخواهد داشت. تا زمانی که برای بسیاری از جویندگانِ ادب، دوغ و دوشاب یکسان نماید و اهل فضل و متخصص در ادبیات با خامانِ رَه نرفته، یک قیمت داشتهباشند، ارتقای دانش ادبی ممکن نخواهدشد.
اختناق و استبداد و نبودنِ آزادیهای فردی و اجتماعی نیز علّتِ کافی برای نازاییِ هنری نیست. مگر فردوسی و خیام و حافظ در عصرِ روشنگری و آزادی میزیستند؟
مگر در میانِ گروهِ عظیمِ مهاجران که در امریکا و اروپا به سر میبرند، نبوغِ ادبی دیده میشود؟ آنها که از هرگونه آزادی بهرهمندند. حتی در سینما و موسیقی نیز همین سِتَرونی آشکار است. در اروپا و امریکا نیز فارسی زبانها در پیِ آموختن نیستند و به تقلید از گذشتگان گرفتارند. همگان چنان در ابتذالِ زندگی فرورفتهاند که دیگر از مستمعانِ صاحبسخن نیز اثری و خبری نماندهاست.
باید در گردهمآییهای دوستانه و خانوادگی، جاییِ برجسته برای ادبیات در نظر گرفت و به جای جدالهای بیحاصلِ سیاسی و اجتماعی، درکنارِ رقص، موسیقی، تفریح و تجدیدِ دیدار، متنهای داستانی و شعریِ اثرگذار و فخیم و اصیل را خواند تا رفتهرفته، لذّتِ آثارِ اصیل گوش و ذهنهای مخصوصاً جوان را بنوازد و برای آفریدههای ادبی تازه، مخاطبانی مشتاق بسازد. چنین باد!
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13050
340