#عاشقانه
لیلی و مجنون، مکتبی شیرازی، به اهتمام و تصحیح اسماعیل اشرف، کتابفروشی محمدی شیراز، 1343
بخش ششم(پایان)
لیلی افزود: دلم میخواهد همیشه با تو بمانم و با تو باشم.
مجنون در پاسخ گفت:
ـ عشقت جانم را به لب رساند. خورشید چهرهات روزم را تاریک نمود. از تو بسی گِللایه دارم، اما اکنون جای اینحرفها نیست. کاش جای خالی بود تا بتوانم ببوسمت.
بوسیدن تو ز پات گیرم،
چون بر دهنت رسم، بمیرم.
ص 141
این گفت و دوباره به صحرا گریخت. پاییزی شد که به سردی گرایید؛ انگار برگ و ریشه نداشت.
لیلی ز خزان باغ، بییار،
چون باغ خزان رسیده، بیمار.
ص 143
بیماری لیلی او را از پای درآورد. برگِ زردِ پاییزی بود که در دست بادِ بیماری پرپر میشد.
چون باغ خزان رسیده هردم،
گشت از چمن رُخَش، گُلی کم.
آن گلبن نوشکفته شد زرد،
وان چشمهی آفتاب، شد سرد.
ص 144
بیماری، جانِ لیلی را گرفت. زندگی همین است. به ناکام باید مُرد. فریاد و زاری هم سودی ندارد. خاصیتِ زندگی، مرگ است.
از خار اجل، فغان چه سود است؟
این خاصیتِ گلِ وجود است.
ص 146
پنبه میکاریم تا از آن برای ما کفت ببافند. مجنون هنوز آگاه نبود که خورشیدش به آسمان کوچید. یکی پیش او رفت و گفت:
ـ نمیدانی که لیلی تو به شبِ نیستی پیوست؟ دیگر به او نمیرسی. باید در جهانی دیگر به جستوجویش بروی.
مجنون ز چنان زبان گستاخ،
لرزید، چو از دمِ تبر، شاخ.
ص 147
بر زمین افتاد و ا زهوش رفت. چون به هوش آمد به درِ خانهی لیلی رفت. از ژرفای دل، آهی کشید و به گریستن پرداخت. خود را به کنارِ کالبدِ لیلی رساند و آن را در آغوش گرفت. چنان نالید که گویی لیلی نالهاش را شنید. مجنون به زاری گفت:
ـ تیر اجل، جانِ مرا زخمیتر کرد. دیگر بیتو، توانِ ماندن ندارم. اکنون اندکی بمان تا به تو برسم.
با گفتن اینسخن، به زمین غلتید و سر به قدمِ یار نهاد و چشم برای همیشه بست. خانوادهی لیلی دوگور در کنار هم کندند و آندو را نزدیک هم به خاک سپردند.
از بهر دو مهربانِ یک غم،
کندند دو گور، پهلوی هم.
ص 149
مکتبی میگوید هنگام بازگشت از هند، به دیاری از عرب میرود و نسخهی لیلی و مجنون را در آنجا مییابد و داستان را از آن مردم میشنود:
شخصی که ازو فزود وَجدم،
از دور نمود کوهِ نَجدم.
گفتند روندگان هامون،
کاین وادی لیلی است و مجنون.
از تُربتشان دو چشمه زاده،
وان هر دو به یکدگر فتاده.
از مَقبرشان دو بید خرّم،
پیچان شده چون دو رشته بر هم.
ص 154
چون مکتبی این کتاب بگشود،
تاریخ «کتاب مکتبی» بود.
بنا بر حروف ابجد« کتابِ مکتبی»سال 895 میشود. اینمنظومه دوهزار و صد و شصت بیت دارد.
این گنج گهر که گشت پیدا،
از خطه ی پارس شد هویدا.
این نسخه، فسانهی جهان باد!
مقبولِ دل جهانیان باد!
ص 157
از ویژگیهای این منظومه یکی سادگی آن است و دیگر فشردگی و ایجاز آن. قسمتهای مختلف با عنوانهای منظوم بر وزن «فَعَلاتُن فعلاتن فَعَلُن» از هم جدا میشوند و هردو عنوان، یکبیت میسازند.
https://telegram.me/ezzatiparvar
Post #13046
331