در سال ۱۹۱۳ فدرال رزرو ایجاد شد و ساختار پولی آمریکا وارد مرحلهٔ تازهای شد. پس از رکود بزرگ، نقش آن در ثبات مالی و پولی گسترش یافت و با تأسیس FDIC در سال ۱۹۳۳ و آغاز بیمهٔ سپردهها در سال ۱۹۳۴، چارچوب تازهای برای اعتماد به سپردههای بانکی شکل گرفت.
اما مسئله فقط این نبود که سپردههای بانکی جای اسکناس را گرفته بودند. پرسش مهمتر این بود که وقتی مردم سپردهٔ بانکی را بهعنوان پول میپذیرند، چه چیزی باعث میشود این ادعاهای مالی در شرایط عادی و بحرانی قابلاستفاده باقی بمانند؟
در هاواردنِ آیووا، در سالهای رکود بزرگ، بانکهای کوچک از کار افتادند و سپردههایی که زمانی پول محسوب میشدند، دیگر بهراحتی قابلاستفاده نبودند. در چنین شرایطی، چارلز زیلسترا و مردم شهر به سراغ شکل دیگری از پول رفتند: اسکریپ مُهردار (stamped scrip). هر دلار اسکریپ برای حفظ ارزش خود به تمبر نیاز داشت و همین سازوکار مردم را تشویق میکرد آن را به گردش درآورند.
ایروینگ فیشر، اقتصاددان مشهور، نیز به این آزمایش علاقهمند شد. فیشر به این مسئله توجه داشت که مشکل فقط کمبود پول نیست؛ گاهی پول در نظام بانکی وجود دارد اما به شکل وام به اقتصاد واقعی نمیرسد. فدرال رزرو میتوانست ذخایر بانکی ایجاد کند، اما نمیتوانست بانکها را وادار کند که در شرایط رکود و نااطمینانی، آنها را به وام تبدیل کنند. پول در سیستم بانکی وجود داشت، اما لزوماً به دست کشاورز، کارگر یا کسبوکار کوچک نمیرسید. این همان وضعیتی است که در زبان اقتصادی به «هل دادن طناب» (pushing on a string) معروف شد.
اسکریپ هاواردن برای مدتی کار کرد، اما با بازگشت سپردههای بانکی و ایجاد بیمهٔ سپردهها، دیگر ضرورتی برای آن باقی نماند. بااینحال، ایدهای که پشت آن قرار داشت، در تاریخ دلار بارها تکرار شده بود؛ وقتی پول موجود کار نمیکند، مردم راهی پیدا میکنند تا چیزی بسازند که مانند پول عمل کند.
پس از جنگ جهانی دوم، این داستان از مقیاس شهرها و ایالتها به مقیاس جهان منتقل میشود. دلار در مرکز نظام برتون وودز قرار گرفت. دلار به طلا متصل بود و بسیاری از ارزهای دیگر به دلار. کشورهای جهان برای تجارت بینالمللی به دلار نیاز داشتند و مقدار زیادی دلار و دارایی دلاری در خارج از آمریکا انباشته شد.
اما این موفقیت، تناقضی در دل خود داشت. رابرت تریفین در سال ۱۹۵۹ این مسئله را به کنگره نشان داد: جهان برای رشد تجارت و اقتصاد بینالمللی به دلارهای بیشتری نیاز داشت، اما هرچه تعهدات دلاری بیشتری در خارج از آمریکا شکل میگرفت، پرسش دربارهٔ توانایی ایالات متحده برای تبدیل این تعهدات به طلا نیز جدیتر میشد.
به بیان دیگر، همان چیزی که نظام پولی بینالمللی را به کار میانداخت، میتوانست به نقطهٔ ضعف آن تبدیل شود. جهان به دلار بیشتری نیاز داشت؛ اما افزایش تعهدات دلاری خارج از آمریکا، فاصله میان این تعهدات و ذخایر طلای آمریکا را بیشتر میکرد. این همان «معمای تریفین» بود؛ تناقضی که نشان میداد یک پول ملی چگونه میتواند به ستون یک نظام پولی جهانی تبدیل شود و در همان حال با محدودیتهایی روبهرو شود که از جهانیشدن آن ناشی میشوند.
در همین زمان، لندن به آزمایشگاه دیگری برای دلار تبدیل شد. بازار یورودلار از دل نیازهای عملی بانکها و مشتریان آنها شکل گرفت. «یورودلار» به معنای دلار اروپایی یا پولی با واحدی متفاوت نبود؛ منظور، سپردهها و تعهدات دلاری خارج از نظام بانکی آمریکا بود. بانکهای خارج از آمریکا میتوانستند با دلار معامله کنند و بهتدریج شبکهای شکل گرفت که در آن ادعاهای دلاری در خارج از مرزهای آمریکا ایجاد، وام داده و منتقل میشدند. بانک انگلستان نیز تصمیم گرفت در برابر این فعالیت مداخله نکند؛ تصمیمی که به رشد بازار یورودلار در لندن کمک کرد.
اهمیت این بازار فقط در این نبود که دلارهای موجود را جابهجا میکرد. بانکها، مانند بانکهای داخلی، میتوانستند در فرآیند وامدهی سپرده و اعتبار جدید ایجاد کنند. به این ترتیب، بخشی از خلق و گسترش ادعاهای دلاری به شبکهای از بانکهای فرامرزی منتقل شد؛ شبکهای که هیچ مرز ملی واحدی نمیتوانست بهطور کامل آن را دربرگیرد.
دلار، همانند سکههای قرنهای پیش، بار دیگر از مرزهای دولتها عبور کرده بود؛ با این تفاوت که این بار به جای کشتیهای حامل سکه، ترازنامههای بانکها و شبکههای مالی بینالمللی آن را جابهجا میکردند.
Post #2748
86