TGViewer
Channel Public Channel
خروج و اعتراض و وفاداری

خروج و اعتراض و وفاداری

@exitvoiceloyalty

Subscribers
1.62K
Photos
479
Videos
17
Links
313
Recent Posts 20 shown
Post #2741 305
آقای سیروس ابراهیم زاده، بازیگر تلویزیون و سینما که در انگلستان تحصیل کرده بود و در آمریکا در گذشت،
مترجم کتاب ثروت ملل است.
@exitvoiceloyalty
Post #2740 270
فصل دوم.docx94.1 KB
دفاع از آزادی فردی، بیش از هر چیز، بر این شناخت استوار است که همه ما
ناگزیر از بسیاری از عواملی که تحقق اهداف و رفاه‌مان به آنها وابسته است، ناآگاهیم.»
— فردریش هایک



کتاب: چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد

دارون عجم اغلو
نوبلیست اقتصاد

فصل دوم: چرا لیبرالیسم
Post #2739 415
سریال خوب

دو سریال دیدم که خوب بود:

۱- در زمینه حیات وحش و زندگی یک شیر؛ lion

۲- جاسوسی night manager فصل دوم
@exitvoiceloyalty
Post #2738 590
فصل اول.docx88.6 KB
کتاب: چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد

دارون عجم اغلو
نوبلیست اقتصاد

فصل اول: دموکراسی لیبرال در بحران
Post #2737 650
Audio
کودتای آگوستو #پینوشه

خودکشی آلنده

۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳

زمان ۱۰ دقیقه

@exitvoiceloyalty
Post #2736 631
Audio
#کتاب: چه بر سر دموکراسی لیبرال اومد؟

#دولت چین یا آمریکا؛ عربستان یا کویت


دارون عجم‌اغلو ؛ نوبلیست اقتصاد ۲۰۲۴

زمان : ۲۲ دقیقه

@exitvoiceloyalty
Post #2735 611
Audio
#کتاب: چه بر سر دموکراسی لیبرال اومد؟

#رفاه #لودانوم (تریاک)؛ #محیط‌کار

موفقیت دموکراسی لیبرال

دارون عجم‌اغلو ؛ نوبلیست اقتصاد ۲۰۲۴

زمان : ۱۰ دقیقه

@exitvoiceloyalty
Post #2734 728
Audio
#کتاب: چه بر سر دموکراسی لیبرال اومد؟

دموکراسی و فاضلاب خوب

دارون عجم‌اغلو ؛ نوبلیست اقتصاد ۲۰۲۴

زمان : 8 دقیقه

@exitvoiceloyalty
Post #2733 772
Audio
#کتاب: چه بر سر دموکراسی لیبرال اومد؟

دارون عجم‌اغلو ؛ نوبلیست اقتصاد ۲۰۲۴

زمان : ۱۴ دقیقه

@exitvoiceloyalty
Post #2732 552
محدود بودن عرضه، غیرقابل‌انتقال بودن و مستهلک نشدن زمین، آن را از بسیاری از دارایی‌های دیگر متمایز می‌کند. در حالی که ارزش شرکت‌ها، فناوری‌ها و کالاها ممکن است با ظهور نوآوری‌های جدید از بین برود، زمین می‌تواند در طول دهه‌ها و حتی قرن‌ها ارزش خود را حفظ کند. همین ویژگی‌ها بعدها آن را به یکی از مهم‌ترین موضوعات اقتصاد سیاسی و در عین حال، یکی از پایه‌های اصلی نظام مالی مدرن تبدیل کرد.

◼️■ فصل دوم: ساختن ملت‌ها

داستان به مستعمرات آمریکایی (American Colonies) می‌رسد؛ سرزمین‌هایی در آمریکای شمالی که پیش از استقلال ایالات متحده زیر سلطهٔ بریتانیا قرار داشتند. در آنجا زمین فراوان بود، اما نیروی کار و پول کمیاب. جان اسمیت (John Smith) و دیگر مروجان مستعمرات جدید، زمین را یکی از مهم‌ترین ابزارهای جذب جمعیت و ساختن جامعه‌ای جدید می‌دانستند. اما این فراوانی زمین روی تاریکی هم داشت؛ تصرف سرزمین‌های بومیان و گسترش نظام برده‌داری نشان داد که مالکیت زمین همیشه با آزادی و فرصت برابر همراه نیست.

در همان زمان، کمبود پول باعث شد زمین به پشتوانه‌ای برای ایجاد اعتبار تبدیل شود. ویلیام پاتر (William Potter)، مدیر زمین‌داری انگلیسی، استدلال می‌کرد که کمبود پول مانعی برای گسترش تجارت و فعالیت اقتصادی است. او در کتاب The Key of Wealth که در سال ۱۶۵۰ منتشر شد، این پرسش را مطرح کرد: اگر طلا و نقره می‌توانند پشتوانهٔ پول باشند، چرا زمین نتواند چنین نقشی ایفا کند؟

ایدهٔ او این بود که بانک‌ها بتوانند در برابر زمین، پول کاغذی و اعتبار در اختیار مالکان قرار دهند. مالکان نیز بدون فروش زمین خود می‌توانستند از ارزش آن برای سرمایه‌گذاری، پرداخت دستمزد و خرید کالا و خدمات استفاده کنند. این اندیشه بعدها در مستعمرات آمریکایی تحت سلطهٔ بریتانیا به شکل‌گیری بانک‌های زمین (Land Banks) و گسترش اعتبار مبتنی بر زمین کمک کرد؛ نهادهایی که در برابر زمین، به مالکان اعتبار یا پول کاغذی می‌دادند. بنجامین فرانکلین نیز بعدها از گسترش پول کاغذی با پشتوانهٔ ارزش زمین حمایت کرد.

اما این نظام اعتباری فقط بر زمین استوار نبود. در مستعمرات، انسان‌های برده‌شده نیز به دارایی مالی تبدیل شده بودند و می‌توانستند به‌عنوان وثیقهٔ وام مورد استفاده قرار گیرند؛ در ویرجینیا، بخش بزرگی از وام‌های دارای وثیقه در دورهٔ استعمار بر ارزش برده‌ها متکی بود. به این ترتیب، زمین و برده‌داری هر دو در شکل‌گیری نظام اعتبار استعماری نقش داشتند.

در اینجا یکی از ایده‌های اصلی کتاب آشکار می‌شود: زمین فقط ثروت نیست؛ می‌تواند پشتوانهٔ ایجاد اعتبار باشد. ویژگی‌های آن نیز این نقش را تقویت می‌کنند؛ زمین را نمی‌توان پنهان یا جابه‌جا کرد و برخلاف بسیاری از دارایی‌ها، مستهلک نمی‌شود. برای وام‌دهنده، زمین وثیقه‌ای مناسب به نظر می‌رسد و برای مالک نیز امکان می‌دهد بدون فروش دارایی خود، بر پایهٔ ارزش آن وام بگیرد.

وقتی اعتبار به ارزش زمین و املاک گره می‌خورد، افزایش ارزش آنها می‌تواند به گسترش وام‌دهی، سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی منجر شود؛ اما کاهش ارزششان نیز می‌تواند همین زنجیره را در جهت معکوس به حرکت درآورد. این پیوند میان زمین و اعتبار، که در مستعمرات آمریکایی شکل گرفت، بعدها در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر به یکی از مهم‌ترین نیروهای اقتصاد مدرن تبدیل شد.
@exitvoiceloyalty
Post #2731 380
🔺️🔻 معرفی کتاب

The Land Trap: A New History of the World's Oldest Asset

تلهٔ زمین؛ تاریخ جدیدی از قدیمی‌ترین دارایی جهان
نوشتهٔ مایک برد (Mike Bird)

زمین شاید قدیمی‌ترین دارایی بشر باشد، اما در اقتصاد مدرن اغلب چنان با آن رفتار می‌کنیم که گویی دیگر اهمیت چندانی ندارد. سهام، اوراق قرضه، شرکت‌های فناوری، سرمایه و داده‌ها در مرکز توجه قرار گرفته‌اند، اما زمین همچنان یکی از بزرگ‌ترین منابع ثروت جهان است. مایک برد با استناد به برآورد مؤسسهٔ جهانی مک‌کینزی برای سال ۲۰۲۰، ارزش زمین را حدود ۳۵ درصد از ۵۲۰ تریلیون دلار دارایی‌های واقعی جهان نقل می‌کند؛ رقمی معادل حدود ۱۸۰ تریلیون دلار که تقریباً دو برابر ارزش کل شرکت‌های فهرست‌شده در بورس‌های جهان است.

با وجود این، زمین معمولاً در پسِ مفاهیمی مانند مسکن و املاک پنهان می‌شود و کمتر به‌عنوان یک دارایی مستقل مورد توجه قرار می‌گیرد. در حالی که بخش بزرگی از تفاوت قیمت املاک، از محله‌ای به محلهٔ دیگر، از شهری به شهر دیگر و حتی از کشوری به کشور دیگر، نه به ساختمان‌های روی زمین، بلکه به ارزش خودِ زمین مربوط است.

زمین بخش بزرگی از ثروت خانوارها را تشکیل می‌دهد، پشتوانهٔ مهم وام‌ها و نظام بانکی است، نقش تعیین‌کننده‌ای در قیمت مسکن و املاک دارد، منبع درآمد دولت‌های محلی است و می‌تواند سرنوشت یک شهر یا حتی یک اقتصاد را تغییر دهد. تفاوت زمین با بسیاری از دارایی‌های دیگر در چند ویژگی بنیادی است: یک قطعهٔ مشخص از آن را نمی‌توان تولید یا تکثیر کرد، نمی‌توان آن را به مکان دیگری منتقل کرد و افزایش عرضهٔ آن، به‌ویژه در مکان‌های مطلوب، بسیار محدود است. به همین دلیل، برخلاف بسیاری از انواع ثروت که می‌توان با تولید بیشتر بر مقدارشان افزود، دستیابی به زمین بیشتر در یک مکان مطلوب اغلب مستلزم خریدن یا گرفتن آن از دیگری است.

ارزش زمین نیز فقط به خود آن وابسته نیست؛ خیابان‌ها، زیرساخت‌ها، جمعیت، شغل‌ها، حمل‌ونقل و فعالیت اقتصادی اطراف می‌توانند ارزش آن را بالا ببرند. در عین حال، برخلاف ساختمان، ماشین‌آلات یا بسیاری از دارایی‌های دیگر، خود زمین مستهلک نمی‌شود و ارزش آن بیش از آنکه به تلاش یا نوآوری مالک وابسته باشد، از فعالیت افرادی ناشی می‌شود که در اطراف آن زندگی و کار می‌کنند.

به همین دلیل، زمین فقط یک دارایی نیست؛ محل تلاقی ثروت، اعتبار، قدرت، نابرابری و سیاست است. «تلهٔ زمین» با نگاهی به ریشه‌های تاریخی مالکیت زمین نشان می‌دهد چگونه چیزی که در اقتصاد مدرن ظاهراً به حاشیه رفته، همچنان در مرکز بسیاری از چرخه‌های رونق و بحران قرار دارد و چگونه وابستگی بیش از حد اقتصاد و نظام مالی به ارزش آن می‌تواند از منبعی برای توسعه، تله‌ای برای ثروت و رشد اقتصادی بسازد.

◼️■ فصل اول: دروغ زمین

روایت از جایی آغاز می‌شود که شاید در نگاه اول هیچ ارتباطی با بازارهای مالی امروز نداشته باشد؛ بین‌النهرین باستان. حدود ۳۲۰۰ سال پیش، مُنّابیتّو (Munnabittu)، خدمتکاری بابلی، قطعه زمینی را به‌عنوان هدیه از ملی‌شیپاک دوم (Meli-Šipak II)، یکی از پادشاهان کاسی بابل، دریافت کرد. اطلاعات مربوط به مالکیت و حقوق این زمین روی سنگی ثبت شده بود که امروزه آن را کودورو (Kudurru) می‌نامیم؛ سنگ‌نوشته‌ای که سند مالکیت زمین به شمار می‌رفت.

همین سند باستانی نشان می‌دهد زمین از همان ابتدا چیزی فراتر از یک دارایی ساده بوده است. در تمدن‌های اولیه، زمین با قدرت گره خورده بود. دولت‌ها مالیات را اغلب به شکل محصول و غله دریافت می‌کردند و بدون دانستن اینکه هر قطعه زمین متعلق به چه کسی است، نمی‌توانستند مشخص کنند چه کسی چه میزان مالیات بدهکار است. شیوهٔ مالکیت، سازمان‌دهی و استفاده از زمین برای نخستین اقتصادهای کشاورزی، بخشی اساسی از شکل‌گیری و بقای دولت بود.

این رابطه در طول تاریخ از بین نرفت؛ فقط شکل آن تغییر کرد. در جوامع کشاورزی، زمین مستقیماً منبع تولید بود و در اقتصاد مدرن، اهمیت آن بیشتر از طریق مسکن، املاک تجاری، وثیقه، اعتبار بانکی و سرمایه‌گذاری ظاهر می‌شود. اما مسئلهٔ بنیادی همان است: چه کسی زمین را در اختیار دارد و چه کسی از افزایش ارزش آن بهره‌مند می‌شود؟

زمین برخلاف کارخانه یا ماشین‌آلات، به معنایی که سرمایهٔ فیزیکی در اثر استفاده مستهلک می‌شود، فرسوده نمی‌شود؛ و یک قطعهٔ مشخص از زمین را نیز نمی‌توان تولید یا تکثیر کرد. از سوی دیگر، ارزش آن می‌تواند بدون آنکه مالک کار یا سرمایه‌گذاری مستقیمی انجام داده باشد، صرفاً به دلیل رشد و رونق محیط اطراف افزایش یابد.
@exitvoiceloyalty
Post #2729 468
🌍 گنج پنهان زمین؛ سودی فراتر از فناوری

در یک کسب‌وکار معمولی، اگر شرکتی بتواند پس از پرداخت همهٔ هزینه‌ها، مالیات و سایر مخارج، حدود ۱۰ درصد از درآمد خود را به سود خالص تبدیل کند، از نظر مالی شرکتی موفق و قدرتمند محسوب می‌شود.

اما حتی سودآورترین شرکت‌های فناوری هم در برابر ارقام بازار املاک هنگ‌کنگ کم می‌آورند.

مایکروسافت (Microsoft)، غول آمریکایی نرم‌افزار و فناوری، طی ۳۰ سال گذشته به‌طور میانگین ۲۸ درصد حاشیه سود خالص داشته است. شرکت صنایع نیمه‌رسانای تایوان (TSMC)، بزرگ‌ترین شرکت جهان در زمینهٔ تولید قراردادی تراشه‌های پیشرفته، نیز از سال ۱۹۹۲ تاکنون به‌طور میانگین حاشیه سود خالص ۳۴ درصدی داشته است.

اما سان هونگ کای پراپرتیز (Sun Hung Kai Properties)، یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های توسعه و سرمایه‌گذاری املاک هنگ‌کنگ، از سال ۱۹۹۰ تاکنون به‌طور میانگین حاشیه سود خالص ۴۸ درصدی داشته است. این شرکت در زمینهٔ توسعهٔ مسکن، ساختمان‌های اداری و مراکز خرید فعالیت می‌کند و یکی از بزرگ‌ترین ذخایر زمین در هنگ‌کنگ را در اختیار دارد.

نکتهٔ جالب اینجاست که این شرکت فناوری خارق‌العاده‌ای اختراع نکرده و محصولی منحصربه‌فرد مانند تراشه یا نرم‌افزار تولید نمی‌کند. مزیت آن بیش از هر چیز از ساختار بازار زمین می‌آید؛ بازاری که عرضهٔ زمین در آن محدود است و بخش بزرگی از آن در اختیار تعداد معدودی از توسعه‌دهندگان بزرگ قرار دارد.

تا میانهٔ سال ۲۰۲۴، سان هونگ کای پراپرتیز و هندرسون لند (Henderson Land) روی‌هم حدود ۴.۵ مایل مربع زمین در ذخایر خود داشتند.

اینجاست که مفهوم الیگوپولی یا انحصار چندجانبه اهمیت پیدا می‌کند؛ بازاری که در آن تعداد محدودی شرکت بزرگ، بخش مهمی از عرضه یا یک دارایی کمیاب را کنترل می‌کنند و در نتیجه قدرت قابل‌توجهی در بازار به دست می‌آورند.

در بسیاری از صنایع، مزیت رقابتی باید دائماً با نوآوری حفظ شود؛ فناوری قدیمی می‌شود، رقبا وارد بازار می‌شوند و محصولی که امروز فوق‌العاده است، ممکن است چند سال بعد مزیت خود را از دست بدهد. اما زمین نه تولید می‌شود، نه قابل جابه‌جایی است و نه مانند ماشین‌آلات مستهلک یا مانند فناوری منسوخ می‌شود.

به همین دلیل، در هنگ‌کنگ، کمیابی زمین، موقعیت جغرافیایی و ساختار نهادی بازار می‌تواند قدرت اقتصادی بسیار پایداری ایجاد کند؛ قدرتی که حتی از سودآوری غول‌های فناوری هم فراتر می‌رود.

Reference:
Mike Bird, The Land Trap: A New History of the World's Oldest Asset, Chapter 8, “Learning the Hard Way” (2025).
@exitvoiceloyalty
Post #2728 731
🎲 مونوپولی؛ بازی‌ای که در اصل برای نقد انحصار زمین ساخته شد

امروز مونوپولی (Monopoly) را بازی‌ای دربارهٔ خرید ملک، دریافت اجاره و ورشکست کردن رقبا می‌شناسیم. اما داستان پیدایش این بازی کاملاً متفاوت است.

جد مونوپولی امروزی، بازی‌ای به نام «بازی مالک زمین» (The Landlord's Game) بود که الیزابت «لیزی» مَگی (Elizabeth Magie) در سال ۱۹۰۴ طراحی کرد. هدف او صرفاً سرگرمی نبود؛ مگی می‌خواست از طریق یک بازی، یکی از مسائل مهم اقتصاد سیاسی زمان خود را توضیح دهد: پیامدهای انحصار و تمرکز مالکیت زمین.

او تحت تأثیر اندیشه‌های هنری جورج (Henry George)، اقتصاددان و روزنامه‌نگار آمریکایی قرن نوزدهم، قرار داشت. جورج میان ارزش‌هایی که انسان با کار و سرمایه‌گذاری خود ایجاد می‌کند و ارزشی که از خودِ زمین و موقعیت آن ناشی می‌شود، تفاوت مهمی قائل بود.

اگر کسی ساختمانی بسازد، مزرعه‌ای را آباد کند یا کسب‌وکاری راه بیندازد، بخش مهمی از ارزش ایجادشده حاصل کار، سرمایه‌گذاری و تلاش اوست. اما ارزش زمین می‌تواند بدون دخالت مستقیم مالک آن نیز افزایش پیدا کند. رشد شهر، افزایش جمعیت، ایجاد جاده‌ها و زیرساخت‌های عمومی، توسعهٔ حمل‌ونقل و فعالیت اقتصادی میلیون‌ها نفر می‌تواند موقعیت یک قطعه زمین را ارزشمندتر کند.

پرسش هنری جورج این بود: چرا مالک زمین باید افزایش ارزشی را تصاحب کند که بخش مهمی از آن نه حاصل تلاش او، بلکه نتیجهٔ رشد و فعالیت کل جامعه است؟

همین ایده در مرکز پیشنهاد معروف جورج برای «مالیات بر ارزش زمین» قرار داشت. او معتقد بود به‌جای آنکه بار اصلی مالیات بر کار و تولید قرار گیرد، ارزش اقتصادی ناشی از خودِ زمین باید مبنای مالیات باشد؛ زیرا بخش مهمی از این ارزش نه توسط مالک، بلکه در نتیجهٔ فعالیت جامعه ایجاد می‌شود.

لیزی مگی این ایده‌ها را به یک بازی تبدیل کرد. او می‌خواست بازیکنان ببینند وقتی زمین به‌تدریج در اختیار گروه کوچکی قرار می‌گیرد چه اتفاقی می‌افتد: مالکان از دیگران اجاره می‌گیرند، ثروت بیشتری جمع می‌کنند، زمین بیشتری می‌خرند و در نهایت کسانی که مالک زمین نیستند، به‌تدریج کنار زده می‌شوند.

نکتهٔ جالب این بود که نسخه‌های اولیهٔ «بازی مالک زمین» تنها یک مجموعه قانون نداشتند. یک مجموعه، پیامدهای انحصار و تمرکز مالکیت را نشان می‌داد و مجموعهٔ دیگر بر اصول جورجی استوار بود؛ نظامی که در آن منافع ناشی از زمین به شکلی گسترده‌تر به جامعه بازمی‌گشت. هدف این بود که بازیکنان تفاوت این دو نظام اقتصادی را در عمل تجربه کنند.

اما سرنوشت بازی مسیر دیگری پیدا کرد. «بازی مالک زمین» در دهه‌های بعد میان افراد و گروه‌های مختلف دست‌به‌دست شد و نسخه‌های گوناگونی از آن شکل گرفت. در این فرایند، قوانین و نام‌های بازی تغییر کردند تا سرانجام چارلز دارو (Charles Darrow) در دههٔ ۱۹۳۰ نسخه‌ای را عرضه کرد که توجه شرکت پارکر برادرز (Parker Brothers) را جلب کرد و این شرکت آن را با نام مونوپولی به بازار عرضه کرد.

و این شاید یکی از طنزآمیزترین اتفاق‌های تاریخ اقتصاد باشد:

بازی‌ای که در اصل برای نشان دادن پیامدهای انحصار و تمرکز مالکیت زمین طراحی شده بود، به یکی از مشهورترین بازی‌های جهان تبدیل شد؛ بازی‌ای که هدف اصلی در آن، شکست دادن رقبا و به‌دست آوردن بیشترین میزان مالکیت ممکن است.

مونوپولی در مقیاسی کوچک، همان پرسشی را مطرح می‌کند که در دنیای واقعی همچنان پابرجاست:

وقتی ارزش یک مکان به دلیل فعالیت کل جامعه افزایش پیدا می‌کند، این ارزش باید متعلق به چه کسی باشد؟

Reference:
Mike Bird, The Land Trap: A New History of the World’s Oldest Asset, Chapter 3, “Land Wars” (2025).
@exitvoiceloyalty
Post #2725 630
مشغول خواندن
Post #2724 850
✳️ وقتی جامعه مدنی خود به محرک مهندسی اجتماعی تبدیل می‌شود

معمولاً جامعه مدنی را مانعی در برابر قدرت دولت و فرآیند مهندسی اجتماعی (از بالا به پایین) قلمداد می‌کنیم. اما در جامعه‌ی پساصنعتی، ممکن است خودِ جامعه مدنی به بخشی از فرآیند مهندسی اجتماعی تبدیل شود.

جیمز اسکات، دانشمند علوم سیاسی و انسان‌شناس آمریکایی، برای تبیین مهندسی اجتماعی در مقیاس کلان، چهار عنصر اصلی را برجسته می‌کند:
نخست، توانایی دولت در به‌کارگیری ابزارهای اداری؛ دوم، ایدئولوژی «مدرنیسم افراطی» و باور به برتری علم و فناوری در طراحی و بهبود جامعه؛ سوم، وجود دولتی اقتدارگرا برای اعمال اجبار؛ و چهارم، ضعف جامعه مدنی در برابر چنین مداخلاتی.
عجم‌اغلو نیز عنصر دیگری را به این فهرست می‌افزاید: وجود مجموعه‌ای از مشکلات و دوراهی‌های واقعی که نیازمند راه‌حل هستند.

اما در جامعه‌ی پساصنعتی، ترکیب متفاوتی از این عناصر شکل گرفته است. در اینجا دیگر با دولتِ اقتدارگرا روبرو نیستیم و جامعه مدنی نیز لزوماً ضعیف نیست؛ بلکه در برخی موارد، خودِ جامعه مدنی به محرکِ مهندسی اجتماعی بدل می‌شود. اتحادیه‌های معلمان، دانشگاه‌ها، بنیادهای خیریه، سازمان‌های غیردولتی و رسانه‌ها، در تلاش برای مقابله با تبعیض، ناآگاهی و عدم‌تحمل، در شکل‌دهی به ارزش‌ها، زبان و هنجارهای اجتماعی نقش ایفا می‌کنند.

این تلاش‌ها لزوماً برخاسته از نیت‌های بد نیستند؛ چرا که بسیاری از مشکلاتی که این اقدامات در پی حل آن‌ها هستند، واقعی‌اند. مسئله زمانی پدیدار می‌شود که «آموزش و اقناع» جای خود را به «کنترل افکار و تنظیم زبان و رفتار» بدهند؛ یعنی زمانی که گروهی از تحصیل‌کردگان چنین تصور کنند که دانش، مهارت و بینش لازم برای تعیین ارزش‌های درست و اصلاح جامعه را در اختیار دارند.

تفاوت مهم در این است که در جامعه‌ی پساصنعتی، دولتِ اقتدارگرا برای تحمیل این ارزش‌ها وجود ندارد؛ از این رو، مهندسی اجتماعی بیشتر بر پایه‌ی اقناع، ایده‌های علمی، فشار همسالان، و گاهی طرد اجتماعی و مقررات استوار است. همین ویژگی، آن را غیرخشونت‌آمیز می‌کند، اما در عین حال، آن را در برابر «واکنش منفی» آسیب‌پذیرتر می‌سازد.

افرادی که ارزش‌های متفاوتی دارند، ممکن است در برابر تلقین و به‌ویژه کنترل افکار مقاومت کنند. این مقاومت زمانی قدرتمندتر می‌شود که افراد در جمع‌هایی از افراد همفکر زندگی کنند و بتوانند با تکیه بر همبستگی اجتماعی، در برابر تلاش‌های مهندسی اجتماعی ایستادگی کنند.

در نتیجه، واکنش منفی می‌تواند خود به بخشی از یک چرخه تبدیل شود: پیچیده‌تر شدنِ مشکلات، میل به مهندسی اجتماعی را افزایش می‌دهد؛ مهندسی اجتماعی، مقاومت ایجاد می‌کند؛ و این مقاومت نیز می‌تواند به پافشاریِ بیشتر بر مهندسی اجتماعی منجر شود.

رسانه‌های اجتماعی نیز این روند را تشدید کرده‌اند؛ هم از یک سو با افزایش امکان اعمال هنجارها و کنترل افکار، و هم از سوی دیگر با فراهم کردن ابزاری برای سازمان‌دهیِ نارضایتی‌ها علیه این تلاش‌ها. این واکنش منفی می‌تواند زمینه را برای حملاتِ ضدلیبرال به آزادی‌ها و شکل‌های تازه‌ای از مهندسی اجتماعی فراهم کند.

فصل هشتم با هشداری مهم به پایان می‌رسد:

«مهندسی اجتماعی، مهندسی اجتماعی به دنبال خود می‌آورد.»

“Social engineering begets social engineering.”

Reference: From Chapter 8, “Social Engineering,” of Daron Acemoglu’s What Happened to Liberal Democracy?: Remaking a Politics of Shared Prosperity.
@exitvoiceloyalty
Post #2723 809
✳️ چرا تحصیلات دانشگاهی در جامعهٔ پساصنعتی این‌قدر مهم شد؟

در سال ۱۹۴۹، تعداد آمریکایی‌هایی که مدرک چهار‌سالهٔ دانشگاهی داشتند، ۵٫۴ میلیون نفر بود. امروز این رقم به حدود ۹۳ میلیون نفر رسیده است.

اما از نگاه دارون عجم‌اغلو، اهمیت این تغییر فقط در افزایش تعداد فارغ‌التحصیلان نیست. تحصیلات دانشگاهی معمولاً ارزش‌ها و علایق مشترکی مانند احترام به دانش و علم، نگاه جهان‌وطنانه‌تر، شبکه‌های اجتماعی جدید و مهارت‌های فنی و اجتماعی ارزشمند ایجاد می‌کند. به همین دلیل، دانشگاه می‌تواند به مجرایی طبیعی برای شکل‌گیری گروهی با ایده‌ها و ترجیحات مشترک تبدیل شود.

اما مهم‌تر از افزایش تعداد، افزایش جایگاه اقتصادی و اجتماعی افراد تحصیل‌کرده است.

در سال ۱۹۳۹، متوسط درآمد یک فارغ‌التحصیل دانشگاه تقریباً ۶۶ درصد بیشتر از متوسط درآمد یک فارغ‌التحصیل دبیرستان بود. با رشد سریع دستمزد کارگران یدی در دوران رونق صنعتی، این فاصله تا سال ۱۹۷۹ به ۴۷ درصد کاهش یافت.

اما از آن زمان، روند کاملاً معکوس شد. امروز، افراد دارای تحصیلات دانشگاهی تقریباً ۹۰ درصد بیشتر از آمریکایی‌هایی که تحصیلاتشان در حد دبیرستان است درآمد دارند.

بااین‌حال، همین مقایسه نیز ممکن است عمق واقعی شکاف را پنهان کند. اگر به‌جای مدرک تحصیلی، درآمد مشاغل حرفه‌ای مانند مهندسی، مدیریت، پزشکی، حقوق، حسابداری و اقتصاد را با درآمد مشاغل یدی مانند تولید صنعتی، ساختمان، حمل‌ونقل، نظافت، کارهای دفتری و مشاغل فنی مقایسه کنیم، واگرایی حتی چشمگیرتر است.

در سال ۱۹۳۹، درآمد مشاغل حرفه‌ای حدود ۷۸ درصد بیشتر از مشاغل یدی بود. این فاصله در سال ۱۹۷۹ به ۵۲ درصد کاهش یافت، اما امروز به رقم خیره‌کنندهٔ ۱۱۰ درصد رسیده است.

اما یک نکتهٔ مهم دیگر وجود دارد: همهٔ دانشگاه‌رفته‌ها به یک اندازه از این تحول سود نبرده‌اند.

عجم‌اغلو میان فارغ‌التحصیلان نخبه با مدارک معتبر و مهارت‌های تحلیلی ارزشمند، و انبوه افرادی که صرفاً تحصیلات دانشگاهی دارند، تمایز می‌گذارد. اقتصاد پساصنعتی به‌طور ویژه تقاضا برای برخی مهارت‌های حرفه‌ای و تحلیلی را افزایش داده و در نتیجه، بازده اقتصادی تحصیلات و مهارت‌های خاص بسیار بیشتر از گذشته شده است.

در سوی دیگر، فناوری‌های دیجیتال بسیاری از وظایف یدی و اداری را که پیش‌تر توسط افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی انجام می‌شد، خودکار کردند؛ در حالی که همین فناوری‌ها تقاضا برای بسیاری از مشاغل حرفه‌ای و تخصصی را افزایش دادند.
به این ترتیب، شکاف میان افراد دارای تحصیلات دانشگاهی و فاقد آن، و همچنین میان مشاغل حرفه‌ای و یدی، فقط یک شکاف درآمدی نبود. به گفتهٔ عجم‌اغلو، این واگرایی به «تغییر عظیمی در جایگاه اجتماعی» نیز انجامید.

و فرهنگ شایسته‌سالاری آمریکا این واگرایی را تشدید کرد؛ فرهنگی که موفقیت اقتصادی را «حقِ برآمده از شایستگی» می‌دانست—یعنی پاداشی سزاوارانه برای استعداد.

در نتیجه، هرچه ثروت و موفقیت اقتصادی بیشتر به سمت افراد دارای تحصیلات و مهارت‌های فنی بالاتر حرکت کرد، این تصور نیز پذیرفتنی‌تر شد که کسانی که موفق شده‌اند، شایستهٔ موفقیت خود بوده‌اند و کسانی که عقب مانده‌اند، باید برای ورود به مشاغل پردرآمد تلاش و سرمایه‌گذاری بیشتری روی خود می‌کردند.

Reference:
Daron Acemoglu, What Happened to Liberal Democracy?: Remaking a Politics of Shared Prosperity, Chapter 7, “Postindustrial Politics.”

@exitvoiceloyalty
Post #2722 704
✳️ آیا نظام مالیاتی شرکت‌ها را به سمت اتوماسیون سوق می‌دهد؟

وقتی یک شرکت بین استخدام نیروی انسانی و خرید ماشین‌آلات و فناوری تصمیم می‌گیرد، معمولاً تصور می‌کنیم مسئله فقط به هزینه و بهره‌وری مربوط است.
اما یک عامل دیگر هم در این تصمیم نقش دارد: نظام مالیاتی.

عجم‌اغلو معتقد است قوانین مالیاتی در بسیاری از اقتصادهای صنعتی، به‌طور ناخواسته اتوماسیون را تشویق می‌کنند.

برای مثال، در ایالات متحده درآمد نیروی کار با نرخ بیشتری نسبت به درآمد سرمایه مالیات‌بندی می‌شود؛ این تفاوت حدود ۲۵ درصد است.

برای اینکه موضوع روشن‌تر شود، تصور کنید یک شرکت بخواهد ۱۰۰ دلار به یک کارگر پرداخت کند. این پرداخت حدود ۳۰ دلار هزینهٔ مالیاتی و تعهدات مرتبط برای کارفرما ایجاد می‌کند. اما اگر همان ۱۰۰ دلار را صرف خرید تجهیزات برای اتوماسیون کند، بار مالیاتی آن کمتر از ۵ دلار خواهد بود.

یعنی حتی پیش از آنکه دربارهٔ بهره‌وری ماشین و انسان صحبت کنیم، قواعد مالیاتی کفهٔ ترازو را به نفع اتوماسیون سنگین‌تر کرده‌اند.

نتیجه می‌تواند عجیب باشد: حتی اگر یک فناوری اتوماسیون بهره‌وری بسیار کمتری از نیروی انسانی داشته باشد، باز هم ممکن است برای شرکت سودآور باشد.

اما نکتهٔ مهم‌تر اینجاست.

عجم‌اغلو می‌گوید بخشی از اتوماسیونی که این مشوق‌های مالیاتی ایجاد می‌کنند، الزاماً فناوری‌های شگفت‌انگیز و بسیار بهره‌وری نیستند. گاهی فناوری فقط به اندازه‌ای کارآمد است که بتواند یک کارگر را از شغلش کنار بزند.

پس مسئله فقط این نیست که «فناوری پیشرفت کرده و ماشین‌ها جای انسان را گرفته‌اند».

گاهی سیاست‌های اقتصادی خودمان، مسیر فناوری را به سمتی هدایت می‌کنند که جایگزینی انسان با ماشین برای شرکت جذاب‌تر شود.

عجم‌اغلو پیشنهاد می‌کند این انحراف‌های مالیاتی اصلاح شوند تا میان فناوری‌های سرمایه‌محور و فناوری‌هایی که در خدمت نیروی کار هستند، زمین بازی برابر‌تری ایجاد شود.

در این صورت، اگر یک کارگر بتواند کاری را با بهره‌وری مشابه یک ماشین یا الگوریتم انجام دهد، استخدام او برای شرکت جذاب‌تر خواهد بود. و افزایش تقاضا برای نیروی کار می‌تواند به توسعهٔ فناوری‌های بیشتری منجر شود که توانایی کارگران را افزایش می‌دهند، نه اینکه صرفاً جای آنها را بگیرند.

شاید مسئله فقط این نباشد که «فناوری چه کاری با کارگران می‌کند»؛ بلکه باید بپرسیم «سیاست‌های ما فناوری را به کدام سمت هدایت می‌کنند؟»

Reference:
Daron Acemoglu, What Happened to Liberal Democracy?: Remaking a Politics of Shared Prosperity, Chapter 10, “The Fourth Challenge: Shared Prosperity in a Postindustrial Society.”

@exitvoiceloyalty
Older posts →

About this channel

How can I read @exitvoiceloyalty without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for خروج و اعتراض و وفاداری: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does خروج و اعتراض و وفاداری have?
خروج و اعتراض و وفاداری (@exitvoiceloyalty) has 1.62K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does خروج و اعتراض و وفاداری know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →