دلار در طول تاریخ، از یک سکهٔ نقرهای به مجموعهای از اشکال و ادعاهای مالی تبدیل شده است.
در آناپولیسِ ۱۷۶۴، هوراشیو شارپ، فرماندار مریلند، با مسئلهای روبهرو بود که بسیاری از مستعمرات با آن دستوپنجه نرم میکردند: تجارت به پول خرد نیاز داشت، اما سکهٔ کافی وجود نداشت و قانون ارز ۱۷۶۴ نیز استفاده از اسکناسهای کاغذی مستعمراتی بهعنوان پول قانونی برای پرداخت بدهیها را محدود کرده بود.
مریلند از تجربهٔ پیشین خود با پول کاغذی استفاده کرد و راهی پیدا کرد تا دلار اسپانیایی را به واحد حساب اسکناسهای جدید تبدیل کند. دلار مریلند قرار نبود صرفاً با فرمان دولت ارزش پیدا کند؛ باید با سازوکاری مالی، از جمله صندوق بازخرید (sinking fund)، قابلاعتماد میشد.
در اینجا گِریلی بار دیگر نشان میدهد که پول چیزی نیست که صرفاً روی کاغذ اعلام شود. یک اسکناس باید پشتوانهای داشته باشد که مردم بتوانند به آن اعتماد کنند، سازوکاری داشته باشد که ارزش آن را حفظ کند و شبکهای از افراد و کسبوکارها وجود داشته باشد که حاضر باشند آن را بپذیرند. مریلند دلار را اختراع نکرد؛ دلار از پیش وجود داشت. آنچه مریلند ساخت، شکل تازهای از همان دلار بود.
حدود هشتاد سال بعد، در نیواورلئان، بار دیگر با چندین نوع دلار همزمان روبهرو میشویم. بانکهای ایالتی اسکناسهای خود را منتشر میکردند، دلارهای نقرهای مکزیکی در تجارت بینالمللی جریان داشتند و برای معاملات کوچکتر، اسناد شهری، بونها (bons) و واحدهای خردتری مانند پیکایون (picayune) و بیت (bit) به کار میرفتند. در سال ۱۸۴۲، سقوط ارزش اسکناسهای شهری به شورش بازرگانان انجامید. این بحران نشان داد که مسئله فقط «دلار داشتن» نیست؛ کیفیت، پشتوانه و قابلیت تبدیل هر نوع دلار نیز اهمیت دارد.
در ادامه، داستان به نقطهٔ عطف مهم دیگری میرسد؛ دورهای که دلارهای نقرهای بهتدریج جای خود را به شکلهای بانکی و اعتباری دلار میدهند. در این دوره، دیگر نمیتوان داستان پول آمریکا را فقط با سکههای نقرهای توضیح داد. بانکها، دولتها و بازارهای مالی در حال ساختن شکلهای تازهای از دلار بودند؛ شکلهایی که ارزششان بیش از آنکه در خود فلز سکه باشد، به داراییها، تعهدات و اعتبار نهاد صادرکننده وابسته بود.
در همین دوره، کشف طلا در کالیفرنیا در سال ۱۸۴۸ نیز توازن میان طلا و نقره را تغییر داد. ورود حجم عظیمی از طلای جدید به اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی، نسبت ارزش طلا و نقره را دگرگون کرد و به نقرهای که تا آن زمان نقش مهمی در نظام پولی داشت، فشار وارد آورد. سکههای نقرهای بهتدریج دیگر جایگاه پیشین خود را نداشتند و طلا اهمیت بیشتری پیدا کرد.
به این ترتیب، گذار از دلار نقرهای به دلار بانکی یک اتفاق ناگهانی نبود؛ چند تحول همزمان آن را شکل دادند: کشف طلای کالیفرنیا، تغییر رابطهٔ ارزش طلا و نقره، گسترش بانکداری و اعتبار، و سپس جنگ داخلی و نیاز دولت فدرال به منابع مالی گسترده.
جنگ داخلی شکل تازهای از پول را نیز وارد اقتصاد آمریکا کرد: «گرینبکها» (greenbacks)، اسکناسهای فدرالی که برای تأمین مالی جنگ منتشر شدند و مستقیماً قابلتبدیل به طلا و نقره نبودند. بدینترتیب، تجربهٔ آمریکا نشان داد که پول میتواند حتی زمانی که خودِ اسکناس از فلز گرانبها ساخته نشده یا مستقیماً قابلتبدیل به آن نیست، در صورت وجود سازوکارهای مناسب، در اقتصاد به کار خود ادامه دهد.
این جنگ، همزمان، ساختار بانکداری آمریکا را نیز دگرگون کرد. کنگره با ایجاد نظام بانکهای ملی (National Banking System)، چارچوب تازهای برای بانکهای دارای مجوز ملی به وجود آورد و در سال ۱۸۶۵ مالیات تنبیهی معادل ۱۰ درصد بر اسکناسهای بانکهای ایالتی وضع کرد. این مالیات عملاً انتشار اسکناس توسط بانکهای ایالتی را از صرفه انداخت و بانکها را به سمت شکل دیگری از پول سوق داد.
پس از جنگ داخلی، بانکهای ایالتی برای دور زدن مالیات سنگین اسکناسهای بانکی، بهجای انتشار اسکناس، وامهای جدید را در ترازنامهٔ خود بهصورت سپردههای دلاری جدید ثبت کردند. به این ترتیب، اسکناسهای بانکی بهتدریج جای خود را به سپردههای بانکی دادند و تولید پول بیش از پیش به ثبت مطالبات و تعهدات در ترازنامهٔ بانکها وابسته شد.
در دهههای بعد، قانون ۱۸۷۳ جایگاه نقره را در نظام پولی آمریکا تغییر داد و نقش طلا پررنگتر شد. ایالات متحده نیز از سال ۱۸۷۹ عملاً به استاندارد طلا بازگشت و دلار بیش از پیش در چارچوبی تعریف شد که ارزش آن را با طلا پیوند میداد. بااینحال، این تغییر به معنای ناپدید شدن شکلهای قبلی دلار نبود؛ سکه، اسکناس و تعهدات بانکی همچنان در کنار یکدیگر وجود داشتند.
Post #2747
88