Post #364
2.51K
بالاخره سال آخر و شاید روزهای آخر رسیده باشد.
مستخرج از نامهٔ دوست عزیز دکتر حمیدی.
#مگو...
(پیام از لس آنجلس به تهران)
به شرق،قصهٔ زخمی،به صفحه،خون بچکاند
به غرب دیدهٔ خواننده خون دل بفشاند
سر بیان غمی سینه سوز دارم و خواهم
که هم نگفته بماند و هم نگفته نماند
ز شست غصه،دلم را برای تست،پیامی
ولی چگونه رسانم،که صدمه ای نرساند؟
برای تو که به جان،جاودانه مهر منیری
قلم،تصور آن لفظ جانگزا نتواند
ز روز آخر خویشم مگوی و گر بتوانی،
چنان بگو که به رخ،سیل گریه ام ندواند
ز سوز آنچه نوشتی،چگونه گریه کنم سر
که خامه خون دل و دیده،بر ورق، نچکاند
حدیث رفتن جانسوز خویش گفتی و گویم :
مرو که نغمه نمیرد بمان که شعر بماند
اگر تو شعر نگویی برای من که بگوید
وگر تو نغمه نخوانی برای من که بخواند؟
تو را بدانم و دانی،مرا بدانی و دانم
بزرگ باید تا پایهٔ بزرگ بداند
ورق به پاسخ شیرین خویش،تنگ شکر کن
غریب نیست که کژدم گزیده شهد چشاند
مرا به جان تو ای جان،دعای روز و شب این است
خدا وجود تو از شعر پارسی نستاند
#دکتر_فخرالدین_مزارعی
آخرین سروده دکتر حمیدی
#در_جواب_دکتر_فخرالدین_مزارعی
بدان عزیز گرانقدر مهربان که تواند
سلام من ببرد وین پیام من برساند
که چون تو نامه نویسی،مگر جواب نخواهی؟
اگر چرا چه نویسی چنان که کس نتواند؟
مرا که خامه در افشان بود چنان که تو دانی
چو کرد عزم جواب تو،اشک عجز فشاند
کسی به پاسخ این بیتهای نغز چه گوید؟
که ناکسان نگریزاند و کسان نرماند
حدیث رفتن جانسوز خویش گفتی و گویم
"مرو که نغمه نمیرد،بمان که شعر بماند"
"اگر تو شعر نگوئی برای من که بگوید
وگر تو نغمه نخوانی برای من که بخواند"
تو گرچه از غم جانکاه من چنین به عذابی
جهان تنم دمی از بند دردها نرهاند
حدیث مرگ عزیزان که بر لبان ننشیند
چه زود جبر زمانش برآن لبان بنشاند
بسا حکیم خردمند و کاردان مجرب
که نیست در هوسی کآتشی ز کین بگراند
ولی چو خواست جهان آخر آن کند که نباید
که آنکه جوجه کند خلق،جوجه را بپراند
"مرا بدانی و دانم،ترا بدانم و دانی"
تو آنکسی که جواب تو جان من بستاند
1365/4/3
#حمیدی_شیرازی
@drmhamidi
مستخرج از نامهٔ دوست عزیز دکتر حمیدی.
#مگو...
(پیام از لس آنجلس به تهران)
به شرق،قصهٔ زخمی،به صفحه،خون بچکاند
به غرب دیدهٔ خواننده خون دل بفشاند
سر بیان غمی سینه سوز دارم و خواهم
که هم نگفته بماند و هم نگفته نماند
ز شست غصه،دلم را برای تست،پیامی
ولی چگونه رسانم،که صدمه ای نرساند؟
برای تو که به جان،جاودانه مهر منیری
قلم،تصور آن لفظ جانگزا نتواند
ز روز آخر خویشم مگوی و گر بتوانی،
چنان بگو که به رخ،سیل گریه ام ندواند
ز سوز آنچه نوشتی،چگونه گریه کنم سر
که خامه خون دل و دیده،بر ورق، نچکاند
حدیث رفتن جانسوز خویش گفتی و گویم :
مرو که نغمه نمیرد بمان که شعر بماند
اگر تو شعر نگویی برای من که بگوید
وگر تو نغمه نخوانی برای من که بخواند؟
تو را بدانم و دانی،مرا بدانی و دانم
بزرگ باید تا پایهٔ بزرگ بداند
ورق به پاسخ شیرین خویش،تنگ شکر کن
غریب نیست که کژدم گزیده شهد چشاند
مرا به جان تو ای جان،دعای روز و شب این است
خدا وجود تو از شعر پارسی نستاند
#دکتر_فخرالدین_مزارعی
آخرین سروده دکتر حمیدی
#در_جواب_دکتر_فخرالدین_مزارعی
بدان عزیز گرانقدر مهربان که تواند
سلام من ببرد وین پیام من برساند
که چون تو نامه نویسی،مگر جواب نخواهی؟
اگر چرا چه نویسی چنان که کس نتواند؟
مرا که خامه در افشان بود چنان که تو دانی
چو کرد عزم جواب تو،اشک عجز فشاند
کسی به پاسخ این بیتهای نغز چه گوید؟
که ناکسان نگریزاند و کسان نرماند
حدیث رفتن جانسوز خویش گفتی و گویم
"مرو که نغمه نمیرد،بمان که شعر بماند"
"اگر تو شعر نگوئی برای من که بگوید
وگر تو نغمه نخوانی برای من که بخواند"
تو گرچه از غم جانکاه من چنین به عذابی
جهان تنم دمی از بند دردها نرهاند
حدیث مرگ عزیزان که بر لبان ننشیند
چه زود جبر زمانش برآن لبان بنشاند
بسا حکیم خردمند و کاردان مجرب
که نیست در هوسی کآتشی ز کین بگراند
ولی چو خواست جهان آخر آن کند که نباید
که آنکه جوجه کند خلق،جوجه را بپراند
"مرا بدانی و دانم،ترا بدانم و دانی"
تو آنکسی که جواب تو جان من بستاند
1365/4/3
#حمیدی_شیرازی
@drmhamidi