#پل_تجریش
هر گلشنی بهار ز گلبن بر آورد
تجریش،نوبهار به شهریور آورد
نابرده مهر سر بگریبان شب هنوز
شب،صدهزار مه ز گریبان بر آورد
موج پرند و جنبش دریای پرنیان
از لطف و ناز لشکر غارتگر آورد
سنگین شود بسینهٔ بیننده شور عشق
واز شور عشق تفتگی آذر آورد
بر شانه های عریان لرزد شکنج موی
بلور پاک،خرمن مشک تر آورد
وان شانه های عریان در حلقه های مشک
روز دگر ز پشت شب دیگر آورد
شب،جادوئی شود که زمان تا زمان به سحر
خورشید ها زدامن مغرب در آورد
جنبد نسیم و ریزد برروی عاشقان
آن سوزشی که ریختن اخگر آورد
پیچد بعمد و ناز بدامان دلبران
بالا کشیده دامن،بالاتر آورد
ویشان بناز و عمد سپارند دامنش
تا کام عشق از تن سیمین،بر آورد
بر زانوان برهنه،جنبیدن پرند
شاهد به بیگناهی اسکندر آورد
برساقهای سیمین لغزنده پرنیان
لفظی شود که معنی افسونگر آورد
گردد به دیده مردمک چشم در بدر
یک جان به ارمغان کدام اختر آورد
سوسن اگر شود تن و گردد همه زبان
وصف کدام لاله و سیسنبر آورد
دل بال و پر بهم زند و لرزد از نشاط
چون جوجه ای که لرزه بر مادر آورد
بیچاره آنکسی که ندانسته شامگاه
دیوانه وار روی بدین لشکر آورد
نازم نسیم را که در این گیر و دار حسن
گفتارهای شیرین از شکر آورد
وز اشکها و عشوه گریها و خنده ها
پیغامهای تازهٔ جانپرور آورد
گه بوسه ای رباید دزدانه از لبی
وآن بوسه را به تحفه بر دلبر آورد
گه با فریب دزدد اشکی ز مژه ای
تا چون رسد به باغ گلی گوهر آورد
دلها به سینه ها بتپد چون کبوتران
هرگه که باد بوی گل از معبر آورد
فرخنده آن دلى كه بدو جنبش نسیم
راز و نیاز پاک از آن منظر آورد
خواند ز شور طرفه گلی داستان وصل
جانی از آن حدیث بشور و شر آورد
لیکن بگوش جان من از آنزمان که مرد
پیغامهای عشق از آن دختر آورد
من نرم نرم سوزم و سازم به انتظار
تا صبح،مژده زآمدن محشر آورد
1324/5/12 تهران
#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها
@drmhamidi
Post #353
1.73K
Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی