#نامه_ای_به_دخترم
(ازتهران به نیویورک)
نازنین ای سپیدی روزم
واپسین شادی شب افروزم
ای زیک لحظه اشتباه پدر
چون پدر،غرق درگناه پدر
ماهمه کشتگان یک نفسیم
درقفس ماندگان یک هوسیم
چنددربنداین ریابودن
که نبودن به است یابودن؟
ناخوشی ها همه زهستی هاست
دردهستی خمارمستی هاست
ای به غم پیرهن دریده من
مرغ ازآشیان پریده من
دوریت بود درد درهم دل
نامه جانفزات مرهم دل
توندانی وهیچ فرزندی
هجرفرزند دیده چندی
مادرم پیش ازاین حکایتها
داشت ازمن همین شکایتها
آنچه خواندی وآنچه دیدی بس
وانچه ازین وآن شنیدی بس
جان بلب میرسدزتیماری
که خبرمیرسدکه بیماری
آگهم کن که چیست درمانت؟
گرقلم میرود به فرمانت
بی توخوابم برفت وتابم رفت
سحرم رفت و آفتابم رفت
نازنین،ای بهارخندانم
دخترم دلبرم ،سخندانم
من که پرورده ام زکودکیت
بافریبنده لحن رودکیت
رنج بیهوده میکشی،برگرد
شمع من باش وگردمادر گرد
خانه ات جای خوشکلامی هاست
خانه سعدی ونظامی هاست
درجهان شهرگان ایامند
شهره چون حافظندوخیامند
من خودازآن دگرکسان بریم
درپی دعوی پیمبریم
کاش آیی ودل بکارکشم
پایم و رنج روزگارکشم
گرم افسون بودزبی خبری
شاخه های بنفشه طبری
من وگل هردودرهوای توییم
عشق تو،دردتو،دوای توییم
44/12/22تهران
#حمیدی_شیرازی
#مثنویها
(بدلیل طولانی بودن شعر تنها بخشی ازابیات انتخاب شدند)
@drmhamidi
Post #361
2.33K