#آیاهنوزهم ...؟!
دیدم ترا و چشم بدت دور،جانیا
در دلبری هنوز گل و ارغوانیا
اول که دیدمت نتوانستمت شناخت
زیرا ندیده ام گل رویت زمانیا
آن روزها که عشق تو میسوخت جان من
بودی گلی نخورده نهیب خزانیا
بگذشته با کرشمه ز سر حد کودکی
آهسته میشدی که نمائی جوانیا
می ریخت چون بدوش تو آن رشته های ناز
بیننده ای نبود که یابد امانیا
بودی فرشته ای ز لطافت که عقل من
باور نداشت اینکه پذیری مکانیا
بشکفته داشتی دو رخ تازه چون دو گل
افراشته ز مژه بر آن سایبانیا
وان ساق و زانوان چه فسونها که ساختند
در زیر موجهای تنک پرنیانیا
این نکته کس نداند و پیش تو روشن است
گر داشتم زعشق تو شور و فغانیا
***
امروز سالها شده زان عهد،نازنین
ما گشته ایم و بر سر ما آسمانیا
بگذشته فرودین ها زان فرودین عمر
کم کم بگل وزید دم مهرگانیا
نشناختم گرت به نخستین نگاه خویش
حق ناشناس مردم پستم ندانیا
تا گرم شد دلم ز همان آتشین نظر
یاد آمدم که ای گل زیبا همانیا
خواندم از آن نگاه،که کردی سوال تو
دادم جواب،اگر بتوانی بخوانیا
فریاد از آن دو چشم که پرسد ز حال من
فرخ لبی که بسته و دارد بیانیا
ای آفتاب عمر من،ای ماه نازنین
با جانشین بلبل گویا چسانیا؟
من با گلی که جای تو بشکفت خوشدلم
زآن پس که کشت غیر تو ام پهلوانیا
تو نیز اگر چه هیچ نماندی بکام من
ای مهربان بکام دل خود بمانیا
با آنکه روزگار به تاراج حسن توست
بینم همان بهار و همان بوستانیا
هرچند دلبری و دل آرا هنوز هم
لیکن بگو که با من...
آیا...؟!
هنوز هم...؟!
#حمیدی_شیرازی
#قصیده_ها
#اشک_معشوق
@drmhamidi
Post #344
2.42K
Forwarded from مهدی حمیدی شیرازی