TGViewer
مهدی حمیدی شیرازی مهدی حمیدی شیرازی @drmhamidi · 671 subscribers
Post #340 2.38K
آمد برم رمیده چو آهویی
زی آدمی ز غرش شیر آید
گفت آمدم که چشم توام این بار
چندان کند نگاه که سیر آید

یک امشبی هر آنچه دلت خواهد
بنگر به روشنایی مهتابم
لیکن بدان که چون گذرد امشب
دیگر شبان نبینی جز خوابم

از این سخن جهان به سرم چرخید
گفتی دگر ز عمر زمانم نیست
وین دم که میزدم به هوای او
فردا دم سپیده دمانم نیست

بازم به گوش دل به نهان کس گفت
خلقی به گیر و دارت آویزند!
یک امشبی به دار فنا خوش باش
فردا سحر که دارت آویزند!

دستش بگیر و روی به صحرا کن
با عشق چیست شوی و زن و فرزند
اینها که راز عشق نمی دانند
قرآن به گوش خر کنی و پازند

این موریانه ها چه ثمر دارند؟
عمر تو می خورند و بنای او
دستش اگر بگیری و بگریزی
نه او بد آیدش نه خدای او

آن کوه را ببین که درآنجا ،دور
سر زیر برف کرده و استاده است
پایش به دامن ده زیبائیست
کز بهر زندگانی آماده است

آنجا برو به سایه جنگل ها
چون سایه باش هر دم دنبالش
هر مرغ عاشقی که به شهر آید
باید که بشکنند پر و بالش

ده سال روز آمد و شب آمد
صبح بهار و شام زمستان شد
گاهی زمان مستی هشیاران
گه روز هوشیاری مستان شد

آخر چه دیده اید شما هر دو
زین روزهای مستی و هشیاری؟
جز روزها دویدن و جان کندن
جز شام ها نخفتن و بیداری؟

ای مرد، این که پیش تو استاده است
ده سال نظم و نثر و پریشانیست
یک امشبیست پیش تو-میگوید-
یک امشبیست ،امشب ،فردا نیست

مرغ رمیده را که به دست افتاد
دانا به رایگان ندهد از دست
فردا دگر کجای جهان یابی
این مرغ را که پیش تو امشب هست؟!

در لحظه ای به صحن خیال من
صدها هزار فکر کند بازی
تا باز آیم از سفر اندوه
بینمش گرم مستی و هشیاری

نور سپید ماه از آن بالا
لغزیده لای خرمن گیسویش
من خشمگین که ماه تند زان دور
چون عنکبوت پیری بر مویش

وان مژه سیه که به خون تشنه است
بر روی گونه هاش زده سایه
گویی کسی نوشته برآن رخسار
شادی خانه ، محنت همسایه

هر دم نسیم سردی برخیزد
بوی گلی ازو به مشام آرد
وین فکر در دماغ شود پیدا
کای خرم آنکه با تو به شام آرد

انگشت نور بر رخ چون ماهش
پاشیده نرم ، سایه و روشن ها
وان سایه ها و روشن ها گوید
بیچاره گل ، خزان زده گلشن ها

می لرزد از نسیم شبانگاهی
دنباله های گیسو بر دوشش
در ماهتاب ، نرم فرو رفته
گویی گرفته ماه در آغوشش

از پشت تار نازک ابریشم
بر زانویش بلندی و پستی هاست
چون پا به روی پای بیاندازد
در زانوانش معنی هستی هاست

او گرم حرف و من ز سر مستی
گرم نگاه و گرم تماشایش
تا این زمان چه گفته نمی دانم
گوشم شنیده است از اینجایش:

میخواستم-چه روز دل افروزی-
آن روز های خوب دبیرستان
کان خانه را-همان که تو می دانی-
از برگ گل بسازم چون بستان

ای کاشکی شبی پدرم می دید
معنای حرف دل به پدر دادن
یا روز آنکه شوی دگر خواهد
او را به دست شوی دگر دادن

دانی که تا دل تو نیازارم
از دل چه بارهای گران بردم
وین روز ها و شب ها از اندوه
جانم گداخت ، نصف شدم ،مردم

تا آیمت که بینم و بر گردم
جانم ز بیم ، آهن تابیده است
وان کودکی که مادر می خواهد
مادر ندیده رفته و خوابیده است

هر چند من ز هیچ نمی ترسم
آنرا که هیچ نیست هراسان نیست
وین زندگی به دیده من هیچ است
با هیچ ، زندگانی آسان نیست

حرف دل من و تو درین دنیا
دانی که خود تمام نخواهد شد
وین دیدن شبانه و دزدانه
جز ورو خاص و عام نخواهد شد

اکنون بیا به عاشقی و پاکی
در جان عشق شور و شر اندازیم
یعنی که وعده دگر خود را
دیگر به عالم دگر اندازیم

چشم سیاهش از اثر اندوه
با اشک پر ستاره و غمگین است
با من به بی زبانی می گوید
کاین بار زندگانی سنگین است



من بی خودم ز خویش و نمی دانم
کاین شام را چگونه سحر کردم
لیکن دو چشم خسته من می گفت
رویش به اشک شستم و تر کردم



#حمیدی_شیرازی
#چارپاره_ها


@drmhamidi
More from @drmhamidi
  1. Apr 17, 2025▨ شعر: نامه‌ای به دخترم (بخشی از شعر) ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی #حمیدی_شیر…
  2. Aug 1, 2024▨ شعر: ایران چه می‌گوید؟ ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی #حمیدی_شیرازی ♬ پالایش…
  3. Jul 21, 2024مهدی حمیدی شیرازی pinned an audio file
  4. Jul 21, 2024▨ شعر: مرگ قو ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی #حمیدی_شیرازی ♬ پالایش و تنظیم: شه…
  5. Jul 21, 2024▨ شعر: مرگِ قو ▨ شاعر: دکتر مهدی حمیدی شیرازی ─────♬ ───── 🔴 برای اولین بار صدای دکتر حمی…
  6. Mar 25, 2024مقاله خواندنی از دوست ادیب و فرهیخته گرامی جناب آقای شهرام کارگر
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →