ایرانگرایی #شاهنامه
اندیشه «ایران» در شاهنامه فقط نام یک سرزمین یا حکومت نیست؛ رشتهای است که تاریخ، فرهنگ، زبان، حافظه و احساس همبستگی مردمان این سرزمین را در طول قرنها به یکدیگر متصل کرده است.
بسیاری از جریانهای دینی، فکری و اجتماعی ایران از روزگاران کهن، بهنحوی از تصور جایگاه ویژه ایران در جهان تأثیر پذیرفتهاند؛ اما فردوسی توانسته است با نیروی مردمدوستی خود، از بیگانهستیزی این سنت بکاهد و به ایرانگرایی معنایی انسانیتر ببخشد.
اهمیت شاهنامه فقط در حفظ روایات ایران پیش از اسلام نیست. شاهنامه در دورههایی که ایران از نظر سیاسی تکهتکه بود، به حفظ تصوری مشترک از ایران بهمثابه یک کل تاریخی و فرهنگی کمک کرد.
سخنورانی که در نقاط مختلف این سرزمین زندگی میکردند، همچنان از ایران گفتند؛ نقاشان و شاعران از جهان اسطورهای شاهنامه الهام گرفتند؛ نام رستم، سهراب، سیاوش و دیگر شخصیتهای آن وارد زندگی روزمره مردم شد؛ و نقالان، نسل پس از نسل، داستانهای آن را در میدانها و قهوهخانهها زنده نگه داشتند.
به تعبیر خالقیمطلق، همین استمرار فرهنگی بود که احساس همبستگی ملی را «قلم به قلم» و «سینه به سینه» تا روزگار ما رساند.
شاید به همین دلیل است که شاهنامه را نمیتوان تنها کتابی درباره پادشاهان و پهلوانان دانست.
این اثر در طول سدهها یکی از مهمترین مخازن حافظه تاریخی ایران بوده است؛ حافظهای که حتی در دوران ضعف دولت مرکزی و چندپارگی سیاسی، تصور وجود یک «ایران» مشترک را زنده نگاه داشت.
سخنهای دیرینه؛ سی گفتار در مورد فردوسی و شاهنامه، جلال خالقیمطلق، به کوشش علی دهباشی، صص ۱۹۵–۱۹۶
.
Post #66
93