TGViewer
Channel Public Channel
Someone, Somewhere

Someone, Somewhere

@colourlessastroid

ناشناس:
t.me/HidenChat_Bot?start=2052148866
Subscribers
107
Photos
295
Videos
33
Links
62

Showing posts older than #1590 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1589 40
خب، بریم سراغ اولین نقد کتاب.
  • 🍓 2
Post #1586 39
خواب بودم دستم خورد تو سر آکازا الان کز کرده گوشه‌ی تخت و یه طوری رفتار می‌کنه انگار دنیا تموم شده و هرچقدر نازش می‌کنم و بوسش می‌کنم تحویلم نمی‌گیره..😭😭😭
  • ❤ 2
  • 🍓 1
Post #1585 36
Poems From A Non-Poet آیا تو چنگی هستی در دستانِ سوز باد یا که افتاده‌ای به دست مستی در سماء
.
Post #1579 36
و این‌ها کتاب راهنما، قانون و یا رمز موفقیت کتابخوانی نیستن!
فقط توصیه‌های غیرحرفه‌ای اما دوستانه‌ای از طرف کسی هستن که دوست‌داره قصه‌ها واقعی‌تر دوست‌داشته بشن و حتما مشکلاتی دارن که از زیر چشم اون آدم در رفته.
اما امیدواره که این حرف‌ها بهتون کمک کرده باشه تا بفهمید:
اگه قراره یک چیز توی دنیا بی‌فایده باشه، آخرین چیز داستان‌هان.
و اگه یک چیز توی این دنیا قرار باشه آدم‌ها رو بکشه و از زندگی‌کردن بازداره، قطعا دورکردن و بیگانه‌کردن اون‌ها با داستان‌هاست.

پس امیدوارم این‌جا یه جای گرم‌ونرم و دوست‌داشتنی باشه تا با هم خواننده‌هایی بهتر برای خوندن داستان دیگران و داستان خودمون، و در نهایت نویسنده‌هایی بهتر برای نوشتن زندگی‌مون بشیم.

"چون که زندگی یعنی نویسنده‌ای خواننده بودن، یا شاید هم خواننده‌ای نویسنده بودن."
  • 🕊 1
Post #1578 33
قطعا دلایل خیلی خیلی زیادی وجود داره اما اگه یکی از اون دلایل رو ساده بگی، این‌طوریه: واکنش آدم‌ها نسبت به زندگی مربوط یه یکی از توانایی‌هاشونه. کدوم توانایی؟ خواننده‌ی خوبی بودن.
این‌که چقدر توی خوندن داستان‌ها خوبن.
چقدر می‌تونن داستان‌های دیگران رو بی‌طرفانه ببینن و بدون قضاوت داستان رو از دور نگاه کنن و هروقت هم که لازم شد خودشون رو توی شخصیت‌های داستان غرق کنن و تجربه‌های خودشون رو وسط بیارن تا بهتر درک‌شون کنن یا گاهی حتی تجربه‌ها، علایق و تنفرات خودشون رو دور بریزن تا بتونن داستان بقیه رو بهتر ببینن.
شاید این حرف‌ها باعث بشن فکر کنید همه‌ی داستان‌ها یه فرمول خاص برای خوندن دارن اما نه، هیچ فرمولی نیست.
هرداستانی وقتی توی دست کسی می‌ره روش خوندن خاص خودش رو داره.
داستان‌ها مثل خمیرگِلی‌ای هستن که توی دست هرکسی شکل متفاوتی به خودشون می‌گیرن و تو هیچ‌وقت نمی‌دونی این داستان جدید قراره تو رو به کجا ببره یا از کجا دور کنه. داستان‌ها از دید هرشخصی با دنیای خودش لمس می‌شه.
برای همینه که-
گاهی باید خودت رو دور بندازی تا بتونی درک کنی.

گاهی فقط باید مثل شخص سومی بدون میل به تغییر حقیقت، داستان رو بپذیری و باهاش کنار بیای. چون حتی اگه تخیلی باشن از دنیای حقیقی شخصی نشأت گرفتن و حقیقت چیزیه که فقط باید پذیرفته بشه. مثل تمام اتفاقات معمول دنیا که از دست ما خارجن...
گاهی هم فقط باید بخونی و لذت ببری، بدون تلاش برای پیدا کردن جزئیات بیهوده‌ای که لذت کل ماجرا رو ازت می‌گیرن.
گاهی هم باید توی عمیق‌تر بخش ذهنت که ازش فراری هستی فرو بری تا چیزی رو لمس کنی.

-و کلی از این «گاهی‌ها» که بعد از فهمیدن‌شون تبدیل به داستان‌دوست باتجربه‌تری می‌شیم.-
  • 🕊 1
Post #1577 29
هرآدمی پر از داستان‌ها و قصه‌هاییه که توی لحظه‌به‌لحظه‌ی زندگیش به‌جا می‌ذاره اما اگه دوباره از من بپرسی، می‌گم نه. حتما اون جمله‌ی معروف که می‌گه هرکسی کتاب می‌خونه انگار چندین بار زندگی کرده رو شنیدید، اما بنظر من حتما لازم نیست کتاب خونده باشی تا حس کنی چندبار زندگی کردی. به‌جز کتاب‌ها بینهایت داستان دیگه اطراف ما وجود داره. ما با دیدن آدم‌های اطراف‌مون هم انگار چندبار زندگی می‌کنیم. همیشه فکر می‌کردم تاثیرپذیری از بقیه و حس‌کردن احساسات دیگران و شرایط‌شون به چه چیزهایی ربط داره؟ چرا بعضی‌ها بیشتر یاد می‌گیرن و بعضی‌ها کمتر؟ چرا بعضی‌ها زودتر بزرگ می‌شن حتی با این‌که نیاز نداشتن زودتر بالغ بشن و توی شرایطش نبودن و بعضی‌ها با وجود شرایط سخت‌شون آدم‌هایی که جامعه ازشون انتظار داشته بشن، نمی‌شن؟ چرا بعضی‌ها کلی کتاب می‌خونن، سریال می‌بینن و پادکست گوش می‌دن اما تغییری نمی‌کنن؟ اگه قصه‌ها راه ما برای فرار از چیزی که بهمون تحمیل‌شده‌ست، پس چرا همیشه خوب جواب نمی‌ده؟
  • 🕊 1
Post #1576 57
قصه‌ها توی همه‌چیز نقش بستن و پررنگ‌ترین نقش‌شون به چشم ما توی هنر و ادبیاته. همیشه می‌گن هنر و ادبیات نمی‌تونن نجاتت بدن فقط می‌تونن چند لحظه کمکت کنن تا فرار کنی اما نه، من می‌گم می‌تونن نجاتت بدن.
چون آدم‌ها همون دنیاهایی می‌شن که ازشون تغذیه کردن. آدم‌ها همون افرادی می‌شن که باهاشون بزرگ شدن و کی گفته نمی‌تونی انتخاب کنی با چه آدم‌هایی بزرگ بشی؟ گاهی می‌تونی این کار شگفت‌انگیز رو انجام بدی.
چون بخش بزرگی از یه شخص همون چند لحظه فراری می‌شه که موقع دوست داشتن یه داستان خوب تجربه کرده.
تنها راه فرار آدم‌‌ها از شبیه نشدن به چیزی که بهشون تحمیل شده و نمی‌تونن به هیچ‌وجه توی یه مدت کوتاه ازش فرار کنن همین چیزهاست. چون این‌طوری تنها دنیایی که دارن اون آدم‌ها و اون مکان‌هایی که دنیا با منطق دردناکش بهشون تحمیل کرده نیستن. پس من به هنر و ادبیات نمی‌گم فرار، من به‌معنای واقعی کلمه بهشون می‌گم نجات.
چون ما آدم‌ها کم‌کم همون چیزهایی می‌شیم که برای سرگرمی انجام‌شون می‌دیم و دوست‌شون داریم.
  • 🕊 1
Post #1575 43
طبق معمول نمی‌دونم باید از کجا شروع کنم، فقط می‌دونم این‌جا برای چیزیه که خودم و خیلی‌های دیگه ازش لذت می‌بریم.
قصه‌ها

پس بهتره اولین چیزی که درموردش حرف‌زده می‌شه هم همین باشه نه؟
شاید وقتی به کلمه‌ی داستان یا قصه فکر کنید یه کتاب کاغذی توی ذهن‌تون نقش ببنده؛ اما داستان‌ها خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌ها هستن. خیلی خیلی بزرگ‌تر.
اگه از من بپرسی می‌گم قصه‌ها توی همه‌چیز قایم شدن.
توی موسیقی‌، مجسمه‌ها، نقاشی‌ها، شعرها، دست‌سازه‌ها، دیوار گچی یه خونه‌ی قدیمی که رنگش رفته، یه لباس پر از وصله و یه چرخ‌خیاطی قدیمی که بدون روغن‌کاری قرار نیست چیزی بدوزه.
و همین‌طور هزاران هزار چیز دیگه...
  • 🕊 2
Post #1574 45
قراره متن‌های طولانی‌ای بفرستم و امیدوارم حوصله کنید و بخونیدشون چون سرشون زمان گذاشتم.
Post #1560 51
من شبیه هیچ‌کدوم از عکس‌های ۳×۴ام نیستم و حتی هیچ‌کدوم از عکس‌های ۳×۴ام هم شبیه هم نیستن.
Post #1559 60
مسئله‌ی مرگ و زندگی
سوگواری بهایی است که بابت شجاعت دوست داشتن دیگران می پردازیم.


#Book
  • 🕊 2
Post #1558 29

Forwarded from Poems From A Non-Poet

قصیده‌ای در آستین پنهان می‌کنی
در دم اول با من آرمیده‌ای و
هنگامه‌ در نامه‌ام برپا می‌کنی...

من را سمت خود می‌خوانی و
در دمِ من می‌دمی و
قلب را این‌گونه سرگشته می‌رانی

نیم‌نگاهی از راز بر من می‌سرایی و
در سهم سکون، سهمِ من می‌ربایی و
مرا در این پریشانی، هربار رسوا می‌کنی

چه در گوشِ منِ شوریده می‌گویی و
چه در نوشِ هرشبم، می‌تابی و
امید را در رگم می‌رانی و
هوش، مدهوش می‌کنی

تارهای چنگِ مرا می‌دری و
در رختخواب عقل من می‌خوابی و
خنده را می‌گریانی و
گریه را می‌خندانی
Post #1555 41
خب حداقل یه مویی ازش رنگ می‌کردید، یه لنزی به چشمش می‌زدید، بعد ادا درمیاوردید که خارجیه.😭
  • 🕊 1
Post #1554 45
من کم‌کاری نمی‌کنم فقط مشکل اینه که همزمان هزاران Tabو باهم باز کردم.
Post #1553 43

Forwarded from ``All Blue``

پریود شدن زنا ایده‌ی کی بود؟
  • 💔 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →