قصیدهای در آستین پنهان میکنی
در دم اول با من آرمیدهای و
هنگامه در نامهام برپا میکنی...
من را سمت خود میخوانی و
در دمِ من میدمی و
قلب را اینگونه سرگشته میرانی
نیمنگاهی از راز بر من میسرایی و
در سهم سکون، سهمِ من میربایی و
مرا در این پریشانی، هربار رسوا میکنی
چه در گوشِ منِ شوریده میگویی و
چه در نوشِ هرشبم، میتابی و
امید را در رگم میرانی و
هوش، مدهوش میکنی
تارهای چنگِ مرا میدری و
در رختخواب عقل من میخوابی و
خنده را میگریانی و
گریه را میخندانی
Post #1558
29
Forwarded from Poems From A Non-Poet