چرا خوندنش خوش گذشت؟
-خوش گذشت؟ بله خوش گذشت. خیلی هم خوش گذشت.«شما با یک روانی که از بس چیزهای تراژدیک خونده دیگه یه آدم معمولی نیست طرفید.»
-چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم شخصیتپردازی زنِ قصه بود. کسی که نه تنها عاشق بود، بلکه غرور، تناقضها، میلها و خواستهها و ترسهای خودش رو داشت و برای همین رابطهش با شخصیت مرد صرفا یه چیز رمانتیک خالی نبود. ما شاهد یک رابطهی انسانی بودیم.
-شما تا اواسط کتاب مجذوب فهمیدن معمای «چشمهایش» هستید و از یه جا به بعد فقط جذب رابطهی شخصیتهای اصلی میشید و میخواید بدونید که چطوری اینطوری شد؟
-فضای ایران در اون زمان خوب به تصویر کشیده شده بود و برام جالب بود.
-هیچ کدوم از شخصیتها رو نمیشد راحت قضاوت کرد. «بهجز یکیشون»
-در نهایت اون چشمها فقط یک ویژگی ظاهری نبودن، بلکه بخشی از شخصیتها بودن که نمیشد بیانش کرد.
کجاها حوصلهم رو سر برد؟
-بنظرم میشد بیشتر به شخصیت ماکان پرداخته بشه. حس میکنم فرنگیس شخصیت موردعلاقهی نویسنده بود چون خیلی انسانیتر و ملموستر از ماکان بود. نمیدونم، شاید هم این زیاد نپرداختن به ماکان بخشی از قصه بود. ولی من واقعا دوست داشتم یه کوچولو بیشتر بدونم که توی ذهن ماکان چی میگذشت.
چه نقاط ضعفی داشت؟
-همین که بار شخصیتپردازی زیادی روی دوش یکی دوتا شخصیت بود.
-پایان و بعضی از بخشهای کتاب میتونستن بیشتر ظریف باشن. یعنی کمتر حالت مستقیم داشته باشن و بیشتر با حالِ شخصیتها گفته بشن.
به چه افرادی پیشنهادش میکنم؟
-افرادی که از درامهای احساسی خوششون میاد و با گریه کردن خشکی چشم نمیگیرن.
در کل پیشنهادش میکنم؟
-آره اگه با ژانر عاشقانه اوکیاید.
Our Little Astroid