سلام دوستان،
در فرستهی پیوست بالا یادداشتی را میبینید از سایت عدم خشونت، با عنوانِ
اریک کستنر و کودک ماندن
:
تنها کسانی آدماند که بزرگ میشوند و باز هم بچه میمانند. (اریک کستنر).
اما یادم رفت که کارهای کستنر را در همینجا مستقیما به همهی دوستان معرفی کنم.
دو کار اش:
لوته و همتایش (همان خواهران غریبِ زندهیاد کیومرثِ پوراحمد، سازندهی قصههای مجید) و
سفرهای گالیور (شاهکاری به روایت کستنر).
او همچون شازدهکوچولو رفتار بزرگترها را دست میاندازد و بزرگی دروغینشان را برملا میکند.
کارهای او را در گوگل و سایت کتابخانه ملی جستجو کنید و هر کدامشان را که گیرآوردید، مثل خوراکی سالم و لذتبخش، اول برای کودکیِنکردهی خودتان و بعد دستهجمعی برای کودکیِنکردهی فرزندتان بخوانید.
و مطمئن باشید که اگر این نوع جمعها را مخصوصا در طبیعت راه نیندازید، اینترنت و شبکههای مجازیِ کنترلنشده فرزندتان را از شما خواهد گرفت و از او چیزی خواهد ساخت که مطلوبتان نیست.
(این نکته را که ذاتِ دنیای دیجیتال آدم را بهجاهایی میبرد که اصلا قرار نبوده برود، خودِ ما بزرگترها بهخوبی و بهعینه تجربه کردهایم. اما کودکِ ما در برابر این پدیده بیدفاعتر است، مخصوصا با کاربرد اخیرِ هوشِ مصنوعی برای تغییرِ مسیرِ رفتاریِ کاربرها در فضای مجازی. نک: اندر مصائبِ موبایل، والدین و فرزندان! ؛ سایت عدم خشونت")
بعضی وقتها در موقعِ خواندن سطرهای آنها، آدم سر به جِیبِ تفکر میبرد و از فرزندآوری و دشواریها و وظایف عظیماش میهراسد. او به ما تلنگرِ مثبت و سازنده میزند تا آنچه را که از کودک باقی مانده، پاس بداریم و اجازهی رشدِ طبیعی به آن بدهیم.
اما همین خواندن این کتابها برای بچه و در حضور جمع خانواده، باز هم کمک کننده است. کتابهای خوب دیگر هم همین کارکردِ خوب را دارند. نشان میدهند که هنوز خانوادهْ کمی بر سر جای خود وجود دارد و والدین برای تربیتِ خود و فرزندشان ارزش قائل اند.
کسی که این حرف را میزند و در عینِ حال برای بچهها هم قلم میزند، قطعا کسی است که معتقد به تقدمِ بازی به هرگونه تربیتِ تدوینشدهی سازمانیافته برای کودک است.
او همچون عبدالحسینِ وهابزاده، اما در دوران هیتلر، بر این باور است:
بازی تفکر و خلاقیت و رشد کودک است.
وهابزاده بر همین بازی، اما در طبیعت تاکید بیشتر دارد.
به نظر من او نگاهِ سهراب سپهری و احمد شاملو (در شعر آستانه) به طبیعت را ادامه میدهد. (و نخوانیم کتابی که در آن باد نمیآید: شعار کانال وهابزاده)
نظر خودِ من این است که هر گونه مهارتآموزی را باید به شکلِ بازی در آورد و به کودک فرصت داد که در ضمن بازی، مهارت فلان و بهمان را تمرین کند. کار یدی را میتوان به او سپرد، اگر که آن را بهشکل بازی درآورد.
باید همهی مهارتهای زندگیِ مستقل را با هوشمندیِ بالا، بهشکلِ بازی درآورد و در اختیار کودک گذاشت.
و در همینجا است که میبینیم بچهسازی چه امر خطیر و خطرناکی است ! و
اگر آن هوشمندی را نداشته باشی که مهارتها را به شکل بازی در بیاوری و آن را با حضور طبیعت اجرا کنی، کلاهِ بچهداریات پسِ معرکه است.
البته میتوان بخشی از این هوشمندی را از تجربهی دیگرانِ دور و نزدیک قرض و یاد گرفت. اما همین هم اراده به تغییر میخواهد و هوشمندی برای جستجو.
آن که میگوید ۱۵۰ میلیون بچه بسازیم، در فکر تولید آدمهای یکبار مصرفِ دم توپ و روی میدان مین است تا در زیرِ مفهومی برساخته بهنام سلطهی یک ایدئولوژی بر جهان، دنیای کفر را یکباره ریشه کن کند.
اما این پدر و مادرهای درون خانوادهها هستند که باید تا آخرِ عمر از تکتکِ ناهنجاریهای برامده از کمدانشی، کمتجربهگی، بیفکری، بیارادگی، بیمسئولیتی و ... خود در تربیتِ تک فرزندِ دلبندشان دلنگران و پشیمان باشند که:
خود "کودکینکرده" بودند و کودک ساختند؛
در فقر آمادگیِ دانش و تجربهی فرزندداری بودند و یهویی بچه ساختند؛
در آپارتمانِ تنگِ شهری و کوچههای پر از ماشینِ پارک شده بودند و بچه ساختند؛
در شهر آلوده و دور از طبیعت بودند و بچه ساختند؛
در فقر معیشتی و سکونتی و بهداشتی و ... بودند و بچه ساختند؛ و
در ...
پس "بازی تفکر کودک است."*
- این اسم اولین کتابی بود که در سال ۱۳۵۴ باید در درس روانشناسیِ یادگیری میخواندیم.
*(این کتاب به اسم "تفکر، بازی کودک است" امروزه در کتابفروشی ها هست.)
- کارها و کانالِ عبدالحسین وهابزاده و تاسیس مدرسههای طبیعت به ابتکار او وقف این نکتهی مهم هستند:
https://t.me/madresehtabiat