{بخش سوم}
وقتی من بزرگ میشدم، خوب یادم هست بچهها معمولا چگونه بازی میکردنند؛ آن زمان هنوز بزرگترها در همه امورات زندگی بچهها دخالت نمیکردنند و همه چیز در کنترل بزرگترها نبود. من قبلاً ، به عنوان مثال، روشی را که به طور منظم بیسبال بازی میکردیم را توضیح دادهام. ما در یک منطقه خلوت همبازیهایمان را ملاقات میکردیم، بدون اینکه بزرگسالی در آن اطراف باشد. هدف اصلی ما خوشگذرانی بود، اما برای انجام این کار باید مطمئن میشدیم که دیگران - از جمله آنهایی که در تیم «مقابل» بودند - سرگرم میشوند. اگر در راضی نگه داشتن بقیه شکست میخوردیم، آنها کنار میرفتند و بازی تمام میشد.
بنابراین، نگرانی کمی برای برنده شدن وجود داشت. ما دوست داشتیم تواناییهایمان را گسترش دهیم، بهترین اجرایمان را در چارچوب بازی انجام دهیم، راههای جدید و اغلب خلاقانهای برای ضربه زدن و فیلدینگ پیدا کنیم، اما علاقه چندانی به نتیجه نهایی نداشتیم یا بهتر است بگویم به نتیجه و امتیاز اصلاً علاقهای نداشتیم. بازیکنان قابل به گونهای خود ناتوان سازی میکردنند تا بازی برای همه یکنواختتر و سرگرمکنندهتر شود.
همچنین بازیهای تنیس را به بیاد میآورم که خیلی هم طول میکشید و در آنها هدف برنده شدن نبود؛ بلکه هدف این بود که توپ را تا آنجا که ممکن است بدون از دست دادن، بهصورت رفتوبرگشتی بر روی تور نگه دارند. این نیاز به مهارت قابل توجهی داشت. بازیکن بهتر باید ضربه را به گونهای میزد که تا حدی حریف به چالش کشیده شود ( باید در نظر داشت که بدون هیچ چالشی، بازی خیلی هم سرگرم کننده نیست) و در عین حال حریفتان هم بتواند ضربه شما را پاسخ دهد. گاهی اوقات قوانینی را برای چالش برانگیزتر کردن بازی تنظیم میکردیم، مثلاً هر ضربه باید به سمت دیگری از زمین برود، یا توپ نمیتواند از فاصله معینی بالاتر از تور برود. تنها امتیازی که حفظ میشد، امتیاز همکاری بود - چند بار، بدون اینکه بازی متوقف شود، میتوانستیم رفت و برگشت توپ را حفظ کنیم.
البته گاهی اوقات بچهها به تنهایی با هم رقابت میکنند. اما معمولاً زمانی اتفاق میافتد که آنها تا اندازه زیادی با خونسردی و در آرامش به مصاف هم میروند و این شیوهای پاک نهادانه برای سنجش و ارزیابی توانایی حریف است. چنین رقابتهایی ممکن است سالم باشند، به خصوص اگر بیشتر مرتبط با خوب انجام دادن کاری باشد تا شکست دادن دیگری. و البته - نمیخواهم موضوع را رومانتیک کنم - بچهها گاهی عصبانی میشوند، حتی دعوا میکنند یا حتی قلدری میکنند. اینطور نیست که آنها همیشه خوب باشند، همانطور که بزرگسالان همیشه خوب نیستند. با اینهمه اما یادگیری نحوه برخورد با دیگران بدون دخالت یک فرد بزرگسال نیز بخش مهمی از رشد است. خواهر و برادرها ممکن است مخصوصاً مستعد رقابت و مشاجره در مقاطع خاصی از زندگی خود باشند، اما رقابت خواهر و برادر موضوعی ورای مطلب ما در اینجاست. با این حال، به طور کلی، کودکان زمانی که بزرگسالان مسئولیت کاری را بر عهده ندارند، همکاری میکنند تا رقابت.
∆چگونه بزرگسالان به طور مستمر رقابت را به کودکان تحمیل می کنند
متأسفانه، وقتی ما بزرگسالان مسئولیت فعالیتهای کودکان را بر عهده میگیریم، همانطور که اغلب در دنیای امروز اتفاق میافتد، فعالیتهای آنها را به مسابقه تبدیل میکنیم. ما این کار را به طور منظم با فعالیتهای تفریحی، مانند بیسبال یا تنیس (و همچنین شطرنج، رقص و فوتبال) انجام میدهیم. ما این فعالیتها را از کاری که برای سرگرمی، بر اساس علاقه درونی، برای دوستیابی و حفظ دوستی انجام میشود، به کاری به خاطر برنده شدن و شاید پاداشهای مادی و تمجید و ستایش، تبدیل میکنیم. به همین دلیل است امروزه درمییابیم اکثر کودکانی که در جوانی با ورزشها و بازیهای بزرگسال-محور شروع میکنند، قبل از رسیدن به بزرگسالی آن فعالیت یا ورزش را ترک میکنند. چون آن فعالیتها از لذت درونی تهی شده است. اگر جزو برندگان همیشگی نیستید،که ستایش میشوند و جایزه دریافت میکنند، آن فعالیتها دیگر برای شما لذتبخش نیست. بنابراین، تا آخر عمرِ خود تماشاگر بازی میشوید، روی مبل لم میدهید و در حالیکه هر روز بر وزن شما افزوده میشوید، به جای درگیر بازی شدن به ناظری بیتحرک، بدل میشوید.
@cnstudy|مطالعات کودک و طبیعت
Post #358
905