📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/٧٢
نقش مدلها در علم و آشتی دیدگاههای فلسفی
پارهای چنین میاندیشند که کشاکش میان طبیعتگرایی و تجربهگرایی از گونهی دیگری است. جامعهشناسان علم (Sociologists of Science) و دیگران در رشتههای مجاور بر این باورند که سنت تجربهگرایانه در فلسفهی علم نمودار مجموعهای از افسانهها بوده است. اگر ما نگاهی بیفکنیم به اینکه علم در واقع چگونه کار میکند، تجربهای را نمییابیم که همچون «داور» بیطرف مناقشههای نظری، چنانکه تجربهگرایان تصور میکنند، عمل کند. استدلالهای مربوط به باردار بودن مشاهده از نظریه اغلب برای تأکید بر این نکته به کار میروند. تلاش کردهام که از قوت بسیاری از این استدلالها بکاهم، ولی آنها همچنان تأثیرگذارند.
واپسین امکان کشاکش میان تجربهگرایی و واقعگرایی علمی است. در اینجا ما دشواری کمتری مییابیم. در واقع، دشوار است کسی فیلسوفی طبیعتگرا باشد و علم را چونان توصیفی از جهان جدی نگیرد؛ این امر چنین القا میکند که طبیعتگرایی مستلزم گونهای از واقعگرایی علمی است. روی هم رفته، در اینجا همسازیای میان طبیعتگرایی و واقعگرایی یافت میشود، ولی باز استدلالهایی در این مورد وجود دارند. جامعهشناسان علم، که اغلب ادعا میکنند رهیافت طبیعتگرایانه به تمام معنی دربارهی علم دارند، خود را در تقابل با خیالپردازیهای بلندپروازانهی فیلسوفان میبینند. بنابراین، جامعهشناسان گاهی استدلال میکنند که در میان افسانههای فلسفی دربارهی علم که میبایست خود را از بند آنها برهانیم، افسانههایی هستند دربارهی این که علم با واقعیت تماس دارد.
راه غلبه بر این کشاکشهای ظاهری از جادهی اندیشههای طبیعتگرایانه میگذرد. علم به مثابهی فرایندی دیده میشود که در آن باورها از طریق مشاهده (Observation) و تعامل با جهان شکل میگیرند، اما نه بهگونهای که صرفاً به تجربههای حسی محدود باشد. این دیدگاه به تاریخ علم و نقش عوامل اجتماعی در شکلگیری دانش علمی توجه دارد.
دربارهی نقش مدلها (Role of Models)، باید گفت که در فلسفهی علم، به مدلسازی چونان مؤلفهای بسیار مهم در کار علمی توجه ویژهای شده است. مفهوم کلی بازنمایی (Representation) برای توصیف رابطهای میان نظریهها و واقعیت به کار برده شده است که علم قصد دارد به آن برسد. با تمایلی که میکوشد مفهومهای ناشی از فلسفهی زبان را مانند ارجاع و صدق همچون مفهومهای کانونی در این بخش از داستان به کار برد، مخالفت کردهام. هنوز نظریهی فلسفی مطلوبی در باب بازنمایی در دست نداریم و پایهایترین مسألهها در اینجا مناقشهبرانگیزند. با این حال، مدلها (Models) در علم نقش کلیدی دارند. آنها ابزارهایی هستند که به دانشمندان امکان میدهند تا جنبههای خاصی از جهان را شبیهسازی کنند و پیشبینیهایی دربارهی رفتارهای پیچیده انجام دهند. مدلسازی به علم اجازه میدهد تا فراتر از مشاهدههای مستقیم رود و ساختارهای مشاهدهناپذیر را بررسی کند، که این امر با واقعگرایی علمی سازگار است.
باور علمی فرآوردهی برهمکنش میان استعدادهای روانشناختی ما، سازمان اجتماعی ما و ساختار جهان است. جهان، خواه در علم خواه در جاهای دیگر، باورها را بر ما تحمیل نمیکند و «مهر» آنها را بر ما نمیزند. با این همه، علم به ساختار جهان حساس است و از گذرگاه مشاهده با جهان رابطه برقرار میکند و به آن واکنش نشان میدهد. این دیدگاه نشان میدهد که مدلها و روشهای کاری پیچیده، همراه با طبیعتگرایی، میتوانند به هماهنگی میان تجربهگرایی و واقعگرایی علمی کمک کنند، و کشاکشهای ظاهری را کاهش دهند.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
🔴 پایان کتاب
📚 @Chekide_ha
Post #1902
44
- 👍 4
- 👌 2