📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۵٨
نظریهی قانون فراگیر و نقد عدم تقارن در تبیین علمی
نظریهی قانون فراگیر میگوید که تفاوت چندانی میان تبیین (Explanation) و پیشبینی یافت نمیشود. برای آنکه رویدادی را پیشبینی کنیم استدلالی ترتیب میدهیم و تلاش میکنیم نشان دهیم انتظار میرود همچو چیزی روی دهد هر چند هنوز با اطمینان نمیدانیم که آیا آن چیز روی خواهد داد یا نه. هنگامی که چیزی را تبیین میکنیم میدانیم که آن چیز پیش از این روی داده است و نشان میدهیم که آن رویداد میتوانست با کاربست استدلالی که حاوی قانونی است پیشبینی شود. شما ممکن است در این مرحله تعجب کنید که قانون طبیعت چه چیز شگفتی میبایست باشد. این مسألهای بود که پوزیتیویسم منطقی (Logical Positivism) را به دردسر انداخته بود و همچنان هر کس دیگری را که با این مسأله دست به گریبان است به دردسر میاندازد. ولی قانون طبیعت بنا نبود چیزی عجیب و غریب و با ابهت باشد بلکه بنا بود گونهای قانونمندی اساسی یا الگوی اساسی در جریان رویدادها باشد.
هر چند اصطلاح نظریهی قانون فراگیر را به کار میبرم ولی نام دیگری که در مورد این نظریه به کار میرود نظریهی قیاسی قانونشناختی (Deductive-Nomological Theory) یا مدل قیاسی قانونشناختی دربارهی تبیین است که در آن واژهی قانونشناختی (nomological) برگرفته از ریشهی یونانی (nomos) به معنای «قانون» است. اصطلاح قیاسی قانونشناختی ممکن است گیجکننده باشد زیرا در تبیینهای خوب استدلالها لازم نیست قیاسی باشند.
در مورد این نظریه چیزی در دست داریم که میتواند کار آن را کمابیش یکسره کند. هر چند ایرادهای مشهور بسیاری بر نظریهی قانون فراگیر واردند ولی قاطعترین ایراد در این مورد مسألهی عدم تقارن (Asymmetry Problem) نامیده میشود. مشهورترین مثال مسألهی عدم تقارن نیز مثال میلهی پرچم و سایه است. میلهی پرچمی را تصور کنید که در روزی آفتابی سایهای بر روی زمین انداخته است. فرض کنید کسی بپرسد چرا این سایه x متر درازا دارد؟ بر طبق نظریهی قانون فراگیر ما میتوانیم با استنتاج درازای سایه از ارتفاع میلهی پرچم، زاویهی تابش آفتاب، پارهای از قانونهای اپتیک و مثلثات، تبیین خوبی از سایهی یادشده به دست دهیم. اگر قوانین و اوضاع و احوال مربوط به ما داده شود، آنگاه ما میتوانیم نشان دهیم که چرا سایه فلان اندازه درازا دارد. همچنین میتوان نشان داد که این استدلال از لحاظ قیاسی نیز اعتبار دارد. تا اینجا همه چیز روبهراه است ولی مسأله اینجاست که ما میتوانیم همین استدلال را در جهت عکس نیز به کار بریم. درست همانگونه که ما میتوانیم درازای سایه را از ارتفاع میلهی پرچم به علاوهی قوانین اپتیک و مثلثات استنتاج کنیم، ارتفاع میلهی پرچم را نیز میتوانیم از درازای سایه و همان قوانین استنتاج کنیم. اگر به زبان منطقی سخن بگوییم، استدلال خوب استدلالی است که بتوان آن را از هر دو جهت به یکسان ترتیب داد، چنانکه هر یک از دو جهت بتواند به ما از جهت دیگر آگاهی دهد. ولی چنین به نظر میرسد که ما نمیتوانیم تبیین خوب را به یکسان در هر دو جهت ترتیب دهیم. هر چند نظریهی قانون فراگیر به ما میگوید که میتوانیم تبیین درازای سایه بر حسب میلهی پرچم و خورشید را پذیرفت ولی تبیین ارتفاع پرچم بر حسب سایه و خورشید پذیرفته نیست، دستکم این امر پذیرفته نیست مگر آنکه پرچم ما بسیار عجیب و غریب باشد. مثلاً شاید پرچم موردنظر چنان طراحی شده باشد که ارتفاع خود را برای نگهداشتن سایهای خاص تنظیم و تعدیل کند.
چیزی که در اینجا ملاحظه میکنیم این است که تبیینها دارای گونهای جهتمندیاند. بسیاری از استدلالها، هر چند نه همهی آنها، میتوانند معکوس شوند و همچنان استدلالهای معتبری باشند ولی تبیینها را نمیتوان به این شیوه معکوس کرد مگر در پارهای موردهای خاص. بنابراین چنین نیست که هر استدلال معتبری که حاوی قوانین است تبیین خوبی نیز باشد. این ایراد مشهور را سیلوین برامبرگر در سال ۱۹۶۶ با کاربرد مثالی تا اندازهای متفاوت بر نظریهی قانون فراگیر وارد کرد.
همین که به این ایراد آگاهی پیدا کنیم، خطای نهفته در نظریهی قانون فراگیر برای ما آشکار میشود و پایهی آن را سست میکند. معتقدان به نظریهی قانون فراگیر تبیین را چیزی بسیار شبیه به پیشبینی مینگرند و گمان میکنند تفاوت تنها در آنچه میدانید و آنچه نمیدانید است، ولی این امر خطاست.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1887
116
- 👍 3
- 👌 3