چگونه شوکهای ارزی به تورمی دائمی و بلند مدت تبدیل میشوند(1)
در این یادداشت به این موضوع خواهم پرداخت که چطور شوکهای ارزی قادرند تورمهای بلند مدت را رقم زده به نحوی که در این رژیم تورمی، منشأ تورم مزمن نه مالیه دولت بلکه وضعیت ارزی بوده و لذا سیاستهای پولی برای کنترل تورم عقیم خواهند شد. همچنین در این یادداشت به این سوال خواهم پرداخت که چرا در دهه هشتاد شمسی علیرغم ثبات نسبی نرخ ارز کماکان اقتصاد ایران از تورم مزمن رنج میبرد. در ابتدا چارچوب نظری بحث مطرح شده و سپس به سوال مطروحه پاسخ داده خواهد شد.
در تورم با منشأ ارز فرایند با یک شوک نرخ ارز اسمی آغاز میشود. فرض کنید یک ماکسیدِوَلیو (maxi-devaluation)، یعنی یک کاهش ناگهانی و بسیار شدید در ارزش پول ملی نسبت به ارز خارجی (مثلاً ۵۰ درصد یا بیشتر در یک دوره کوتاه)، رخ دهد. این پدیده معمولاً در کشورهای در حال توسعه با بدهی خارجی بالا، خروج سرمایه، یا سقوط قیمت کالاهای صادراتی دیده میشود. چنین شوکی بلافاصله قیمت کالاهای وارداتی را افزایش میدهد، زیرا بخش بزرگی از سبد مصرفی خانوارها (و حتی مواد اولیه تولید) وارداتی است. (در اقتصاد ایران این شوک با فشار حداکثری ترامپ در سال و خروج آمریکا از برجام از 18 اردیبهشت 1397 آغاز شد)
این افزایش قیمت واردات، هزینه زندگی (CPI) را بالا میبرد و در نتیجه دستمزد واقعی (ω = W/P) را کاهش میدهد. در اینجا تعارض ادعاهای درآمدی وارد میدان میشود؛ تعارض ادعاهای درآمدی به وضعیتی اشاره دارد که در آن مجموع ادعاهای گروههای اجتماعی بر درآمد ملی (دستمزد هدف مزدبگیران + سود هدف بنگاهها) از ۱۰۰ درصد تولید بیشتر است. مزدبگیران، برای دفاع از سطح زندگی خود، مطالبه افزایش دستمزد اسمی میکنند. این مطالبه در شرایط بیکاری پایین، نهادهای قوی کارگری، یا فشار اجتماعی، با موفقیت همراه میشود.
بنگاهها، که از قیمتگذاری مارکآپ (markup pricing) استفاده میکنند، یعنی قیمت را با افزودن یک حاشیه سود ثابت (مارکآپ) به هزینههای واحد تولید (عمدتاً دستمزد و مواد وارداتی) تعیین میکنند، این افزایش دستمزد را به قیمتهای داخلی منتقل میکنند. قیمتگذاری مارکآپ یک رفتار استاندارد در اقتصادهای پساکینزی است و به این معناست که تورم نه از تقاضای اضافی، بلکه از انتقال هزینهها ناشی میشود. در نتیجه، تورم دوباره افزایش مییابد و چرخهای شکل میگیرد:
دستمزد ↑ ← هزینه تولید ↑ ← قیمت ↑ ← هزینه زندگی ↑ ← مطالبه دستمزد جدید ↑
تا اینجای کار، اگر شوک کوچک باشد، سیستم میتواند به تعادل بازگردد. اما اگر شوک به قدری بزرگ باشد یا تورم پیش از شوک نزدیک به یک آستانه بحرانی (πs) باشد، نرخ تورم از این مرز عبور میکند. در این لحظه، یک تغییر رژیم تورمی رخ میدهد و سیستم وارد استراتو-تورم (strato-inflation) میشود.
استراتو-تورم، اصطلاحی که اولین بار توسط جکسون و ترنر (۱۹۷۲) به کار رفت و به یک رژیم تورمی اشاره دارد که در آن نرخ تورم نه تنها بالاست، بلکه بهطور مداوم در حال افزایش است، زیرا گروههای اجتماعی با شدت فزایندهای برای حفظ درآمد واقعی خود چانهزنی میکنند. واژه "strato" از "stratosphere" (لایه استراتوسفر در جو زمین) گرفته شده است که به معنای بالا رفتن مداوم و بیوقفه به سمت ارتفاعات بالاتر، مانند موشکی که به لایههای فوقانی جو میرود و دیگر بازنمیگردد. این استعاره نشاندهنده شتابگیرندگی و غیرقابل بازگشت بودن تورم در این رژیم است.
پس از عبور از آستانه، یک اثر شبه-هیسترزیس (hysteresis-like effect) فعال میشود. اثر شبه-هیسترزیس به این معناست که حتی اگر شوک ارزی کاملاً موقتی باشد و نرخ ارز به سطح اولیه بازگردد، رفتار چانهزنی بازیگران تغییر دائمی میکند.( دراقتصاد ایران این شوک نه تنها موقتی نیست بلکه فزاینده است) شدت واکنش مزدبگیران به کاهش دستمزد واقعی، و شدت واکنش بنگاهها به افزایش هزینهها، بهطور ساختاری افزایش مییابد. این تغییر، مانند هیسترزیس در فیزیک (که در آن سیستم پس از حذف نیرو، به حالت اولیه بازنمیگردد)، باعث میشود اقتصاد در یک مسیر تورمی بالاتر و ناپایدار قفل شود.
در نتیجه، شوک ارزی موقتی ← تعارض ادعاهای درآمدی ← چرخه قیمت-دستمزد ← عبور از آستانه ← فعالسازی اثر شبه-هیسترزیس ← قفل شدن در استراتو-تورم ← تورم دائمی و شتابگیرنده.
بطور خلاصه با ماکسیدِوَلیو قیمت واردات را افزایش میدهد، دستمزد واقعی را کاهش میدهد و تعارض ادعاهای درآمدی را تشدید میکند. بنگاهها با قیمتگذاری مارکآپ هزینهها را به قیمتها منتقل میکنند و چرخه تورم-دستمزد آغاز میشود. اگر تورم از آستانه عبور کند، استراتو-تورم فعال میشود. در این رژیم، اثر شبه-هیسترزیس باعث میشود حتی با رفع شوک، شدت چانهزنی دائمی افزایش یابد و اقتصاد در تورم بالا و رو به رشد قفل شود.
کاتالاکسی
Post #570
1.04K