https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC4375548/?utm_source=chatgpt.com
دیگری
بخش اول: پادشاه تنها
در میان سیارههایی که شازده کوچولو در سفر خود از آنها دیدن میکند، نخستین سیاره به پادشاهی تعلق دارد که بر تختی عظیم نشسته است. او خود را فرمانروای همه چیز میداند؛ فرمانروای ستارگان، سیارهها و هر آنچه در عالم وجود دارد. اما تمام قلمرو او، همان سیاره کوچک است و تنها ساکنش نیز خود اوست.با دیدن شازده کوچولو، چهره پادشاه از شوق روشن میشود. گویی سالها انتظار همین لحظه را میکشیده است. او بیدرنگ شازده کوچولو را «رعیت» خود مینامد و از او میخواهد بماند.
در نگاه اول، این صحنه طنزآمیز است. پادشاهی که ادعای فرمانروایی بر جهان دارد، از آمدن تنها یک نفر چنین سرشار از شادی میشود. اما شاید اگزوپری، بیآنکه بخواهد درباره سیاست سخن بگوید، یکی از بنیادیترین پرسشهای انسان را پیش روی ما میگذارد.پادشاه همه چیز دارد.قدرت،ثروت، انحصار.اما با ورود یک کودک، ناگهان آشکار میشود که چیزی را نداشته است که همه آنها را معنا میبخشد:
" دیگری"
فرمانی که شنوندهای نداشته باشد، آیا هنوز فرمان است؟آیا موفقیت، بدون کسی که آن را ببیند، همان موفقیت است؟آیا مالکیت، اگر هیچ انسان دیگری وجود نداشته باشد، هنوز همان معنایی را دارد که امروز برای ما دارد؟
این پرسشها فقط ادبی نیستند.اجازه دهید داستان دیگری را نیز به یاد بیاوریم.
در رمان «شطرنجباز» اشتفان تسوایگ، دکترB ماهها در سلول انفرادی گشتاپو زندانی میشود. هیچ انسانی برای گفتگو وجود ندارد؛ نه دوستی، نه دشمنی، نه حتی بازجوییهای پیوسته. تنها سکوت است و تنهایی. او بهطور اتفاقی کتابی درباره شطرنج به دست میآورد و برای آنکه ذهنش از هم نپاشد، بازی را در ذهن خود آغاز میکند.اما خیلی زود اتفاق عجیبی رخ میدهد.برای انجام هر بازی، باید دو نفر وجود داشته باشند.پس ذهن او خود را به دو نیم تقسیم میکند.یک «من» با مهرههای سفید بازی میکند و «من دیگر» با مهرههای سیاه.او برای نجات خویش، «دیگری» را در درون خود خلق میکند.آیا این فقط یک شاهکار ادبی است؟یا نویسندگانی مانند اگزوپری و تسوایگ، بسیار پیش از آنکه علوم اعصاب اجتماعی شکل بگیرد، به حقیقتی درباره مغز انسان نزدیک شده بودند؟
در سه قرن گذشته، اقتصاددانان از منفعت شخصی سخن گفتهاند، زیستشناسان انتخاب طبیعی را نیروی محرک تکامل دانستهاند و روانشناسان اجتماعی درباره انگیزههای همکاری پژوهش کردهاند. اما شاید پرسشی بنیادیتر از همه اینها وجود داشته باشد:
آیا انسان اصلاً بدون «دیگری» قابل تصور است؟
این مجموعه، تلاشی است برای دنبال کردن همین پرسش؛ از ادبیات آغاز میکنیم، به سینما میرسیم، از فلسفه عبور میکنیم و در نهایت، آن را در پرتو علوم اعصاب بازخوانی خواهیم کرد.در قسمت بعد، خواهیم دید که آیا این دو روایت ادبی فقط استعارههایی زیبا هستند، یا آنکه علوم اعصاب نیز از «دیگری» بهعنوان یکی از وضعیتهای پایه مغز انسان سخن میگوید.
دکتر موسی عطازاده
🌿
Post #284
382
Forwarded from Cognitive Disorders (M.Atazadeh)
- 👏 3
- 🔥 1