🔥گفتم سهراب آتش روشن کنم، چای درست کنم. گفت میل خودت است. چای درست کردم. بردم روی ماشین گذاشتم. سرد شد. دوباره ریختم. پنج بار بیشتر چاییاش را عوض کردم. به این شاخهی سیـب نگاه میکرد.»🍎
☁️«کــوه که میرفتیم اول طی میکرد که حق ندارید آرامش کوه را برهم بزنید... اگر میخواهید سنگ از آن بالا بیاورید پایین و بخواهید عربده بکشید من نمیآیم.»
🍁🍁«وقتی به درختهای چنــار میرسید خدا گواه است، یواشکی دستش را گردن درخت میانداخت، صورتش را کنار درخت میگذاشت، جوری که انگار معشوقش را بغل کرده، شاخه را در دستش لمس میکرد. آدم احساس میکرد دارد تمام وجودش را میدهد به درخــت.»🍁🍁
🔸محمد چوپانی، از دوستان #سهرابسپهــری@amirsorayan
🔸منبع: سهراب سپهــری، گفتگوکنندگان: فاطمه سادات مدنی و سارا باصبر، نشر ثالث، ص۱۲۶_۱۲۸
https://t.me/naghmehsokout/525