❤️سهراب جان :
با تو #سخنی دارم ،
و نه تنها يك سخن ، كه #سوالي دارم ؛
اما می دانم که #جوابم را ، قبلا در نقطه نقطه های نوشته هايت #داده ای .
پس فقط #می پرسم ، تا یکبار دیگر بهانه ای شود که از تو بیاموزم !
❤️سهراب جان :
آيا جنس تو از #آرامش بود ،
یا آرامش از جنس تو بود ؟
كه آنگونه لحظه لحظه هاي زندگي را ،
#عاشقانه به تصوير مي كشيدي و مي سرودي .
البته می دانم ؛
كه تو در #ذره_ذره اين هستی ، خداي را مي دیدی .
چرا که هر چه #زیبایی در خدا می دانستی ،
در ذره ذره آن يافته بودي .
و چه #مشتاقانه با آنها #سخن مي کردی ،
گویی خداي را می خواندی ،
و آن نبود ، جز آنکه #دعای_خالصانه تو بود .
🙏و اين همه ، آيا جز #راز_آرامش تو بود ؟
❤️سهراب جان :
تو چه #دیدی که اینگونه خدا و هستی و زیبایی را یکی مي دیدی ؟
و آنگاه که #آسمان بر زمین تو می بارید ، #ابرها را چتر خود می کردی ،
و با #زمین در سکوتی ژرف ،
#نجواگونه سخن می راندی !🙏
❤️سهراب جان :
گفتی تا #شقایق هست #زندگی باید کرد .
اما ،
کدام #شقایق بود که چشم دلت را بر #روشنای_زندگی باز کرده بود ؟
و چونان #خدا با آن ،
#نرد_عشق باختي .
❤️سهراب جان :
گفتی #آب را گل نکنید ؛
آيا تو در آب ، #رخسار چه کس را دیده بودی ،
که نمی خواستی از چشمانت محو شود ؟
و یا شاید #زندگی را ،
چونان #عبور_آبي می دیدی ،
که هیچگاه نه به#پشت_سر نگاه می کرد و نه نگران #ادامه_مسیر بود .
❤️سهراب جان :
تو #بودی ، چون #خدا بود .
و تو مي دیدی ، چون خدا می دید .
❤️پس سهراب جان :
بر تو مبارك باد #همنشيني با خداي در محفل انس الهي ،
و بر تو مبارك باد #شادمانگي در جنت ماواي او .
محمد صالحي – 1/11/95
https://telegram.me/naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Post #525
6.81K
Forwarded from عکس نگار