TGViewer
باورهای قدیم و اندیشه های نو باورهای قدیم و اندیشه های نو @beshnofekrkon · 4.01K subscribers
Post #2993 2.69K
وقتی آینده جای اکنون را می‌گیرد
▫️فردین علیخواه استاد دانشگاه

▪️چند شب پیش، در حال تماشای سریال امتیازات «Privilèges»، محصول فرانسه (۲۰۲۶)بودم که جمله‌ای مرا از ادامه داستان جدا کرد. از آن جمله‌هایی که ناگهان دیگر تصویر را نمی‌بینی؛ فقط کلمات در ذهنت شروع می‌کنند به راه رفتن.

چند روزی بود که عیسی حال و روز عجیبی داشت. بیشتر وقت‌ها روی مبل می‌نشست و ساکت بود. انگار چیزی در درونش خاموش شده بود؛ احساس می‌کرد آرام ‌آرام از زندگی خودش فاصله گرفته است. او برای مسابقات فوتبال به فرانسه آمده و رؤیای پیوستن به پاری‌سن‌ژرمن را دنبال می‌کند.

▪️ادل، یکی از خدمتکاران هتل، در اطاق نگاهش به میز عسلی کنار مبل با چند بطری مشروب و قرص‌ می افتد. به آن‌ها اشاره می‌کند و با نگرانی به عیسی می‌گوید:
«داری زندگی و آینده‌ات را تباه می‌کنی.»
و عیسی جواب می‌دهد: «آینده‌م داره زندگی‌م رو تباه می‌کنه. خانوادم رو نمی‌بینم، هیچ‌کس رو نمی‌بینم. فقط دارم می‌دوم؛ نمی‌دونم برای چی.»

چند دقیقه بعد، دیگر حواسم به سریال نبود. همان یک جمله، ذهنم را به جاهای مختلف برد:

▪️اول، به سال‌ها پیش. به عکسی از نفر اول کنکور تجربی، دختر نوجوانی که وسط اتاق نشسته و دور تا دورش را کتاب‌های تست گرفته بودند؛ آن عکس برای خیلی‌ها تصویر موفقیت بود. من اما هر بار که آن را می‌بینم، نگاهم از چهره دختر می‌گذرد و روی کتاب‌ها می‌ایستد. به این فکر می‌کنم که چند بهار، چند عصر تابستان، چند مهمانی خانوادگی، چند کتاب غیردرسی و چند قدم زدن بی‌هدف، زیر آن انبوه کتاب‌ها دفن شده‌اند.

▪️بعد ذهنم به سمت برخی دانشجویان پزشکی رفت؛ دانشجویانی که در سال‌های اخیر با آن‌ها گفتگوهای طولانی داشته‌ام و در میان بعضی از آن‌ها، با سایه‌ی سنگین فکر خودکشی روبه‌رو شده‌ام. آنچه در این گفتگوها برایم تکان‌دهنده بود، فقط ترس از شکست یا ناکامی نبود؛ تعارضی عمیق‌تر بود. آن‌ها میان دو نیروی قدرتمند گرفتار شده بودند: از یک سو ترس از اینکه به اندازه کافی موفق نشوند، یا آینده‌ای را که سال‌ها برایش تلاش کرده‌اند از دست بدهند؛ و از سوی دیگر، اندوهی خاموش از اینکه در این مسیر، بخش‌هایی از زندگی اکنون را از دست داده‌اند.
در حرف‌هایشان می‌شد غمِ ندیدن دوستان، عقب انداختن شادی‌های ساده، احساس گناه هنگام استراحت و حسرت سال‌هایی را شنید که قرار بود روزی برای زندگی کردن برسند. انگار میان آینده‌ای که باید ساخته می‌شد و اکنونی که داشت از دست می‌رفت، گرفتار شده بودند.

▪️بعد ذهنم به سمت برخی و شاید اندک ایرانیانی رفت که از کشورهای توسعه‌یافته به ایران بازگشته‌اند. نه چون آینده‌ای نداشتند، بلکه چون احساس می‌کردند آینده، همه چیز را بلعیده است. در روایت بعضی از آن‌ها، چیزی مشترک شنیده‌ام؛ اینکه کیفیت زندگی فقط با درآمد بیشتر، شغل بهتر یا اضافه کردن تجربه‌ها و سوابق درخشان به صفحه‌ی لینکدین سنجیده نمی‌شود. گاهی انسان دلش برای چیزهایی تنگ می‌شود که در هیچ نمودار موفقیتی اندازه‌گیری نمی‌شوند؛ برای بوی غذای مادر، برای لحظه‌ای که یکی از اعضای خانواده را در آغوش می‌گیرد. برای دور هم نشستن کنار میز ناهارخوری، حرف زدن از چیزهای ساده، و قاه‌قاه خندیدن با دوستان و اقوام. برای همان لحظه‌هایی که شاید در رزومه، صفحه‌ی لینکدین یا فهرست دستاوردها جایی نداشته باشند، اما بخش بزرگی از معنای زندگی را می‌سازند.

▪️این‌ها را کنار هم که می‌گذارم، احساس می‌کنم جمله عیسی فقط درباره فوتبال نیست. درباره زمانه ماست. زمانه‌ای که از کودکی به ما یاد می‌دهد برای آینده زندگی کنیم. آینده، واژه مقدسی است که کمتر کسی جرئت می‌کند درباره‌اش سؤال بپرسد. همه چیز به نام آینده توجیه می‌شود؛ فشار، اضطراب، رقابت، خستگی، فرسودگی. آن‌قدر این واژه را تکرار کرده‌ایم که گاهی فراموش می‌کنیم آینده قرار بود به زندگی معنا بدهد، نه اینکه جای آن را بگیرد. شاید تراژدی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از لحظه‌ای که آینده، به جای افق زندگی، جایگزین زندگی می‌شود.

▪️افق، چیزی است که مسیر را نشان می‌دهد. هیچ‌کس به سمت افق راه نمی‌رود تا روی آن زندگی کند. افق قرار نیست خانه ما باشد؛ فقط جهت را نشان می‌دهد. اما ما، بی‌آنکه متوجه شویم، آینده را از افق به خانه تبدیل کرده‌ایم. همه اسباب زندگی را برده‌ایم آنجا و امروز را خالی گذاشته‌ایم. برای همین است که گاهی آدم‌هایی را می‌بینیم که به همه هدف‌هایشان رسیده‌اند، اما نمی‌دانند با زندگی‌شان چه کنند. سال‌ها دویده‌اند، اما دویدن خودِ زندگی شده است. مقصد که می‌رسد، باز مقصد دیگری از راه می‌رسد.

از خودم می‌پرسم چند سال از زندگی ما صرف آماده شدن برای زندگی شده است؟ و اگر روزی به آن آینده‌ای که این‌همه برایش دویده‌ایم برسیم، آیا هنوز چیزی از امروز برای زندگی کردن باقی مانده است؟

@fardinalikhah

تلخیص: محمد صالحی

https://t.me/beshnofekrkon/1756
Telegram باورهای قدیم و اندیشه های نو #پدر، #مادر این همه #دویدن برای چیست؟- ۱ #سبک زندگی امروزین خانواده های ما بطور ناخودآگاه بگونه ای طرح ریزی و تثبیت شده که والدین از همان ابتدا #چشم_اندازی از زندگی ای را دنبال می کنند که مطابقت بیرونی با #معیارهای دیگران و رضایت و تایید آنها و تحقق #رویاهای…
  • 👍 15
  • ❤ 5
  • 😁 1
More from @beshnofekrkon
  1. Oct 3, 2026راه حل گره های داخلی و خارجی کشور در برسمیت شناختن کلیت جامعه است. قطعا در اداره یک نهاد ک…
  2. Sep 29, 2026تجربه هایی از جنس آنچه فراموش کرده ایم. نمیدانم نوشته زیر از کیست ولی هر چه هست، تجربه های…
  3. Sep 24, 2026گاهی فکر میکنم که آیا دنیا به این همه شلوغی نیاز دارد؟ شلوغی آدمها شلوغی ماشینها شلوغی مغا…
  4. Sep 23, 2026👆ادامه از فرستۀ پیشین ذهنیت دیجیتال (۲): ▫️«با من یا بر من» دیدن دیگران: یکی از پی‌امدهای…
  5. Sep 23, 2026ذهنیت دیجیتال (۱): دکتر فرهاد شفتی استاد دانشگاه اسکاتلند (لغت‌نامۀ کمربیج: دیجیتال یعنی ث…
  6. Sep 17, 2026ادعاهای #ناروا مبتنی بر پیش فرضی #غلط اخیرا در ادامه ادعاهای ناروای گذشته، یک مجری کارشناس…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →