#نسبت_دین با #حکومت_مذهبی!
انسان چه از نوع اولیه اش و چه تا امروز، همیشه درگیر سوالهای مختلف هستی شناسی و در جستجوی جایگاه خود در آن و نیز مفاهیم زندگی، مرگ و جاودانگی بوده و هست و به همین دلیل، هر پاسخی به آنها که به او آرامش داده و از اضطرابهایی که با وجودش قرین شده برهاند، مهمترین غنیمت زندگیش بوده و هست.
از آنجا که جنس این سوالها، از نوع جهان بینی و نگرش او به کلیت جهان و وجود و خلقت است، پاسخ آنها نیز در دسته جهان بینی قرار می گیرد.
در این سالهای چند هزاره، پاسخهای فراوانی به آن سوالها داده شده است که در دسته کلی دین تقسیم بندی می شوند که از جمله آنها، ادیان رسمی شناخته شده هستند، چه ابراهیمی، چه شرقی و چه سرخپوستی و ..
لذا هیچکدام این ادیان از جنس ایدئولوژی که تبیین کننده جزئیات زندگی بشر باشند نبوده و نیستند و این مهم از وظایف عقل بشری و پیوسته رو به رشد و تغییر است.
آنچه که ما در طول تاریخ بنام حکومت های دینی می شناسیم، هیچ نسبتی با ماهیت ادیان نداشته و بلکه حکومتهایی بوده که توسط روحانیان خود منتسب کرده به آن ادیان، طرح و برگزار شده اند و بنابر این باید در ذیل حکومتهای سلطنتی موروثی و فرد محور تقسیم بندی شوند با این قید که قداست را هم به عنوان لایه ای محافظ بر آن می پوشانند.
این نوع حکومتهای سلطنتی که به غلط دینی نام گرفته اند، در حالیکه باید مذهبی نامیده شوند، نسبت به حکومتهای سلطنتی معمولی و غیر مذهبی از دو ویژگی صلب و خطرناک برخوردارند که نقد و یا مخالفت با آنها را سخت و پیچیده تر می کند،
یکی اینکه اعتقادات مبتنی بر مناسک و شریعت مذهبی مردم را بر هر بخشی از حکومت سوار کرده و لذا مردم، حمایت از آن را وظیفه خود می دانند.
دوم اینکه، هر نوع نقد و یا مخالفتی، به تصور مردم، مخالفت با مبانی اعتقادی خود تلقی شده و توسط همان مردم سرکوب می شود.
با توجه به آنجه اجمالا گفته شد، باید حکومت های اینگونه را در دسته حکومتهای سلطنتی موروثی فرد محور دید و به نقد کشید، نه در ذیل دین قرار داد و دین را به باد حمله گرفت، چرا که دین، همان پاسخ به سوالهای بنیادین بشر در نگرش به هستی و جایگاهش در آن و نیز دغدغه هایش در مورد زندگی، مرگ و جاودانگی بوده و در صورت بی پاسخ ماندن آنها و یا پاسخهای قانع نکننده، او را در چاه ویل اضطرابهای وجودی اسیر کرده که سخت ترین و کشنده ترین آنها بی معنایی در جهان پر از رنج است و بقول کامو می تواند بعنوان تنها راه نجات از آن، خودکشی را به او تحمیل کند.
در آخر نکته مهمی که باید توجه کرد در مورد پیامبر اسلام است که به خواست اکثریت مومنان( نه نصب از بالا) در مصدر امور قرار گرفت و با همان قواعد و چارچوبها و قوانین موجود( احکام امضایی) و بعضا با تغییرات و تعدیلاتی در حد مقدورات و شرایط و نیز مشاوره با جمع عرفی آن روز( و شاورهم فی الامر) به اداره جامعه خود پرداخت و لذا حکومت ایشان را نمی توان در ذیل حکومت مذهبی نوعی که سلطنتی و موروثی فرد محور است قرار داد.
محمد صالحی 20/8/1401
چند متن مرتبط قابل توجه
https://t.me/beshnofekrkon/1764
https://t.me/beshnofekrkon/1283
https://t.me/beshnofekrkon/1182
https://t.me/beshnofekrkon/1283
https://t.me/beshnofekrkon/315
Post #2294
2.61K