#پرسشهای بنیادین انسان از آغاز تا امروز و نحوه #پاسخ دهی او به آنها - 1
بشر در دوران #تکامل تاریخی خود علاوه بر تغییرات مختلف سخت افزار فیزیو لوژیکی در تطابق با شرایط دوره ای که در آن زیست می کرده، بناچار تغییرات مختلفی در نرم افزار زیستی و نحوه نگرش به زندگی و گزینش شیوه های مواجهه با نیازهای خود، دیگران و طبیعت را تجربه و به ثبت رسانده است.
در آخرین تغییر از بشر دوره نئاندرتال به انسان امروزی، #جهشی 20 درصدی در مغز پیشانی او اتفاق افتاده که مرکزیت نگاه عقلانی و منطقی به خود، پدیده ها، جامعه و طبیعت را بر عهده دارد و همین تغییر بنیادی در او بوده که نگرش او را از انحصار خود و یا حداکثر گروه و جغرافیایی که در آن می زیسته به یک #کل نگری به هستی، جستجوی حقیقت و هدف خلقت، ارزش گذاری اخلاقی رفتارها، دردجاودانگی و خداجویی تغییر داده است.
اینجاست که شاهد ظهور #ادیان مختلف و عرفانها و فلسفه های متعدد برای #پاسخ به سوالهایی که ذهن بشر را در ارتباط با موضوعات فوق درگیر می کرده هستیم.
از آنجا که در همه آن پاسخها یک کلان نگری به هستی و خلقت موجودات مشاهده می شود #دو_فاکتور اساسی با برجستگی بی نظیری موج می زند : #خدایی دانا و مقتدر که بر همه هستی حاکم و ناظر بوده و هر لحظه با او در تعامل است و #دنیای_دیگری که با مرگ آغاز می شود.
نوع بشر امروز اگر چه در همان ابتدا بدلیل شرایط و اتفاقات غیر قابل پیش بینی، دائم در معرض خطرات و آسیبها و شکستها و بیماریها و مرگ و میرها بود ولی چون خود را در پیوند با کل هستی و در حمایت آسمان ( #خدا ) می دید و زندگیش را جاودانه ای می پنداشت که مرگ فقط به ایجاد یک تغییر سبک زیستن و انتقال به جایگاهی که همزیستی بی پرده با آن خدا دارد منجر می شد، دچار اضطراب و ترس از رها شدگی و تنهایی و مرگ نشده و به بحران پوچی زندگی دچار نمی گشت.
اما با ظهور #مدرنیته، هر دو فاکتور فوق به کناری گذارده شد و هر دو #درب آسمان و دنیای دیگر به روی او بسته شد، بگونه ایکه بقول استاد دکتر #حکمت فیلسوف ایرانی، جهان را برای او به #لانه ای تبدیل کرد که هر آنچه را برای خوشبختی و سعادت خود نیاز دارد می تواند و باید از آن بدست آورد.
دیگر #خدایی نبود که بخواهد برایش قانون نوشته و پشتوانه اخلاق شود و در رنجهای زندگی حمایتش کرده و پس از مرگ او را در ادامه زندگی به رستگاری و شادکامی برساند.
به #علم و عقل اکتفا کرده و چون پرنده اسیری که از قفس آزاد شده به هر سویی سرک کشید و طبیعت را به زیر چرخ تکنیک و صنعت برای تامین آرزوهای مادی تاریخی خود در جهت رفاه حداکثریش به تسلیم واداشت.
#علوم تجربی از سویی برای رسیدن او به اوج آرزوهایش به تکاپو افتاد و #فلسفه نیز برای توجیه شیوه مدرن زندگی سراسر اینجهانی او در پاسخ به همان پرسشهای متافیزیکی او در نگرش کلی انسان به هستی، چرایی خلقت، درد جاودانگی او و .. بر جای خدا تکیه زده وارد صحنه زندگی او شد. ( از #پوزیتیویستها تا #اگزیستانسیالستها)
در همان ابتدای مدرنیته، بشر با همت و #تلاش بی نظیری که تمام وقت او را صرف می کرد به سوی قله های علم بالا رفت و بزودی در زمینه های مختلف صنعتی، پزشکی، اقتصادی، حمل و نقل، تکنولوژی و... بدون نیاز به خدا به همه آمال بشر دیروز تحقق بخشید بطوری که بشر به #آسایشی بی نظیر دست یافت و نیازهای زندگیش به سهولت و سرعت عجیبی برآورده شد.
و اینگونه شد که زندگی ماشینی اش یکنواخت و #ملال آور شده و اوقات #فراغتش زیاد شد و دوباره همان سوالهای متافیزیکی اش در ارتباط با هستی، مرگ، جاودانگی، چرایی خلقت و زندگی و ... سر برآورد و او را در کام خود فرو برده و از آنجایی که نه علم متکفل این پرسشها بوده و نه فلسفه خود را برای رویارویی با آنها آماده کرده بود، #جوابی محکم و متقن برای آنها وجود نداشت و بشر مدرن را با #اختلالات مختلف روانی و نیز #بحرانهای روحی ناشی از حس رها شدگی و تنهایی در این عالم و پوچی زندگی مواجه نمود تا آنجا که فیلسوف بزرگی چون #شوپنهاور زندگی را سراسر رنج دانست و مهمترین مسئله بشر را خودکشی خواند.
#فیلسوفان متعددی بپا خاسته تا برای این درد بزرگ بشر مدرن که کم کم عالمگیر می شد نسخه ای سریع و کارا بپیچند.
بخشی که خود را وامدار #مدرنیته و تحولات علمی و زیستی ناشی از آن و نیز موظف به پاسداشت دستاوردهای غیر الهی آن می دانستند، ضمن اعتراف به #اضطرابها و دلواپسیهایی که بشر مدرن با آن روبرو شده، سعی در تحلیل متافیزیکی و راه حلهای مرتبط با آن ولی در گستره همین جهان لانه ای که معرفی کرده و دریچه های آسمان و جاودانگی را بر آن بسته بودند کردند.
#ادامه_در👇👇
https://t.me/beshnofekrkon/1765
Post #1764
2.42K