#صفحه_آخر_کتاب (۱۳)
گفت: «اینگونه خداحافظی نشان از فراق طولانی دارد.»
سال ۱۳۸۴، ما در شهر زاهدان، کشور ایران زندگی میکردیم.
من در یک شرکت فیلمسازی بهعنوان تصویربردار کار میکردم.
همکار عزیزی داشتم که از شهرستان قم به زاهدان آمده بود و بعد از چند سال میخواست دوباره به شهر خودش بازگردد.
روزی برای خداحافظی نزد من، در محل کار آمد. گفتوگوی خاطرهانگیزی میان ما صورت گرفت و با هم خداحافظی کردیم و او رفت.
فردای آن روز دوباره همان همکار پیش من آمد و گفت رفتنشان یک روز به تأخیر افتاده و او باز به دیدن من آمده است. ما کلی با هم حرف زدیم و خاطرات کاری را مرور کردیم و برای بار دوم با هم خداحافظی کردیم.
روز بعد، برای بار سوم او به دیدار من آمد و گفت یک روز دیگر رفتنشان به تأخیر افتاده است. باز ما با خوشحالی حرف زدیم و خندیدیم و برای بار سوم میخواستیم خداحافظی کنیم که من، قبل از خداحافظی، این حرف را به او گفتم:
گفتم: «اینگونه خداحافظی ما نشان از فراق طولانی دارد.»
او رفت و نزدیک به بیست سال است که از یکدیگر خبر نداریم.
به قول دوستی، زندگی ما با همین جداییها به پایان میرسد.
راستی، نگفتم که این ماجرا چه ارتباطی به «صفحه آخر کتاب» دارد!
میگویم...
همان همکارم در اولین دیدار که برای خداحافظی آمده بود، کتابی را برای هدیه آورد که با گذشت بیست سال هنوز در خانه دارم و بهنحوی خیلی درست از آن یادگار، که با دستخط خوبش به من تقدیم کرده، مراقبت و نگهداری میکنم.
بارها آن را خواندهام و تا زنده باشم، خواهم خواند.
و آن کتاب «تذکرةالاولیاء» نام دارد.
این کتاب که به معرفی احوال ۷۲ تن از بزرگان علم و عرفان میپردازد، نوشته شیخ فریدالدین عطار نیشابوری است.
در مقدمه کتاب آمده است:
«تذکرةالاولیاء اثر ارجمند فریدالدین عطار، از مهمترین متون نثر پارسی آغاز سدهٔ هفتم هجری و یکی از آثار درخشان نثر صوفیه به شمار میرود.»
این کتاب با شرح حال امام جعفر صادق شروع و با شرح حال منصور حلاج به پایان میرسد.
بیاییم چند نمونه از سخنان این بزرگان را مرور کنیم:
جعفر صادق گفته:
«عشق جنون الهی است؛ نه مذموم است و نه محمود.»
حسن بصری گفته:
«مسلمانی در کتابهاست و مسلمانان در زیر خاک.»
از مالک پرسیدند که چونی؟ گفت:
«نان خدای میخورم و فرمان شیطان میبرم.»
از رابعه سؤال شد: «تو او را که میپرستی، میبینی؟»
گفت: «اگر ندیدمی، نپرستیدمی.»
سفیان ثوری گفته:
«بدترین علما آن است که با سلاطین نشیند.»
بایزید گفته:
«سوار دل باش و پیاده تن.»
جنید گفته:
«دل مؤمن در ساعتی هفتاد بار بگردد و دل منافق هفتاد سال بر یک حال باشد.»
آخرین شخصی که در این کتاب معرفی میشود، منصور حلاج است.
راستش، من درباره او سالها پیش مطالعه کرده بودم و دیدگاههای مختلف بزرگان را بررسی کردم. در مجموع، دو دیدگاه درباره او وجود دارد:
یک، بعضی او را به خروج از اسلام متهم دانستند و حکم قتل وی را دادند؛ و نظر دوم، اعمال او را ناشی از غرقشدن در محبت خداوند دانستند.
بنده در جایگاهی نیستم که درباره درستی یا نادرستی احکام گذشته داوری کنم؛ اما مطالعه سرگذشت او این پیام را برای ما دارد که عالم معنا و درجات محبت الهی گاه رازهایی دارد که فراتر از فهم ظاهری ماست و باید با زبان مدارا و شفقت به احوال انسانها نگریست.
وحید کاظمی
@bekhan_wk
Post #430
156