TGViewer
Channel Public Channel
باغ بهشت و سایه طوبی

باغ بهشت و سایه طوبی

@bagebeheshtosaiietooba

گروه کوچه باغ
https://t.me/+GFNpufrx90A2ODQ0
در این کانال ببینید👇
تصاویر زیبا از طبیعت استان گلستان
همراه با اشعار و پست های عرفانی

https://t.me/+TsD_W-mJUDXnKm8R
Subscribers
2.26K
Photos
21.9K
Videos
385
Links
132
Recent Posts 20 shown
Post #31071 9

Forwarded from کانال تبادلات علمی فرهنگیان

🩸🦠برترین کانال‌های علمی فرهنگی تلگرام 🩸🦠


🛡📿🛡📿🛡

🤲 ذکرهای شگفت‌انگیز
@jazbaramashh
📕 دانلود کتاب‌های نایاب ممنوعه وتاریخی
@yortci_bosjin_pdf
🧠 آموزش ذهن و قوانین کائنات
@Shafayezendegiii1
🌿 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🌱 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
🎙 نـویـسـنـدگـاں بـزرگ جــهان «صوتی»
@PARSHANGBOOK
🏥 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
📜 شعرناب و ڪوتاه
@sher_moshaer
🌍 عجایب جهان
@Ajayibat_j
🎭 بهترین اشعار کمیاب
@seda_tanha
🌟 اشـعـار ناب و ماندگار
@delaviztarin_sher_jahan
💰 شکوه ثروت
@shokoh_servat
💎 تکنیک‌های جذب ثروت و سلامتی
@Shafayezendegiii2
✍️ آنقدر از تو می نویسم تا فارسی تمام شود
@aztominevisamtafarsitamamshavad
💔 دل تنگم
@eshgeojonon
🎧 بهترین کتاب‌های صوتی موفقیت وبیداری
@ganonjjazb
🖋 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
💬 تکست -خاص
@dard_penhan88
💡 اندیشه /آگاهی
@hasty_be_kooshesh
🌱 فصلی برای خودت
@shine41
🌧 دل واژه‌های تنهایی
@gandomzaran
😄 خنده و شـادی
@shadi_jok
📎 لینکدونی فرهنگی آموزشی و علمی
@linkdoni_hozavi
📘 کتاب خوان
@welll_read
🇬🇧 آموزش گام به گام زبان انگلیسی
@English_Points_New
🇮🇷 الفبای توسعه فرهنگ
@Alefbaietousee
🍷 شـراب نـاب
@sharabnab1348
🏨 هتل کتاب
@Hotel_booook
🍝 آشپزی مدرن
@ASHPAZXNEMODERN
🎨 تراپی با هنر
@baharrezinart
🎵 هناسه کم
@lavinmozik
👩 مجله زن
@mojalehzan
🍎 « میوه ممنوعه »
@aftabmahtabi
🌾 کشاورزان موفق
@khridoforosh_y
📝 ادبیات و هنـر چکامـه
@SELMULY
☕ یک فنجان شعر
@yeekfenjanshear
📝 شعر پارسی
@asharparsiii
🏋️ با ما فیت شوید
@fittacademy
🏠 خانه‌ی دوست
@khanehy_doost
👻 داستان‌های ماورایی و ترسناک
@dastan_tarsnak21
🎵 هتل موزیک
@HOTEL_1_MUSIC
🩺 مجله دانستنی‌هایی پزشکی و بهداشتی
@IranHealthMedia
💕 اشعار عرفان و عشق
@arfanoashg
🌵 تیکه خاردار
@khat_grmz
🪞 آینه های خیال
@ayenehayekhiyal
📖 رمان‌های راوی قصه‌گو
@ravi_ghsehgoo1028
📝 گزین بیت‌های فارسی
@Takbeitfarsi
🌧 آواے بـاران
@avay_e_baran
💕 تک‌بیت‌های عاشقانه
@parallel400
🌳 باغ بهشت و سایه‌ی طوبی
@Bagebeheshtosaiietooba
✏️ صفر تا صد قواعد نویسندگی
@amozshalpha
☕ ڪافـه زندگی
@coffee_time_evening
🌈 به سوی نور
@Rainbow_chanelll
🍔 خوشمزه‌های رنگین
@Easycooking20
📚 آموزش زبان عربی با متون داستانی
@taaribedastani
⭐ دوبیتی ستاره‌ها
@Sseta_rehaa
🎶 دنیای موسیقی ملل فول آلبوم
@w_music_mp3
🐦 بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
🌸 گیسوی تو
@giisuyetoo
📖 جعلیات ادبی
@jaliateadabi
🎨 مجله ی هنری
@tasavirhonarie
📜 متن‌هاے عالے فوق‌العادہ ڪوبندہ
@ghanonebawar
🎵 کافه موزیک
@moosigi98
🎙 فن‌بیان (صداپیشگی)
@amoozeshegooyandegi
🗣 قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
🕊 سیری در کلام جان
@SeiriDarKalameJan60
📚 ڪتابخانه پَرشَنْگْـبوڪ 𝐏𝐃𝐅
@PARSHANGBOOK_PDF
🌹 مولانای جان
@molanay_gan
🪄 کتابخانه جادویی
@kolbe_danaee
📚 ادبیات فارسی متوسطه ی دوم
@farsiem2
🛠 مهارتهای زندگی
@maharathayezendegimahmudi
📖 علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
✏️ ڪارگاہ رایگان نویسندگے
@anahelanjoman
☕ یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
📜 شعر بهانه‌ای برای عاشقی
@kolbeh_sher_delaviz
🌙 نجواےعشق
@shabhaytalkh
🔮 علوم خفیه
@olomkhafiyeh
🌌 آموزش علم نجوم و کیهان شناسی
@yortchi_bosjin

🛡📿🛡📿🛡
1405/7/22
جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات
👇👇
@HHo_bb
Post #31069 41
باغ بهشت و سایه طوبی نقل است که همسایگان او گفتند ما او را از دیوانگان شمردیمی. آخر از وی درخواست کردیم تا او را خانه ای ساختیم بر در سرای خویش و یک سال و دو سال به سرآمدی که او را وجهی نبودی که بدان روزه گشادی. طعام او آن بودی که گاه گاه اَستۀ خرما برچیدی و شبانگاه بفروختی…
در آخر عمر چنین گفتند که
سفیدی بَرو پدید آمد و آن وقت برموافقت امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه در صفّین حرب می‌کرد تا کشته شد.

عاشَ وحیداً وماتَ شهیداً

[تنها زیست و در راه خدا مرد] رضی الله عنه.

بدانکه قومی باشند که ایشان را اُویسیان گویند.
ایشان را به پیر حاجت نَبوَد که ایشان را نبوّت در حجر خود پرورش دهد بی واسطه غیری چنانکه اویس را داد.

اگرچه به ظاهر خواجۀ انبیا را ندید اما پرورش ازو می‌یافت، نبوت می‌پرورد و حقیقت هم نفَس می‌بود.
و این عظیم عالی مقامی است تا که را آنجا رسانند واین دولت روی به که نماید.
ذلِک فَضلُ الله یُؤتیهِ مَن یَشاءُ وَ اللهُ ذوالفضلِ العظیم

[تین بخشایشی است از جانب خدا که به هر که می‌خواهد ارزانیش می‌دارد، که خدا صاحب بخشایشی بزرگ است / حدید، 21]


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه



@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31066 50
باغ بهشت و سایه طوبی و سخن اوست که : السلامَةُ فِی الوَحدَة [سلامت در تنهایی است] و تنها آن بوَد که فرد بوَد در وحدت و وحدت آن بوَد که خیال غیر درنگنجد تا سلامت بوَد؛ اگر تنها به صورت گیری درست نبوَد که الشَیطانُ أبعَدُ مِنَ الاثنَین [شیطان دورتر است از دو تن] حدیث است. و سخن…
نقل است که همسایگان او گفتند ما او را از دیوانگان شمردیمی.

آخر از وی درخواست کردیم تا او را خانه ای ساختیم بر در سرای خویش و یک سال و دو سال به سرآمدی که او را وجهی نبودی که بدان روزه گشادی.

طعام او آن بودی که گاه گاه اَستۀ خرما برچیدی و شبانگاه بفروختی و در وجه قوت صرف کردی و بدان افطار کردی و اگر خرمای خشک یافتی نگاه داشتی تا روزه بدان گشادی و اگر خرمای خشک بیشتر یافتی استۀ خرما بفروختی و به صدقه بدادی.
و جامۀ وی خرقه‌ای کهنه بود که از مزبله‌ها برچیدی و پاک بشستی و برهم دوختی و با آن می‌ساختی.

عجبا کارا، نَفَسِ خدایی از میان چنین جای برآید.

وقت نماز اوّل بیرون شدی و پس از نماز خفتن بازآمدی و به هر محلّتی که فروشدی کودکان وی را سنگ زدندی.

گفتی ساقهای من باریک است خُردتر بردارید تا پای من شکسته و خون آلوده نشود تا از نماز بازنمانم که مرا غم نماز است، نه غم پای.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه



@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31062 70
باغ بهشت و سایه طوبی اویس را گفتند رضی الله عنه که در این نزدیکی تو مردی است، سی سال است که گوری فرو کرده است و کفنی درآویخته و بر سر آن نشسته است و می‌گرید و نه به شب قرار گیرد و نه به روز . اویس گفت : مرا آنجا برید تا او را ببینم. اُویس را نزدیک او بردند. او را دید زرد گشته…
و سخن اوست که :
السلامَةُ فِی الوَحدَة

[سلامت در تنهایی است]
و تنها آن بوَد که فرد بوَد در وحدت و وحدت آن بوَد که خیال غیر درنگنجد تا سلامت بوَد؛
اگر تنها به صورت گیری درست نبوَد که
الشَیطانُ أبعَدُ مِنَ الاثنَین

[شیطان دورتر است از دو تن]
حدیث است.
و سخن اوست که :
عَلَیکَ بِقلبک [

بر تو باد به دل تو].
یعنی برتو باد که دایم دل حاضر داری تا غیر در او راه نیابد.

و سخن اوست که :
طلبتُ الرّفعةَ فوجدتُهُ فی التّواضع و طلبتُ الرّیاسة فوجدتُه فی نصیحة الخلق و طلبتُ المروة فوجدتُه فی الصّدق وطلبتُ الفخر فوجدتُه فی الفقر و طلبت النسبة فوجدتُه فی التقوی و طلبتُ الشّرف فوجدتُه فی القناعة و طلبتُ الرّاحة فوجدتُه فی الزهد
[برتری خواستم و آن را در فروتنی یافتم، جویندۀ سروری شدم و آن را در نیکخواهی مردمان یافتم،
خواستار جوانمردی شدم و آن را در راستی یافتم،
کسب فخر کردم و آن را در فقر یافتم،
خویشی و پیوستگی جستم آن را در پرهیزکاری یافتم،
شرف خواستم و آن را در بسندگی و خرسندی یافتم،
آسودگی طلبیدم و آن را در پارسایی یافتم]،
معانی این سخن‌ها معلوم است و مشهور.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه


@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31061 73
باغ بهشت و سایه طوبی و ربیع خثیم گوید برفتم تا اویس را بینم. در نماز بامداد بود. چون فارغ شد گفتم صبر کنم تا از تسبیح بازپردازد. درنگی کردم، همچنان از جای برنخاست تا نماز پیشین بگزارد و نماز دیگر بکرد. حاصل سه شبانه روز از نماز نپرداخت و هیچ نخورد و نخفت. شب چهارم او را گوش…
اویس را گفتند رضی الله عنه که در این نزدیکی تو مردی است، سی سال است که گوری فرو کرده است و کفنی درآویخته و بر سر آن نشسته است و می‌گرید و نه به شب قرار گیرد و نه به روز .

اویس گفت :
مرا آنجا برید تا او را ببینم.

اُویس را نزدیک او بردند.
او را دید زرد گشته و نحیف شده و چشم از گریه در مُغاک افتاده.
بدو گفت :
یا فُلانُ شَغَلَکَ القَبرُ عَنِ الله

[ای مرد سی سال است تا گور و کفن تو را از خدای مشغول کرده است]
و بدین هر دو باز مانده‌ای و این هر دو بت راه تو آمده است.
آن مرد به نور او آن آفت در خویش بدید، حال بَرو کشف شد، نعره ای بزد و در آن گور افتاد و جان بداد.
اگر گور و کفن حجاب خواهد بود حجاب دیگران بنگر که چیست و چندست.

نقل است که اویس یکبار سه شبانه روز هیچ نخورده بود.
روز چهارم بامداد بیرون آمد.
بر راه یک دینار زر افگنده بود.
گفت از آن کسی افتاده باشد.
روی بگردانید تا گیاه از زمین برچیند و بخورد.
نگاه کرد، گوسفندی می‌آمد.
گِرده‌ای گرم در دهان گرفته پیش وی بنهاد.
گفت مگر از کسی ربوده باشد.
روی بگردانید.
گوسفند به سخن آمد.
گفت :
من بنده آن کسم که تو بنده اویی. بستان روزی خدای از بنده خدای.

گفت دست دراز کردم تا گرده برگیرم، گرده در دست خویش دیدم گوسفند ناپدید شد.

محامد او بسیار است و فضایل وی بی شمار.

در ابتدا شیخ ابوالقاسم گرگانی را رضی الله عنه ذکر آن بوده ست مدتی که می‌گفته است اُویس، اُویس، اُویس. ایشان دانند قدر ایشان.

وسخن اوست که گفت :
مَن عَرَفَ الله لایُخفی عَلَیهِ شَیءٌ

[هرکه خدای را شناخت هیچ چیز بر او پوشیده نماند].

دیگر معنی آن است که هر که بشناخت تا شناسنده کیست.

دیگر معنی آن است که هر که اصل بدانست فروع دانستن آسان بوَدش که به چشم اصل در فروع نگرد.

دیگر معنی آن است که خدای را به خدای بتوان شناخت که :
عَرِفتُ رَبّی بِرَبّی؛

پس هرکه خدای را به خدای داند همه چیزی می‌داند.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه



@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31059 75
باغ بهشت و سایه طوبی گفتم مرا وصیتی دیگر کن. گفت یا بُسر حیان، پدرت بمرد، آدم و حوا بمرد، نوح و ابراهیم خلیل بمرد، موسی عمران بمرد، داود خلیل خدای بمرد، محمّد رسول الله بمرد، ابوبکر خلیفه وی بمرد،عمر برادرم بمرد و دوستم بمرد واعُمَراه، واعُمَراه. گفتم رَحِمَک الله، عمر نمرده…
و ربیع خثیم گوید برفتم تا اویس را بینم.
در نماز بامداد بود.
چون فارغ شد گفتم صبر کنم تا از تسبیح بازپردازد.
درنگی کردم، همچنان از جای برنخاست تا نماز پیشین بگزارد و نماز دیگر بکرد.

حاصل سه شبانه روز از نماز نپرداخت و هیچ نخورد و نخفت.
شب چهارم او را گوش می‌داشتم خواب در چشمش آمد در حال با حق به مناجات آمد، گفت خداوندا به تو پناه می‌گیرم از چشم بسیار خواب و از شکمِ بسیار خوار.

گفتم مرا این بسنده است، او را تشویش ندادم و بازگردیدم.

اویس را می‌آرند که در همه عمر خویش هرگز شب نخفت.
یک شبی گفتی : هذه لَیلَةُ القیام
[امشب شب برپایی (نماز و عبادت) است]،
و دیگر شب گفتی : هذه لَیلَةُ الرَّکوع
[امشب شب دست به زانو بودن است]،
و دیگر شب گفتی: هذه لَیلَةُ السُّجود [امشب شب بر روی درافتادن است]؛

یک شب به قیامی بسر بردی و یک شب به رکوعی و یک شب به سجودی.

گفتند یا اویس چون طاقت می‌داری شبی بدین درازی بر یک حال؟ گفت ما خود هنوز یکبار سبحانَ رَبّی الأعلی نگفته باشیم در سجودی، که روز آید؛ خود سه بار تسبیح گفتن سنّت است.

این از آن می‌کنم که می‌خواهم که مثل عبادت آسمانیان کنم.

از وی پرسیدند که خشوع در نماز چیست؟

گفت آنکه اگر نیزه بر پهلوش زنند در نماز خبرش نبود.

گفتند چونی؟

گفت چگونه باشد کسی که بامداد برخیزد و نداند که شبانگاه خواهد زیست یا نه؟

گفتند کار چگونه است؟

گفت : وا قِلةَ زادٍ وا طولَ طریقاه.
[آه از بی زادی و درازی راه].

و گفت اگر تو خدای را تعالی پرستش کنی به عبادت آسمانها و زمینها از تو به بنپذیرد تا باورش نداری. گفتند چگونه باورش داریم؟
گفت ایمن نباشی بدانچه تو را فرا پذیرفته است و فارغ نبینی خویش را تا در پرستش او به چیزی دیگرت مشغول نباید بود.

گفت هر که سه چیز را دوست دارد دوزخ بدو از رگ گردنش نزدیکتر بوَد؛ طعام خوش خوردن و لباس نیکو پوشیدن و با توانگران نشستن.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه



@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31056 83
باغ بهشت و سایه طوبی هَرِم گفت مرا وصیتی کن. اویس گفت : مرگ را زیر بالین دار، چون که بخفتی و پیش چشم دار، که برخیزی؛ و در خُردیِ گناه منگر، در بزرگی آن نگر که در وی عاصی شوی که اگر گناه خرد داری، خداوند را خرد داشته باشی و اگر بزرگ داری خداوند را بزرگ داشته باشی. هَرِم گفت کجا…
گفتم مرا وصیتی دیگر کن.

گفت یا بُسر حیان،
پدرت بمرد، آدم و حوا بمرد، نوح و ابراهیم خلیل بمرد، موسی عمران بمرد، داود خلیل خدای بمرد، محمّد رسول الله بمرد، ابوبکر خلیفه وی بمرد،عمر برادرم بمرد و دوستم بمرد واعُمَراه، واعُمَراه.

گفتم رَحِمَک الله، عمر نمرده است.

گفت حق تعالی مرا خبر داد از مرگ وی.

پس گفت: من و تو از جملۀ مردگانیم

و صلوات داد و دعایی سبک بگفت و گفت وصیّت این است که کتاب خدای و راه اهل صلاح فراپیش گیری، یک ساعت از یاد مرگ غافل نباشی و چون با نزدیک قوم و خویش رسی ایشان را پند ده و نصیحت از خلق خدای باز مگیر، یک قدم پای از موافقتِ جماعت کشیده مدار که آنگاه بی دین شوی و ندانی و در دوزخ افتی.

و دعایی چند بگفت و گفت رفتی یا هَرِم بن حیّان، نیز نه تو مرا بینی و نه من تو را و مرا به دعا یاد دار که من نیز تو را یاد دارم و تو از این جانب برو تا من از آن جانب بروم.

گفت خواستم تا یک ساعتی با وی بروم، نگذاشت و بگذشت و می‌گریست و مرا به گریستن آورد.

من از قفای او می‌نگریستم تا به کوی فروشد و نیزش از آن پس خبری نیافتم و گفت بیشتر سخن که با من گفت، از امیرین بود فاروق و مرتضی رضی الله عنهما.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه



@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31055 74
باغ بهشت و سایه طوبی گفتم مرا چیزی روایت کن از رسول علیه السلام. گفت من وی را درنیافته ام، اخبار وی از دیگران شنیده ام و نخواهم که راه حدیث بر خویش گشاده کنم و نخواهم که محدث و مفتی و مذکِّر باشم که مرا خود شغل هست که بدین نمی‌پردازم. گفتم آیتی بر من خوان تا از تو بشنوم. پس…
هَرِم گفت مرا وصیتی کن.
اویس گفت : مرگ را زیر بالین دار،
چون که بخفتی و پیش چشم دار،
که برخیزی؛ و در خُردیِ گناه منگر،
در بزرگی آن نگر که در وی عاصی شوی که اگر گناه خرد داری،
خداوند را خرد داشته باشی و اگر بزرگ داری خداوند را بزرگ داشته باشی.

هَرِم گفت کجا فرمایی که مقام کنم.

گفت به شام.

گفتم آنجا معیشت چگونه بوَد؟

اویس گفت :
أُفٍّ لِهذِهِ القلوب قَدخالَطَها الشّکُ و لاتَنفَعها الموعظه

[اف از این دلها که شک برو غالب شده است پند نپذیرد].


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه


@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31054 75
باغ بهشت و سایه طوبی زمانی بود. پس گفت رنجه گشتید، بازگردید که قیامت نزدیک است. آنگاه آنجا ما را دیدار بوَد که بازگشتی نبوَد، که من اکنون به ساختن زاد راه قیامت مشغولم. چون اهل قَرَن از کوفه بازگشتند اویس را حرمتی و جاهی پدید آمد در میان ایشان. سرِ آن نمی‌داشت، از آنجا بگریخت…
گفتم مرا چیزی روایت کن از رسول علیه السلام.
گفت من وی را درنیافته ام،
اخبار وی از دیگران شنیده ام و نخواهم که راه حدیث بر خویش گشاده کنم و نخواهم که محدث و مفتی و مذکِّر باشم که مرا خود شغل هست که بدین نمی‌پردازم.

گفتم آیتی بر من خوان تا از تو بشنوم.

پس دست من بگرفت و گفت :
أعوذُ بالله مِن الشَّیطان الرَّجیم

و زار بگریست.
پس گفت چنین می‌گوید خدای جل جلاله :
وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ و الإِنسَ الّا لِیَعبدونِ

[پریان و آدمیان را نیافریدم مگر تا مرا بپرستند / ذاریات، 56]
وَ
ما خَلَقنا السَّموات و الأَرضَ و ما بَینَهُما لاعِبینَ ما خَلَقناهُما إلّا بالحَقّ ولکِنَّ أکثَرَهُم لایَعلَمون
[ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست به بازی نیافریدیم؛ ولی بیشترشان نمی‌دانند]،
تا اینجا که :
إنَّهُ هُوَ العَزیزُ الرّحیم، برخواند.
آنگاه یک بانگ بکرد.
پنداشتم که عقل ازو زایل شد.

پس گفت : ای بُسر حیّان، چه آورد ترا اینجا؟

گفتم تا با توانس گیرم و به تو بیاسایم.

گفت من هرگز ندانستم که کسی خدای را بشناخت و به هیچ چیز دیگر انس تواند گرفت و به کسی دیگر بیاسود.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه


@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31052 85
باغ بهشت و سایه طوبی پس هر دو را رقت جوش آورد، بدانستند که منصب موافقت و ادب منصبی دیگر است که رسول را ندیده بود و از وی می‌بایست آموخت. پس فاروق گفت : یا اویس مرا دعایی بکن. گفت : در ایمان میل نبوَد، دعا کرده‌ام و در هر نماز تشهد می‌گویم : أللّهُمَّ اغفِرلِلمومنین و المؤمنات…
زمانی بود.
پس گفت رنجه گشتید، بازگردید که قیامت نزدیک است.
آنگاه آنجا ما را دیدار بوَد که بازگشتی نبوَد، که من اکنون به ساختن زاد راه قیامت مشغولم.

چون اهل قَرَن از کوفه بازگشتند اویس را حرمتی و جاهی پدید آمد در میان ایشان.
سرِ آن نمی‌داشت، از آنجا بگریخت و به کوفه شد و بعد از آن کسی او را ندید الا هَرِم بن حیّان رضی الله عنه.
هرم گفت :
چون آن حدیث بشنودم که درجۀ شفاعت اویس تا چه حدّ است آرزوی وی بر من غالب شد.
به کوفه رفتم و او را طلب کردم تا وی را بازیافتم.
برکنار فرات وضو می‌کرد و جامه می‌شست وی را بشناختم که صفتِ او شنیده بودم.
سلام کردم و جواب داد و در من نگریست.
خواستم تا دستش فراگیرم، دست نداد.

گفتم :
رَحِمَکَ الله یا اُوَیسُ و غَفَرلک

[ای اویس، خدا بر تو ببخشاید و تو را بیامرزد]، چگونه ای؟

گریستن بر من افتاد از دوستی وی و از رحمت که مرا بر وی آمد از ضعیفی حال وی.
اویس نیز بگریست.
گفت وَ
حیّاکَ الله یا هَرِمَ بن حَیّانَ

[خداوند عمرت دراز گرداند ای هرم]، چگونه ای یا برادر من و تو را که راه نمود به من؟

گفتم نام من و پدر من چون دانستی؟
و مرا به چه شناختی هرگز نادیده؟

گفت :
نَبَّأَنِی العَلیمُ الخَبیرُ

[آنکه هیچ چیز از علم و خبر وی بیرون نیست مرا خبر داد]
و روح من روح تو را بشناخت که روح مومنان با یکدیگر آشنا باشد،
اگر چه یکدیگر را ندیده باشند.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه


@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31050 83
باغ بهشت و سایه طوبی اینجا تواند بود که کسی گمان بَرد که اویس از فاروق در بیش بود و نه چنین است، اما خاصیت اویس تجرید بود، فاروق آن همه داشت، تجرید نیز می‌خواست، چنانکه خواجۀ انبیا علیه السلام درِ پیرزنان می‌زد که : محمّد را به دعا یاد دارید. پس مرتضی خاموش بنشست. فاروق گفت :…
پس هر دو را رقت جوش آورد، بدانستند که منصب موافقت و ادب منصبی دیگر است که رسول را ندیده بود و از وی می‌بایست آموخت.

پس فاروق گفت :
یا اویس مرا دعایی بکن.

گفت : در ایمان میل نبوَد،
دعا کرده‌ام و در هر نماز تشهد می‌گویم :
أللّهُمَّ اغفِرلِلمومنین و المؤمنات

[خداوندا، مردان و زنان مؤمن را ببخش]
اگر شما ایمان به سلامت به گور برید خود شما را دعا دریابد و اگر نه من دعا ضایع نکنم.

پس فاروق گفت : مرا وصیّتی کن.

گفت : یا عمر، خدای را شناسی؟
گفت شناسم.
گفت اگر به جز از خدای هیچ کس دیگر نشناسی تو را به. گفت زیادت کن.
گفت یا عمر خدای تو را می‌داند؟
گفت داند.
گفت اگر به جز خدای کس دیگر تو را نداند تو را به.

پس فاروق گفت :
باش تا چیزی بیاورم برای تو.

اویس دست در گریبان کرد و دو درم برآورد.

گفت من این را از اشتربانی کسب کرده ام.
اگر تو ضمان می‌کنی که من چندان بزیم که این بخورم، آنگاه دیگر بستانم.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه


@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31047 95
باغ بهشت و سایه طوبی فاروق او را دید. گلیمی اشتریِ خود فراگرفته و سر و پای برهنه، توانگری هژده هزار عالم در تحت آن گلیم دید. فاروق از خویشتن و از خلافت خود دلش بگرفت. گفت کیست که این خلافت از ما بخرد به گِرده ای؟ اویس گفت کسی که عقل ندارد. چه می‌فروشی؟ بینداز تا هرکه را ببابد…
اینجا تواند بود که کسی گمان بَرد که اویس از فاروق در بیش بود و نه چنین است، اما خاصیت اویس تجرید بود، فاروق آن همه داشت، تجرید نیز می‌خواست،
چنانکه خواجۀ انبیا علیه السلام درِ پیرزنان می‌زد که :
محمّد را به دعا یاد دارید.

پس مرتضی خاموش بنشست.
فاروق گفت :
یا اویس چرا نیامدی تا مهتر را بدیدی؟

گفت آنگاه شما دیدیت؟

گفتند بلی.

گفت مگر جبّۀ او را دیدید؛
اگر شما او را دیدیت بگویید تا ابروی او پیوسته بود یا گشاده؟

ای عجب، چندان او را دیده بودند، اما از هیبت که او را بود نشان بازنتوانستند داد.
گفت : شما دوست محمّد هستید؟

گفتند : هستیم.

گفت : اگر در دوستی درست بودیت چرا آن روز که دندان مبارک او شکستند به حکم موافقت دندان خود نشکستید که شرط دوستی موافقت است؟

پس دندان خود بنمود،
یک دندان در دهان نداشت.
گفت من او را به صورت نادیده موافقت کردم که موافقت از دین است.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه



@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31046 101
باغ بهشت و سایه طوبی قال أنتَ أولی بالدُّعاء لِجَمیعِ المؤمنینَ [گفت : تو اولی تری به دعا گفتن مسلمانان] که بر روی زمین از تو عزیزتر کسی نیست. فاروق گفت : من خود این کار می‌کنم. تو وصیت رسول علیه السلام به جای آور. گفت یا عُمَر لعَلَّهُ غَیری [بنگر نباید که آن دیگری بوَد] گفت…
فاروق او را دید.
گلیمی اشتریِ خود فراگرفته و سر و پای برهنه، توانگری هژده هزار عالم در تحت آن گلیم دید.
فاروق از خویشتن و از خلافت خود دلش بگرفت.
گفت کیست که این خلافت از ما بخرد به گِرده ای؟

اویس گفت کسی که عقل ندارد.
چه می‌فروشی؟
بینداز تا هرکه را ببابد برگیرد؛
خرید و فروخت در میان چه کار دارد؟

تا صحابه فریاد برآوردند که چیزی که از صدیق قبول کرده ای کار چندین هزار مسلمان ضایع نتوان گذاشت که یک روز عدل تو بر هزار ساله عبادت شرف دارد.

پس اویس مرقع در پوشید و گفت به عددِ موی شتر وگاو و گوسفند ربیعه و مضر از امّت محمّد علیه السلام بخشیدند از برکات این مرقع.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه




@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31045 112
باغ بهشت و سایه طوبی نقل است که چون خواجۀ انبیا را علیهم السلام وفات نزدیک رسید، گفتند یا رسول الله مرقّع تو به که دهیم؟ گفت : به اویس قرنی. چون فاروق و مرتضی از بعدِ وفات مصطفی علیه السلام به کوفه آمدند، فاروق در میان خطبه گفت : یا أهلَ نَجدٍ قوموا. [ای اهل نجد، برخیزید] …
قال أنتَ أولی بالدُّعاء لِجَمیعِ المؤمنینَ

[گفت : تو اولی تری به دعا گفتن مسلمانان] که بر روی زمین از تو عزیزتر کسی نیست.
فاروق گفت : من خود این کار می‌کنم. تو وصیت رسول علیه السلام به جای آور.

گفت یا عُمَر لعَلَّهُ غَیری
[بنگر نباید که آن دیگری بوَد]

گفت : پیغمبر تو را نشان کرده است.

پس اویس گفت مرقّع پیغمبر به من دهید تا دعا کنم.

ایشان مرقع بدو دادند.
پس گفتند بپوش و دعا کن.

گفت صبر کنید تا حاجت بخواهم.

در نپوشید.
از بر ایشان دورِ دور برفت و آن مرقع فرو کرد و روی بر خاک نهاد و می گفت الهی این مرقع در نپوشم تا همه امت محمد را به من نبخشی.

پیغامبرت حواله اینجا کرده است و رسول فاروق و مرتضی است.
الهی همه کار خویش کردند، کنون کار تو مانده است.

خطاب آمد که : چندینی به تو بخشیدم، مرقع درپوش.
می‌گفت : نه! همه را خواهم.

خطاب آمد که چندینی به تو بخشیدم، مرقع درپوش.
می‌گفت : نه، همه را خواهم.

باز خطاب آمد که چندین هزارِ دیگر به تو بخشم، مرقع بپوش.

می‌گفت نه همه خواهم.
باز خطاب می‌آمد که چندین هزار هزارِ دیگر به تو بخشم مرقع بپوش.
می گفت همه را خواهم.
همچنان در مناجات می‌گفت و می‌شنود تا صحابه را صبر نبود.
برفتند تا او را در چه کار است؟
بدو رسیدند.
تا اویس ایشان را بدید گفت : آه، چرا آمدید؟
اگر این آمدن شما نبودی مرقع در نپوشیدمی تا همه امت محمّد را بِنَخواستمی.
صبر بایست کرد.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه



@Bagebeheshtosaiietooba
  • ❤ 3
Post #31041 95
باغ بهشت و سایه طوبی باز خواجه انبیا گفت علیهم السلام : اَحَبُّ العِبادِ اِلیَ الله الأَتقِیاءُ الأَخفِیاءُ [پرهیزکارانِ گمنام، محبوبترین بندگان خداوندند]. بعضی گفتند : یا رسول الله، ما این در خویشتن می‌یابیم. سید علیه السلام گفت : شتروانی است به یمن، او را اویس گویند، قدم…
نقل است که چون خواجۀ انبیا را علیهم السلام وفات نزدیک رسید، گفتند یا رسول الله مرقّع تو به که دهیم؟

گفت : به اویس قرنی.

چون فاروق و مرتضی از بعدِ وفات مصطفی علیه السلام به کوفه آمدند، فاروق در میان خطبه گفت :
یا أهلَ نَجدٍ قوموا.

[ای اهل نجد، برخیزید]

برخاستند.
گفت از قَرَن کسی در میان شما هست؟

گفتند : بلی.

قومی را بدو فرستادند.
فاروق رضی الله عنه خبر اویس ازیشان پرسید.

گفتند نمی‌دانیم.

گفت : صاحب شرع مرا خبر داده است و او گزاف نگوید.
مگر شما او را نمی‌دانید؟

یکی گفت :
هُوَ اَحقَرُ شأناً مِن أن یَطلُبَهُ امیرالمومنین

[او از آن حقیرتر است که امیرالمومنین او را طلب کند].

دیوانه ای احمق و از خُلق، وحشی باشد.

گفت او را طلب می‌کنیم. کجاست؟

گفتند :
در وادیِ عُرَنَة یحمی الإبِلَ.
در آن وادی اشتر نگاه می‌دارد تا شبانگاه نانش دهیم.
شوریده ای است.
در آبادانیها نیاید، و با کسی صحبت ندارد، و آنچه مردمان خورند او نخورد، غم و شادی نداند.
چون مردمان بخندند او بگرید، و چون بگریند او بخندد.

گفت : او را می‌طلبیم.

پس فاروق و مرتضی رضی الله عنهما آنجا شدند، او را بدیدند در نماز و حق تعالی مَلَکی را بدو گماشته تا اشتران او را نگاه می‌داشت.

چون بانگ حرکت آدمی بیافت، نماز کوتاه کرد.
چون سلام باز داد فاروق برخاست و سلام کرد.
او جواب داد.
فاروق گفت : مااسمُکَ [چیست نام تو؟]

قال : عَبدالله [گفت بندۀ خدای].

قال عُمَرُ کُلُّنا عَبیدُ الله [گفت همه بندگان خداییم].
تو را خاص نام چیست؟

گفت : اُوَیس.

قال اَرِنی یَدَکَ الیُمنی
[گفت : بنمای دست راست]

بنمود.
آن سپیدی که رسول علیه السلام نشان کرده بود بدید.
فقَبَّل یَدَهُ [بوسه داد دست او را]
گفت که رسول علیه السلام تو را سلام رسانیده است، گفته است که امّتان مرا دعا کن.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه


@Bagebeheshtosaiietooba
  • ❤ 2
Post #31040 85
باغ بهشت و سایه طوبی باز خواجۀ انبیا گفت علیهم السلام که : در امّتِ من مردی است که به عددِ موی گوسفندان ربیعه و مضر او را در قیامت شفاعت خواهد بود. و چنین گویند که در عرب هیچ قبیله را چندان گوسفند نبود که این دو قبیله را. صحابه گفتند : این که باشد؟ گفت : عَبدٌ مِن عَبیدِ الله…
باز خواجه انبیا گفت علیهم السلام :
اَحَبُّ العِبادِ اِلیَ الله الأَتقِیاءُ الأَخفِیاءُ

[پرهیزکارانِ گمنام، محبوبترین بندگان خداوندند].

بعضی گفتند :
یا رسول الله، ما این در خویشتن می‌یابیم.

سید علیه السلام گفت :
شتروانی است به یمن، او را اویس گویند، قدم بر قدم او نهید.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه


@Bagebeheshtosaiietooba
Post #31038 96
باغ بهشت و سایه طوبی و در اخبار غریب آمده است که فردا خواجۀ انبیا علیهم السلام در بهشت از حجرۀ خود بیرون آید چنان‌که کسی مر کسی را طلب کند. خطاب آید که که را طلب می‌کنی گوید : اویس را. آواز آید که رنج مبَر که چنانکه در دارِ دنیا وی را ندیدی اینجا نیز هم نبینی. گوید : الهی…
باز خواجۀ انبیا گفت علیهم السلام که :
در امّتِ من مردی است که به عددِ موی گوسفندان ربیعه و مضر او را در قیامت شفاعت خواهد بود.

و چنین گویند که در عرب هیچ قبیله را چندان گوسفند نبود که این دو قبیله را.

صحابه گفتند : این که باشد؟

گفت : عَبدٌ مِن عَبیدِ الله
[بنده ای از بندگان خدای]

گفتند : ما همه بندگانیم، نامش چیست؟

گفت : اویس.

گفتند : او کجا بوَد؟

گفت : به قَرَن.

گفتند : او تو را دیده است؟

گفت : به دیده ظاهر ندیده است.

گفتند : عجب، چنین عاشق تو و او به خدمت تو نشتافته است.

گفت : از دو سبب :
یکی از غلبه حال
دوم از تعظیم شریعت من

که پیرمادری دارد عاجزه ای است ایمان آورده،
به چشم به خلل و دست و پای سست شده.
به روز اُویس اشتروانی کند و مزد آن بر نفقاتِ خود و مادر خود خرج کند.

گفتند : ما او را ببینیم؟

صدیق را گفت تو او را در عهد خود نبینی.

اما فاروق و مرتضی را گفت رضی الله عنهما،
که شما او را ببینید و وی مردی شعرانی است و بر پهلوی چپ وی و برکف دست وی چندانکه یک درم سفید است و آن نه سفیدیِ بَرص است.

چون او را دریابید از من سلامش رسانید و بگویید تا امّت مرا دعا گوید.


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه



@Bagebeheshtosaiietooba
  • ❤ 1
Post #31037 96
باغ بهشت و سایه طوبی و باز خواجه انبیا گفت علیهم السلام که : فردای قیامت حق تعالی هفتاد هزار فرشته بیافریند در صورت اویس تا اویس را در میان ایشان به عرصات برآورند و به بهشت روَد تا هیچ آفریده، الا ماشاء الله واقف نگردد که در آن میان اویس کدام است، که چون در سرای دنیا حق را در…
و در اخبار غریب آمده است که
فردا خواجۀ انبیا علیهم السلام در بهشت از حجرۀ خود بیرون آید
چنان‌که کسی مر کسی را طلب کند.

خطاب آید که که را طلب می‌کنی

گوید : اویس را.
آواز آید که رنج مبَر که چنانکه در دارِ دنیا وی را ندیدی اینجا نیز هم نبینی.

گوید : الهی کجاست؟
فرمان رسد که : فی مَقعَدِ صِدقٍ.
[در جایگاهی پسندیده / قمر،55]

گوید مرا نبیند؟
فرمان رسد که کسی که ما را می‌بیند، تو را چرا بیند؟


#عطار
#تذکرة_الأولیاء
بخش ۲
ذکر اویس القرنی رضی الله عنه



@Bagebeheshtosaiietooba
Older posts →

About this channel

How can I read @bagebeheshtosaiietooba without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for باغ بهشت و سایه طوبی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does باغ بهشت و سایه طوبی have?
باغ بهشت و سایه طوبی (@bagebeheshtosaiietooba) has 2.26K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does باغ بهشت و سایه طوبی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →