🔴
رسالت بازماندگان به یاد آوردن است، ما نمیتوانیم به یاد نیاوریم
یادداشت دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی به مناسبت سالگرد «زن، زندگی، آزادی»
▪️دانشگاه اگر حافظه نداشته باشد، تنها ساختمانی پر از کلاس و کتاب است. پرچمی که از دست یاران افتاد، امروز در کلمات بازماندگان زنده است.
▫️۲۵ شهریور ۱۴۰۱ را نمیتوان صرفاً سالروز مرگ ژینا مهسا امینی دانست. مرگ او در بازداشت گشت ارشاد، در جامعهای که پیش از آن نیز تجربههای متعدد تبعیض، اجبار و سرکوب را پشت سر گذاشته بود، به نقطه آغاز یکی از گستردهترین اعتراضات اجتماعی و سیاسی تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد.
▪️اعتراض ابتدا از مسئله حق زن بر بدن، پوشش و زندگی خود آغاز شد اما خیلی زود از آن فراتر رفت و به پرسشی بنیادیتر رسید:
چه کسی حق دارد درباره زندگی همگان تصمیم بگیرد؟▫️از همینجا بود که حجاب اجباری، به مسئلهای درباره رابطه حکومت و شهروند تبدیل شد. مسئله دیگر تنها یک قانون نبود؛ مسئله ساختاری بود که برای زنان، دانشجویان، رسانهها و شهروندان تعیین تکلیف میکرد و در برابر اعتراض، به جای پاسخگویی، به سرکوب متوسل میشد. به همین دلیل، اعتراض به یک اجبار مشخص، به پرسش از یک ساختار سیاسی و شیوه اعمال قدرت آن ختم شد. و
این شاید مهمترین ویژگی «زن، زندگی، آزادی» بود که اعتراض به یک قانون را به اعتراضی علیه تمامیت یک نظام سیاسی تبدیل کرد.▪️دانشگاه نیز به موازات جنبش، یکی از مهمترین میدانهای این اعتراض بدل شد و اعتراضات دانشگاههای مختلف از جمله علامه، تا ماه ها ادامه داشت. اما پاسخ حکومت به این جنبش چیزی جز بازداشت، پروندهسازی، تعلیق و اخراج دانشجویان، فشار بر استادان و محدود کردن فضای دانشگاه نبود.
▫️ما دانشجویان این دانشگاه، بخشی از نسلی هستیم که در شهریور ۱۴۰۱ فهمید اعتراض تنها یک تجمع در خیابان نیست. اعتراض میتواند برداشتن روسری باشد؛ ایستادن یک دانشآموز در مدرسه؛ شعاری از پنجره خوابگاه؛ یا حتی سادهترین شکل مقاومت، یعنی «فراموش نکردن» باشد.
▪️اما آنچه پس از شهریور ۱۴۰۱ رخ داد، تنها به کشتهشدن معترضان محدود نماند. گزارشهای نهادهای بینالمللی و حقوق بشری از استفاده از نیروی مرگبار، بازداشتهای گسترده و خودسرانه، شکنجه، خشونت جنسی، محدودیت اینترنت، فشار بر خانوادههای دادخواه و اجرای احکام اعدام در ارتباط با اعتراضات حکایت دارند. در کنار این سرکوب سازمانیافته، افراد و عناصر حامی نیروهای بسیج، سپاه و دیگر نیروهای داخلی یا خارجی وابسته به حکومت نیز با ضربوشتم، تحقیر و اعمال خشونت علیه معترضان، بهویژه زنان، به سرکوب خیابانی اعتراضات پرداختند. در موارد متعدد، به جای تحقیق مستقل و پاسخگویی درباره این وقایع، تلاش برای حذف آثار اعتراض و خاموش کردن صدای خانوادهها ادامه یافت.
▫️نامهای ژینا، نیکا، سارینا، حدیث، کیان، مهرشاد، خدانور لجهای و دهها و صدها قربانی دیگر، بخشی از حافظه جمعی این نسلاند. در کنار آنان، نام افرادی که در جریان اعتراضات اعدام شدند نیز باقی مانده است؛ از محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد تا محمدمهدی کرمی و محمد حسینی. اما حافظه این جنبش تنها به نام قربانیان محدود نمیشود؛ باید جمعه خونین زاهدان، سرکوب خونین مردم در کردستان و فضای امنیتی و برخوردهای خشونتبار پس از شادی مردم از شکست تیم ملی فوتبال ایران و قتل حکومتی مهران سماک را نیز به یاد آورد؛ چرا که هر یک، بخشی از روایتی هستند که نباید از حافظه جمعی ما حذف شوند.
▪️حافظه فقط برای سوگواری نیست؛ حافظه، شکل دیگری از مقاومت است. فراموشی، مرگ دوم است؛ و شاید یکی از نخستین وظایف بازماندگان این باشد که اجازه ندهند نامها، روایتها و حقیقت آنچه بر مردم گذشته است، در میان هیاهوی زمان گم شود. ما ادامه میدهیم تا روایت کنیم.
▫️با این حال، تقلیل «زن، زندگی، آزادی» به فهرستی از قربانیان نیز نادیده گرفتن یکی از مهمترین ابعاد آن است. این جنبش تغییراتی واقعی در جامعه ایران ایجاد کرد؛ شاید مهمترین آن، تغییر در نسبت زنان با حجاب اجباری و مفهوم اختیار فردی بود.
▪️حکومت پس از اعتراضات، نهتنها از الزام حجاب عقبنشینی نکرد، بلکه در سالهای بعد ابزارهای قانونی، انتظامی و خشونتبار تازهای برای اعمال آن به کار گرفت. اما بخش قابلتوجهی از جامعه به وضعیت پیش از شهریور ۱۴۰۱ بازنگشتند. تنها پس از چندسال و درگیرشدن حاکمیت با بحرانهای خارجی بود که به صورت مصلحتی، بخشی از سرکوبهای مربوط به حجاب در سطح جامعه، کاهش پیدا کرد اما پیش از این هم، حضور زنان بدون حجاب اجباری در خیابانها، دانشگاهها، محل کار و فضاهای عمومی به شکلی پایدار ادامه یافت و نشان داد که اجرای یک قانون، لزوماً به معنای پذیرش اجتماعی آن نیست.
▫️یکی از مهمترین دستاوردهای این جنبش، تغییر رابطه بخشی از جامعه با مفهوم «اجبار» بود. مسئله حجاب دیگر صرفاً مسئله پوشش نبود؛ این امر به نماد رابطه میان اختیار فرد و قدرت سیاسی تبدیل شد. جامعه دریافت که آزادی یکی از نیازهای اساسی زندگی انسان است نه یک کالای لوکس و خواستهای فرعی. محرومیت از آزادی را نمیتوان به حوزهای خاص محدود کرد.
▪️آزادی را نمیتوان به بخشهایی جدا از یکدیگر تقسیم کرد. جامعهای که حتی درباره ابتداییترین و شخصیترین انتخاب خود، یعنی پوشش، حق تصمیمگیری ندارد، نمیتواند انتظار داشته باشد در دیگر عرصههای زندگی، از اقتصاد و سیاست تا حقوق اجتماعی و شیوه اداره جامعه، صاحب اختیار باشد.
▫️سالگرد «زن، زندگی، آزادی» یادآور این است که چه بر سر مردم آمد، چرا اعتراض شکل گرفت و چه هزینهای برای آن پرداخت شد. سالگرد مهسا، فرصتی است برای پرسیدن اینکه از آنچه رخ داد چه آموختهایم و با این آگاهی چه خواهیم کرد.
▪️ما دانشجویان، شاید نتوانیم آنچه را از دست رفته است بازگردانیم؛ اما میتوانیم روایت را زنده نگه داریم. میتوانیم نامها را به خاطر بسپاریم، درباره آنچه رخ داده است سخن بگوییم و اجازه ندهیم سرکوب، علاوه بر جان انسانها، حافظه جامعه را نیز از میان ببرد.
🟥
رسالت بازماندگان، به یاد آوردن است.و دانشگاه، اگر قرار است دانشگاه بماند، باید حافظه داشته باشد؛ باید جایی باشد برای پرسیدن، روایت کردن، نقد کردن و به چالش کشیدن قدرت.
ما نمیتوانیم به یاد نیاوریم.
برای ژینا، برای نیکا، سارینا، حدیث، کیان و تمام نامهایی که از میان ما رفتند. برای خانوادههایی که هنوز دادخواهاند.و برای نسلی که آموخت آزادی را نمیتوان به دیگری واگذار کرد. ما به یاد میآوریم، روایت میکنیم و ادامه میدهیم.
✒️
@atuazadandish